|
نرم افزار خطابه غدیر بر روی تلفن همراه، با زبان برنامه نویسی جاوا طراحی و اجرا شده، تا دامنه وسیعی از تلفن های همراه قابلیت اجرای این نرم افزار را داشته باشند. این نرم افزار دارای قابلیت های مختلفی از جمله متن ترجمه جدید خطابه غدیر، قابلیت جستجو در متن عربی خطابه، قابلیت نشانه گذاری یا BookMark، قابلیت پخش صدا و همچنین قابلیت تکرار برای حفظ خطابه و امکانات دیگری که در قسمت تنظیمات برنامه جهت اجرای بهتر و مطلوب تر، بسته به خواسته های هر کاربر در نظر گرفته شده. این نرم افزار در دو نسخه ی 1.0 و 1.1 ارایه شده. نسخه 1.0 که برای گوشی هایی با حافظه کمتر طراحی شده، فاقد امکانات صوتی است و قابلیت پخش صدا را در خود ندارد، اما از حجم بسیار پایین ( حدود 750K ) بر خوردار است. نسخه 1.1 که برای گوشی هایی با حافظه بالا تر در نظر گرفته شده (حجم حدود 14Mg )، علاوه بر امکانات نسخه 1.0، از امکانات پخش صدا نیز برخوردار است. فایل هایی که کاربران گرامی برای نصب بر روی گوشی تلفن همراه خود باید دانلود کنند، با پسوند .jar می باشد. این پسوند مخصوص برنامه های تحت جاواست. بعد از قرار دادن فایل در حافظه گوشی، یا به صورت خودکار و یا با اجرای این فایل برنامه نصی می شود. لذا دوبرابر حجم فایل نیاز به فضا داریم (برای مثال در نسخه 1.1، 14mg برای فایل اصلی و 14mg برای نصب برنامه). بعد از نصب برنامه و اطمینان از صحت اجرای آن، دیگر نیازی به فایل ابتدایی (.jar ) نبوده و می توان آن را پاک نمود. این مساله برا نسخه 1.1 می تواند مفید باشد چرا که فایل اصلی این نسخه 14mg بوده و این حجم در برخی از گوشی ها حجم کمی نیست، اما اگر مایل به انتقال این برنامه از طریق تلفن همراه خود به دیگر گوشی ها هستید - که هدف اصلی از ارائه این برنامه بر روی تلفن همراه نیز همین موضوع است- فایل .jar برنامه را باید در حافظه گوشی خود نگه دارید و ازین فابل برای انتقال استفاده نمایید ( برنامه نصب شده قابل انتقال نمی باشد و برای انتقال نیاز به فایل اصلی برنامه دارید ). نکته مهم دیگر اینکه بسته به نوع گوشی و میزان سرعت پردازش آن، سرعت اجرا شدن برنامه در گوشی های مختلف متفاوت است و به دلیل سنگین بودن برنامه اجرای آن در برخی از گوشی های قدیمی تر که قابلیت اجرای برنامه را هم دارند ( لیست گوشی هایی که قابلیت اجرای برنامه را دارند در انتها قرار داده شده )، با تاخیر صورت می گیرد که این به منزله ی درست نصب نشدن برنامه یا اشکال در سیستم خود برنامه نیست. لیست گوشی هایی که برنامه در آنها اجرا می شود : Sony Ericsson : K series, W series, P 990 Nokia : N series, 6630 or more advanced
تذکر : در صورتی که تلفن همراه شما در لیست بالا قرار ندارد، و کمپانی سازنده آن غیر از دو کمپانی فوق است، به منزله ی عدم اجرای قطعی برنامه در تلفن همراه شما نیست. شما می توانید با دانلود نسخه 1.0 که حجم کمی دارد، ازین موضوع اطمینان پیدا کنید. تذکر : برای اجرای برنامه، لازم است(کافی نیست) تلفن همراه مورد نظر از Java MIDP 2.0, CLC 1.1 برخوردار باشد.
ما را به جز تو در همه عالم عزیز نیست - گر ردکنی بضاعت مزجاه ور قبول
---------------------------------------------۰ در ضمن هر کی کل خطابه غدیر را حفظ کرد به من بده تا بعد از امتحان کمک هزینه ی سفر به عتبات عالیات به او پرداخت می شود
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 23:33  توسط MOAHAMMAD
|
همينكه به منطقه كراع الغميم - كه غديرخم در آن واقع شده – رسيدند، حضرت مسير حركت خود را به طرف راست جاده و به سمت غدير تغيير دادند و فرمودند: أَيُّهَا النَّاسُ أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِ أَنَا رَسُولُ اللَّه اي مردم، دعوت كننده خدا را اجابت كنيد كه من پيام آور خدايم. و اين كنايه از آن بود كه هنگام ابلاغ پيام مهمي فرا رسيده است. سپس فرمان دادند تا منادي ندا كند: «همه مردم متوقف شوند و آنانكه پيش رفته اند بازگردند و آنانكه پشت سر هستند توقف كنند» تا آهسته آهسته همه جمعيت در محل از پيش تعيين شده جمع گردند. و نيز دستور دادند: كسي زير درختان كهنسالي كه در آنجا بود نرود و آن موضع خالي بماند. پس از اين دستور همه مركبها متوقف شدند، و كساني كه پيشتر رفته بودند بازگشتند و همه مردم در منطقه غدير پياده شدند و هر يك براي خود جايي پيدا كردند، و كم كم آرام گرفتند. شدت گرما در اثر حرارت آفتاب و داغی زمین سوزنده و به حدی ناراحت کننده بود که مردم و حتی خود حضرت گوشه ای از لباس خود را به سرانداخته و گوشه ای از آن را زیرپای خود قرار داده بودند، و عده ای از شدت گرما عبای خود را به پایشان پیچیده بودند. از سوی دیگر، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم سلمان و ابوذر و مقداد را فراخواندند و به آنان دستور دادند تا به محل درختان کهنسال بروند و آنجا را آماده کنند. آنها خارهای زیر درختان را کندند و سنگهای ناهموار را جمع کردند و زیر درختان را جارو کردند و آب پاشیدند. در فاصله بین دو درخت روی شاخه ها پارچه ای انداختند تا سایبانی از آفتاب باشد، و آن محل برای برنامه سه روزه ای که حضرت در نظر داشتند کاملاً مساعد شود. سپس در زیر سایبان، سنگها را روی هم چیدند و از رواندازهای شتران و سایر مرکبها هم کمک گرفتند و منبری به بلندی قامت حضرت ساختند و روی آن پارچه ای انداختند، و آنرا طوری بر پا کردند که نسبت به دو طرف جمعیت در وسط قرار بگیرد و پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم هنگام سخنرانی مشرف بر مردم باشد تا صدای حضرت به همه برسد و همه او را ببینند. البته ربیعه بن امیه بن خلف کلام حضرت را برای مردم تکرار می کرد تا افرادی که دورتر قرار داشتند مطالب را بهتر بشنوند.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 23:28  توسط MOAHAMMAD
|
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 23:27  توسط MOAHAMMAD
|
و اما فایل word ۰۷ متن کامل خطابه غدیر همراه با ترجمه به صورت قسمت قسمت برای یادگیری بهتر
در ضمن هر کی کل خطابه غدیر را حفظ کرد به من بده تا بعد از امتحان کمک هزینه ی سفر به عتبات عالیات به او پرداخت می شود ۱۰۰٪ اجرایی
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 23:21  توسط MOAHAMMAD
|
در عرفات دستور الهي نازل شد كه علم و ودايع انبياء عليهم السلام را به علي بن ابي طالب عليه السلام منتقل كند و او را به عنوان خليفه و جانشين خود معرفي كند. در مني پيامبر صلي اله عليه و اله و سلم اولين خطابه خود را ايراد فرمودند كه در واقع يك زمينه سازي براي خطبه غدير بود. در اين خطبه ابتدا اشاره به امنيت اجتماعي مسلمين از نظر جان و مال و آبروي مردم نمودند، و سپس خونهاي بناحق ريخته شده و اموال بناحق گرفته شده در جاهليت را رسماً مورد عفو قرار دادند تا كينه توزيها از ميان برداشته شود و جوّ اجتماع براي تامين امنيت آماده شود. سپس مردم را برحذر داشتند كه مبادا بعد از او اختلاف كنند و بر روي يكديگر شمشير بكشند. در اينجا تصريح فرمودند كه: اگر من نباشم علي بن ابي طالب در مقابل متخلفين خواهد ايستاد. سپس حديث ثقلين بر لسان مبارك حضرت جاري شد و فرمودند: من دو چيز گرانبها در ميان شما باقي مي گذارم كه اگر به اين دو تمسك كنيد هرگز گمراه نمي شويد: كتاب خدا و عترتم يعني اهل بيتم. اشاره اي هم داشتند به اينكه عده اي از همين اصحاب من روز قيامت به جهنم برده مي شوند. نكته جالب توجه اينكه در اين خطابه، اميرالمومنين عليه السلام سخنان حضرت را براي مردم تكرار مي كردند تا آنان كه دورتر بودند بشنوند. در روز سوم از توقف در مني، بار ديگر حضرت فرمان دادند تا مردم در مسجد خيف اجتماع كنند. در آنجا نيز خطابه اي ايراد فرمودند كه ضمن آن صريحاً از مردم خواستند كه گفته هاي ايشان را خوب به خاطر بسپارند و به غائبان برسانند. در اين خطبه به اخلاص عمل و دلسوزي براي امام مسلمين و تفرقه نينداختن سفارش فرمودند و تساوي همه مسلمانان در برابر حقوق و قوانين الهي را اعلام كردند. بعد از آن بار ديگر متعرض مسئله خلافت شدند و حديث ثقلين بر لسان حضرت جاري شد، و بار ديگر براي غدير زمينه را آماده كردند. در اين مقطع، منافقين كاملاً احساس خطر كردند و قضيه را جدي گرفتند و برنامه هاي خود را آغاز كردند و پيمان نامه نوشتند و هم قسم شدند.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 23:4  توسط MOAHAMMAD
|
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 23:3  توسط MOAHAMMAD
|
مسئله ديگري كه پس از خطبه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم پيش آمد و بار ديگر حجت را بر همگان تمام كرد، اين بود كه مردي زيبا صورت و خوشبوي را ديدند كه در كنار مردم ايستاده بود و مي گفت: بخدا قسم، روزي مانند امروز هرگز نديدم. چقدر كار پسر عمويش را مؤكد نمود، و براي او پيماني بست كه جز كافر به خداوند و رسولش آنرا برهم نمي زند. واي بر كسي كه پيمان او را بشكند. در اينجا عمر نزد پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم آمد و گفت: شنيدي اين مرد چه گفت؟! حضرت فرمودند: آيا او را شناختي؟ گفت: نه. حضرت فرمودند: او روح الامين جبرئيل بود. تو مواظب باش اين پيمان را نشكني، كه اگر چنين كني خدا و رسول و ملائكه و مومنان از تو بيزار خواهند بود!
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 23:1  توسط MOAHAMMAD
|
صبح آن روز كه پيامبر (ص) از مكه حركت كردند جمعيتى بيش از يكصد و بيست هزار نفر به همراه آنحضرت به سوى غدير خم آمدند. با رسيدن به منطقه غدير، حضرت مسير حركت را به سمت راست جاده تغيير دادند و فرمودند تا منادى ندا كند: «همه مردم متوقف شوند و آنانكه پيش رفتهاند باز گردند و آنانكه پشت سر هستند توقف كنند، تا همه در محل از پيش تعيين شده جمع شوند». همچنين دستور دادند : «كسى زير درختان كهنسالى كه در آنجا بود نرود و آن محل خالى بماند» . با اين دستور همه مركبها از حركت ايستادند و همه مردم در منطقه غدير پياده شدند و هر يك براى خود جائى پيدا كردند و خيمهها را بر پا كردند و مستقر شدند. شدت گرما در اثر حرارت آفتاب و داغى زمين به حدى بود كه مردمـو حتى خود حضرت گوشهاى از لباسشان را بر سر انداخته و گوشهاى از آن را زير پاى خود قرار داده بودند، و عدهاى از شدت گرما عبا را به پاهايشان پيچيده بودند. پيامبر (ص) به سلمان و ابوذر و مقداد و عمار دستور آماده سازى محوطه بين چند درخت كهنسال را دادند. آنان پس از كندن خارهاى زير درختان و جمع آورى سنگهاى نا هموار، آنجا را جارو زده و آب پاشى كردند. در فاصله بين دو درخت روى شاخهها پارچههايى انداختند تا سايبانى از آفتاب باشد، و آن محل براى برنامه سه روزهاى كه حضرت در نظر داشتند كاملا مساعد شود. در زير سايبان، سنگها را روى هم چيدند و از رو اندازهاى شتران و ساير مركبها نيز كمك گرفتند و روى همه آنها پارچهاى انداختند، و منبرى به بلندى قامت حضرت ساختند. اين منبر را طورى بر پا كردند كه نسبت به دو طرف جمعيت در وسط قرار بگيرد و پيامبر (ص) هنگام سخنرانى مشرف بر مردم باشند تا صداى حضرت به همه برسد و همه آنحضرت را ببينند. البته يك نفر سخنان پيامبر (ص) را براى مردم تكرار مىكرد تا افرادى كه دورتر قرار داشتند مطالب را بهتر بشنوند. كيفيت سخنرانى پيامبر (ص)انتظار مردم به پايان رسيد. منادى پيامبر (ص) ندا داد تا مردم جلوى منبر اجتماع كنند، و با آماده شدن صفها نماز را به جماعت خواندند. بعد ازآن مردم ناظر بودند كه پيامبر (ص) بر فراز آن منبر ايستادند و به امير المؤمنين (ع) دستور دادند بالاى منبر بيايد. آنحضرت نيز بالاى منبر رفته و يك پله پايينتر در طرف راست پيامبر (ص) ايستاند. سپس آنحضرت نگاهى به سمت راست و چپ جمعيت نمودند و منتظر شدند تا مردم كاملا جمع شوند و آرام بگيرند. پس از آماده شدن مردم، پيامبر اكرم (ص) سخنرانى تاريخى و آخرين خطابه رسمىخود را براى جهانيان آغاز كردند. سخنرانى پيامبر (ص) در غدير با شيوه خاص آن كه دو نفر بر فراز منبر در حال قيام ديده مىشدند حدود يك ساعت طول كشيد. اين بيانات حضرت در يازده بخش قابل ترسيم است: در اولين بخش سخن، آنحضرت حمد و ثناى الهى بجا آورده و صفات قدرت و رحمت حقتعالى را ذكر فرمودند، و به بندگى خود درمقابل ذات الهى شهادت دادند. در بخش دوم تصريح فرمودند كه بايد فرمان مهمى درباره على (ع) ابلاغ كنم، و گر نه رسالت الهى را نرساندهام و ترس از عذاب خدا دارم. در سومين بخش، آنحضرت امامت دوازده امام بعد از خود را تا آخرين روز دنيا با عموميت ولايت آنان بر همه انسانها، در طول زمانها و در همه مكانها، و نفوذ كلماتشان در جميع امور اعلام فرمودند. در بخش چهارم خطبه، پيامبر (ص) بازوان امير المؤمنين (ع) را گرفتند و آنحضرت را از جا بلند كردند و در اين حال فرمودند: «من كنت مولاه فهذا على مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله» . سپس كمال دين را با ولايت ائمه (ع) اعلام فرمودند. در بخش پنجم، حضرت صريحا فرمودند: «هركس از ولايت ائمه (ع) سر باز زند اعمال نيكش سقوط مىكند و در جهنم خواهد بود» . بعد از آن شمهاى از فضائل امير المؤمنين (ع) را متذكر شدند. در مرحله ششم، پيامبر (ص) با تلاوت آياتى از قرآن در رابطه با عذاب الهى ولعن دشمنان دين، فرمودند: «منظور از اين آيات عدهاى از اصحاب من هستند كه مأمور به چشم پوشى از آنان هستم، ولى بدانند كه خداوند ما را بر معاندين و مخالفين وخائنين و مقصرين حجت قرار داده، و اغماض نسبت به آنان در دنيا مانع از عذاب آخرت نيست» . سپس بيزارى خود را از گمراه كنندگان امت اعلام فرمودند و اشارهاى هم به «اصحاب صحيفه ملعونه» و غاصبين مقام امامت نمودند. در بخش هفتم، حضرت تكيه سخن را بر اثرات ولايت اهل بيت (ع) قرار داده فرمودند: «اصحاب صراط مستقيم در سوره حمد شيعيان اهل بيت هستند» . سپس آياتى درباره اهل بهشت را به پيروان آل محمد (ع)، وآياتى درباره اهل جهنم را به دشمنان آل محمد (ص) تفسير فرمودند. در بخش هشتم مطالبى اساسى درباره حضرت بقية الله الاعظم حجة بن الحسن المهدى ارواحنا فداه فرمودند و آيندهاى پر از عدل و داد به دست امام زمان عجل الله فرجه را به جهانيان مژده دادند. در بخش نهم مردم را به بيعت با خود و سپس با على (ع) دعوت نمودند و آن را از طرف خداوند و بيعت با حقتعالى دانستند. در دهمين بخش، پيامبر (ص) درباره كيفيت بيان احكام الهى در آينده مسلمين فرمودند: چون بيان همه حلالها و حرامها توسط من امكان ندارد، با بيعتى كه درباره امامان (ع) از شما مىگيرم حلال و حرام را تا روز قيامت بيان كردهام، يعنى بيان ايشان در حكم بيان من است. بالاترين امر به معروف و نهى از منكر را نيز، تبليغ پيام غدير درباره اطاعت از امام (ع) و نهى از مخالفتشان دانستند. در آخرين مرحله خطابه، بيعت لسانى انجام شد و حضرت فرمودند: «خداوند دستور داده تا قبل از بيعت با دست، از زبانهاى شما اقرار بگيرم» . سپس مطلبى را كه خلاصه آن اطاعت از دوازده امام (ع) و عهد و پيمان بر ثابت قدم بودن و بر رساندن پيام غدير به نسلهاى آينده و غائبان از غدير بود براى مردم گفتند و مردم آنرا تكرار كردند. كلمات نهايى پيامبر (ص) دعا براى اقرار كنندگان و نفرين بر منكرين اوامرش بود و با حمد و سپاس خداوند خطابه را به پايان رساندند. دو اقدام عملى بر فراز منبردر اثناى خطبه، پيامبر (ص) دو اقدام عملى انجام دادند كه بسيار جلب توجه نمود: اول: بلند كردن و معرفى امير المؤمنين (ع) حضرت پس از مقدمه چينى و ذكر مقام خلافت و ولايت امير المؤمين (ع)، براى آنكه تا آخر روزگار راه هر گونه شك و شبهه بسته باشد، پس از معرفى صاحب ولايت بصورت لسانى، آنحضرت را عملا معرفى كردند. بدين ترتيب ه ابتدا فرمودند: «باطن قرآن و تفسير آنرا براى شما بيان نمىكند مگر اين كسى كه دست او را مىگيرم و او را بلند مىكنم و بازويش را گرفته و او را بالا مىبرم» . پس ازآن، حضرت گفته خود را عملى كردند و بازوان امير المؤمنين (ع) را گرفتند. در اين هنگام امير المؤمنين (ع) دستان خود را به سمت صورت حضرت باز كردند بطورى كه دستهايشان به سوى آسمان بلند شد. سپس پيامبر (ص) امير المؤمنين (ص) را از جا بلند كردند تا حدى كه پاهاى آنحضرت محاذى زانوهاى پيامبر (ص) قرار گرفت. در اين حال فرمودند: «من كنت مولاه فهذا على مولاه» «هر كس كه من مولى و صاحب اختيار اويم اين على مولى و صاحب اختيار اوست» . دوم: بيعت با قلبها و زبانها از آنجا كه بيعت گرفتن از فرد فرد آن جمعيت انبوه مشكل بود، و از طرفى امكان داشت افرادى به بهانههاى مختلف از بيعت شانه خالى كنند و حضور نيابند، لذا حضرت در اواخر سخنرانى فرمودند: اى مردم، چون جمعيت شما بيش از آن است كه با دست من در زمان واحد بيعت كنيد، پس همگى قبلا اين سخنى را كه من مىگويم بقصد بيعت تكرار كنيد و بگوئيد: «ما فرمان تو از جانب خداوند راـكه درباره على بن ابى طالب و امامان از فرزندانش به ما رساندىـاطاعت مىكنيم و به آن راضى هستيم، و با قلب و جان و زبان و دستمان با تو بر اين امر الهى بيعت مىكنيم. . . عهد و پيمان در اين باره براى آنان از ماـاز قلبها و جانها و زبانها و ضماير و دستانمانـگرفته شد. هر كس توانست با دستش، و گر نه با زبانش بدان اقرار مىنمايد» خطابه غدير ص 9 محمد باقر انصارى
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 22:56  توسط MOAHAMMAD
|
عید غدیر، عید بسیار بزرگ و خاطره عظیم تاریخى است؛ لیكن در مضمون عید غدیر درسهایى وجود دارد كه هرگاه ملت اسلام این درسها را به گوش جان بشنود، حقیقتاً از این روز بهره خواهد برد.
بشر از خیرات عالم، از انرژیهاى پنهان و از نیروهاى نهفته در طبیعت، استفاده بىضرر و بى خسارت مىكند؛ استفادهاى كه مایه رشد و پیشرفت انسان است. همه پیغمبران آمدهاند تا ما رابه آن نقطهاى برسانند كه زندگى بشر تازه شروع مىشود. پیغمبر خاتم اگر بخواهد انسانها را به مقتضاى دین خاتم به اینجا برساند، باید چه كار كند؟ باید این تربیتى كه او ارزانى انسانها كرده است، مستمر و طولانى باشد و چندین نسل را پىدرپى شامل شود. خود پیغمبر اكرم كه از دنیا خواهد رفت - «انّك میّت و انّهم میّتون» - پس باید كسى را نصب كند كه بعد ازخود او دقیقاً همان راه و همان جهت و همان شیوهها را مورداستفاده قرار دهد، و او علىبنابىطالب است. معناى نصب غدیر این است.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 22:45  توسط MOAHAMMAD
|
بخش ديگري از مراسم پر شور غدير، درخواست حسان بن ثابت بود. او به حضرت عرض كرد: يا رسول الله، اجازه مي فرماييد شعري را كه درباره علي بن ابي طالب (به مناسبت اين واقعه عظيم) سروده ام بخوانم؟ حضرت فرمودند: بخوان ببركت خداوند. حسان گفت: اي بزرگان قريش، سخن مرا به گواهي و امضاي پيامبر گوش كنيد. و سپس اشعاري را كه در همانجا سروده بود خواند كه به عنوان يك سند تاريخي از غدير ثبت شد و به يادگار ماند. ذيلاً متن عربي شعر حسان و سپس ترجمه آنرا معني آوريم:
آيا نمي دانيد كه محمد پيامبر خدا صلي الله عليه و اله و سلم كنار درختان غديرخم با حالت ندا ايستاد، و اين در حالي بود كه جبرئيل از طرف خداوند پيام آورده بود كه در اين امر سستي مكن كه تو محفوظ خواهي بود، و آنچه از طرف خداوند بر تو نازل شده به مردم برسان، و اگر نرساني و از ظالمان بترسي و از دشمنان حذر كني رسالت پروردگارشان را نرسانده اي. در اينجا بود كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم دست علي عليه السلام را با دست راست بلند كرد و با صداي بلند فرمود: هر كس از شما كه من مولاي او هستم و سخن مرا بياد مي سپارد و فراموش نمي كند، مولاي او بعد از من علي است، و من فقط به او – نه به ديگري – به عنوان جانشين خود براي شما راضي هستم. پروردگارا هر كس علي را دوست بدارد او را دوست بدار، و هر كس با علي دشمني كند او را دشمن بدار. پروردگارا ياري كنندگان او را ياري فرما بخاطر نصرتشان امام هدايت كننده اي را كه در تاريكيها مانند ماه شب چهارده روشني مي بخشد. پروردگارا خوار كنندگان او را خوار كن و روز قيامت كه براي حساب مي ايستند خودت جزا بده.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 22:43  توسط MOAHAMMAD
|
اسناد و مدارک غدیر در شیعه:
1- حافظ و واعظ شهيد محمد بن فنال نيشابوري،معروف به {ابن الفارسي} متوفاي سال 508 ه.ق. در كتاب {روضة الواعظين} صفحه 91 – 101 چاپ نجف اشرف 1353 ه.ق. تمام خطبه را به نقل از امام محمد باقر عليه السلام آورده است. 2- عالم ثقه و محدث فقيه احمد بن علي بن ابي طالب در كتاب {الاحتجاج علي اهل اللجاج} جلد1:صفحه 58 – 67 چاپ بيروت 1401 ه.ق. 3- جمال الدين مرتضي ابي عبدالله محمد بن حسين بن حسن رازي در {نزهة الكرام و بستان العوام} جلد1: صفحه 188 – 200. چاپ تهران 1402 ه.ق. 4- علي بن يوسف بن المطهر – برادر علامه حلي متولد سال 635 ه.ق متوفاي 710 ه.ق. در كتاب {العدد القويه لدفع المخاوف اليوميهج (خ). 5- رضي الدين ابوالقاسم علي بن موسي بن جعفربن طاووس حسيني متوفاي 664/ 668 ه.ق در كتاب {اليقين في امرة اميرالمؤمنين} صفحه 113 – 125 چاپ نجف اشرف 1369 ه.ق. 6- زين الدين ابو محمد علي بن يونس عاملي نباطي بياضي. متوفاي 877 ه.ق. در كتاب {الصراط المستقيم الي مستحقي التقديم} جلد1: صفحه 301 – 304 چاپ تهران 1384 ه.ق. 10- ملامحسن فيض كاشاني متوفاي سال 1091 ه.ق. در كتاب {علم اليقين}جلد2: صفحه 640 – 648، چاپ تهران 1400 ه.ق. 11- و در كتاب {نفسير صافي} جلد1: صفحه 460 – 471 چاپ تهران 1374 ه.ق. 12- سيد هاشم بن سليمان بي اسماعيل حسيني بحراني، متوفاي سال 1107 يا 1109 ه.ق. در كتاب {غاية المرام} صفحه 98 – 99، چاپ تهران 1271 ه.ق. 13- و در كتاب {البرهان في تفسير القرآن} جلد1: صفحه 436 – 443 چاپ تهران 1375 ه.ق. 14- مولي محمد باقر مجلسي متوفاي 1111 ه.ق. در كتاب {بحار الانوار} جلد37: صفحه 201 تا 217 چاپ تهران 1380ه.ق. 15- علامه شيخ مهدي سماوي در كتاب {الامامة في ضوء الكتاب و السنة} جلد3: صفحه 174 – 191، چاپ كويت 1399 ه.ق. 16- علم الهدي علي بن الحسين حسيني خراساني در كتاب {نهج الخطابة} صفحه 104- 155، چاپ تهران. اسناد و مدارک غدیر در اهل سنت: 1- احمدبن محمد طبري متوفاي 275 ه.ق. در كتاب {فضائل اميرالمؤمنين} به نقل سيدبن طاووس در كتاب {اليقين} صفحه 113- 125. 2- محمدبن جرير بن يزيد بن خالد يبري آملي متوفاي سال 310 ه.ق. صاحب تفسيرقرآن و تاريخ معروف به {تاريخ الاصم و الملوك} در كتاب {الولاية} به روايت از زيد بن ارقم، به نقل زينالدين نباطي بياضي، در {صراز المستقيم} ج1: صفحه 301 – 304. 3- علي بن محمد بن محمد واسطي شافعي، معروف به ابن المغازلي متوفاي سال 483 ه.ق. در كتاب {مناقب علي بن ابيطالب} چاپ تهران 1394 ه.ق. صفحه 16 – 18، در ذكر حديث غدير به سند خود، از زيدبن ارقم قسمتي از آغاز خطبه را بيان كرده، و از پايان خطبه اين عبارت را آورده: " الا و انها لم تهلك امه قبلكم حتي نديي (قتدني) باهوائها و نظاهي علي نبوتها، و تقتل من قام بالقسط. ثم اخذ بيد علي بن ابي طالب عليه السلام فرفعها ثم قال: من كنت مولاه . . . الي آخر خطبه".
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 22:39  توسط MOAHAMMAD
|
- مي گويند بايد از حضرت علي (ع) الگو بگيريم! اما چگونه؟!... من يك جوان هستم! يك جوان با خصوصيات خاص دوران جواني! يك جوان با شور و نشاط خاص اين دوران كه به خنده و تفريح، به شور و احساسات نياز دارد و به الگويي كه مرا به شور آورد! - با تمام اين حرفها، باز هم بهترين الگو براي تو و براي همه،مولاي متقيان است: و بخصوص جواني شان! - جواني حضرت علي (ع) ؟! الگو گرفتن يك الگو- بله ! خود اميرالمؤمنين هم در جواني شان، الگو داشته اند. الگويشان هم پيامبر بوده است. علي (ع) از شش سالگي همراه و همراز پيامبر و در خانه ايشان زندگي مي كرده اند و در همه امور زندگي شان، حتي جزيي ترين مسائل هم به پيامبر اقتدا مي نمودند. يعني خود ايشان هم از يك انسان كامل و والاي ديگر، الگو مي گرفته اند. - اما چگونه ؟! - پيامبر اكرم (ص) و علي (ع) همواره با هم بودند، از هنگام عبادت و خلوت در غار حرا گرفته تا مراحل مختلف دعوت خويشان، دعوت عمومي در خانه خدا و حتي سفرهاي تبليغي پيامبر. علي (ع) هميشه اول صبح به ديدار پيامبر مي رفت و آنگاه يكديگر را شاداب ودر آغوش مي كشيدند و احوال هم را مي پرسيدند. آندو بزرگوار اوقات زيادي از شبانه روز را در كنار هم به كار و تلاش مي پرداختند و گاه علي (ع) خالصانه عرق از پيشاني پيامبر (ص) پاك مي كرد و ا يشان نيز صميمانه از او تشكر مي نمود. علي (ع) خود در اين باره مي فرمايند : ((پيامبر (ص) مرا در دامن خود پروريد. من كودك بودم، پيامبر مرا چون فرزند خود در آغوش گرمش مي فشرد و در استراحتگاه مخصوص خود جاي مي داد... هرگز نيافت كه من دروغي بگويم و در كردار من اشتباهي رخ دهد. من همچون بچه شتري تازه كه پيوسته به دنبال مادرش هست، به دنبال او مي رفتم. او هر روز نكته هاي تازه اي از اخلاق را براي من آشكار مي ساخت. و مرا فرمان ميداد كه در خط او حركت كنم. آن حضرت مدتي از سال در كوه حرا به سر مي برد و كسي جز من او را نمي ديد... من نور وحي و رسالت را ميديدم و بوي خوش ودل انگيز نبوت را احساس مي كردم.. موقعيتي كه من در محضر رسول الله داشتم براي هيچ كس نبود.)) - بسيار خوب! تمام اين حرفها درست! اما حضرت علي، پيامبر را مي ديده اند، وجودشان را لمس مي كرده و به ايشان اقتدا مي كرده اند اما من چه؟! من كه حضرت علي را نمي بينم، چگونه مي توانم از ايشان الگو بگيريم؟! - تاريخ كه روح، افعال و رفتار اميرالمؤمنين را ديده و نقل كرده است. از او استفاده كن! از ديدگان تاريخ! - آري! مگر تو نمي گفتي الگويي مي خواهي كه تو را به شور بياورد. آنچه مي تواند يك جوان را به شور بياورد، ديدن حماسه آفريني ها و شورمندي هاي كسي است كه به او علاقمند است. حال چه كس ديگري را سراغ داري كه به اندازه اميرالمؤمنين ، حماسه آفريده باشد. در همان كودكي كه مصادف بود با آغاز بعثت پيامبر، كودكاني كه به تحريك مشركان،پيامبر را آزار مي دادند و سنگ مي پراندند، با شجاعت از اطراف پيامبر دور مي كرد. چه كسي ، شب را در بستري پر خطر بجاي ديگري،بجاي محبوبش خوابيده و از آن شب به عنوان لذتبخش ترين شب عمرش ياد كرده است؟ مگر رشادتهاي اميرالمؤمنين را در جنگ بدر نشنيده اي؟! آن هنگام او فقط 25 سال داشته است و به گفته مورخين نيمي از كشته شدگان اين جنگ با ضرب شمشير علي (ع) از پاي در آمده بودند. مي داني در جنگ احد زمانيكه علي (ع) 26 سال داشت،انجا كه در همان اوائل جنگ پرچمدار9 لشكر دشمن را بهخاك انداخت و بعد هم هنگامي كه پيامبر در خطرمحاصره بود پروانه وار به دور آن حضرت مي چرخيد و از وجود مباركشان محافظت مي كرد همه مردم چه ندايي را از آسمان شنيدند: ((لا فتي الا علي، لا سيف الا ذوالفقار)) ((علي از همه جوانها بهتر است و ذوالفقار او از همه شمشيرها برنده تر)) - اما جنگ خندق و شجاعت بي همتاي علي (ع) و داوطلب شدن ايشان جهت مبارزه با عمروبن عبدود يكي از نيرومندترين مردان عرب آري همانجا بود كه پيامبر به واسطه اخلاص علي (ع) در اين مقابله بي نظير فرمود : (( ضربه علي يوم الخندق، افضل من عباده الثقلين)) به راستي كه چنين حمله اي در وصف هيچ دلير مرد ديگري بيان نشده! در آن زمان اميرالمؤمنين 28 سال بيشتر نداشت! در جنگ خيبر نيز هنگاميكه تمام مردان با تجربه و جنگ ديده سپاه اسلام، شكست خورده بازگشتند، علي (ع) به ميدان آمد و با فتح قلعه محكم و مقاوم خيبر آن پيروزي بزرگ را براي اسلام به ارمغان آورد. به راستي كه هيچ جوان ديگري، چنين جواني پرشور و هيجان انگيزي نداشته است. همه مردان بزرگ تاريخ بشريت و پيشاپيش همه آنان علي (ع) در دوران جواني از رموز موفقيت خود بهره برده، راههاي پرپيچ و خم آن را با درخشندگي پشت سر نهاده، توانسته اند كارهاي بزرگي را به انجام رسانند. تفريح و شادي علي (ع) - مي داني اي دوست عزيز: من هم حرفهاي تو را مي پذيرم. اما جنگ و شور و حماسه فقط بخشي از زندگي انسان است. جيزهاي ديگري هم هستند كه آدمي بايد به آنها هم توجه كند. الگوي كامل، بايد در آن زمينه ها هم حرف براي گفتن داشته باشد. اينطور نيست؟ - حتماً همينطور است. و من به تو مي گويم كه اميرالمؤمنين در آن موارد هم، الگويي قابل قبول و كامل ارايه مي دهد. آخر تو درباره زندگي اميرالمؤمنين چه فكر كرده اي؟ فكر مي كني تمام زندگي حضرت علي (ع) در جنگ و عبادت خلاصه شده؟
- يعني اينطور نبوده است؟! - نه كه نبوده است! حضرت علي (ع)، مردي خوش رو و خندان بوده اند. هميشه تبسم خوش آيندي بر لب داشته اند كه دل مؤمنان را شاد مي كرده است. ايشان تفريح هم مي كرده اند. منتها تفريح در ديدگاه علي (ع) ولگردي و اتلاف وقت يا روز را به شب رساندن نبود. - پس تفريح علي (ع) چگونه بود ؟ علي (ع) كار را تفريح مي دانست. تفريح او را، مسافرت، كمك به ديگران، تحصيل و تدريس، سرودن، نوشتن، حفظ و قرائت قرآن، مباحثه، نگريستن به طبيعت و ورزش تشكيل مي داد. پرداختن به ورزشهاي شمشيربازي، پرتاب نيزه، اسب سواري، كشتي، وزنه برداري و شركت در مسابقات ورزشي هم براي ايشان جنبه تفريح داشته است. - چقدر جالب بوده است! احتمالاً به دليل همين ديدگاه اميرالمؤمنين نسبت به تفريح و زندگي بوده است كه اگر سرتاسر زندگي شان را مرور كنيم، لحظه اي توقف و سكون در آن نمي يابيم. گويي حتي يك لحظه هم با لحظه قبلي شان مشابه نبوده است. و درست به دليل همين ديدگاه بود كه شوخي و خنده هم در سيره مولاي متقيان، شكل ديگري داشت. - مگر شوخي و خنده علي (ع) چگونه بود؟ اميرالمؤمنين اهل شوخي و مزاح بود، اما نه شوخي هاي زننده و بي مزه! بلكه مزاح هاي معنادار و آموزنده! هرگاه كه يكي از ياران و دوستانش را غمگين و گرفته مي ديد، با شوخي او را خوشحال مي كرد تا اندكي از اندوهش كم شود. از همه مهمتر اينكه، شادي علي (ع) هنگامي بود كه يك كافر، مسلمان مي شد. جنگي به پيروزي ختم مي شد، غذايي به فقير مي رساند، دل غمديده اي را شاد مي كرد،مشكلي را از كسي مرتفع مي كرد و كودك يتيمي را ذوق زده مي نمود. نكته ديگر هم اين بود كه مولاي متقيان در شوخي هايش مراقب و محافظ حدود شرعي بود تا حتي به شوخي دروغ نگويد، دل مؤمني را نشكند يا با زن و دختر نامحرمي، شوخي ننمايد. علي و ارتباط با زنان و دختران - به طور مثال همين چگونگي ارتباط داشتن با زنها و دخترهاي نامحرم در جامعه، يكي از معضلات امروز ما جوانها است. بخاطر اينكه نه الگوي مناسبي در مورد آن ارائه شده و نه ديدگاه دين در مورد آن به خوبي مشخص و تبيين شده است. تازه، تندروي ها و كج رويهاي گروهها و طبقات گوناگون در مرحله عمل را هم به آن اضافه كن. اگر به سيره اميرالمؤمنين دقت كني،مي بيني كه حضرت علي (ع) در سنين جواني با زنان سالخورده اسلام سلام و احوالپرسي مي نمود ولي با دختران و زنان جوان نه! حتي سلام هم نمي كرد. در حاليكه پيامبر در همان زمان با زنان و دختران هم سلام و احوالپرسي مي كردند. چون زماني كه علي (ع) 20 ساله و درعنفوان جواني چنين عمل مي نمود، پيامبر اكرم (ص) قريب 50 سال از عمر شريفشان مي گذشت بنابراين از آنجا كه احتمال پيش آمدن گناه دست كم براي طرف مقابل دور از ذهن نبود،علي (ع) اين تربيت شده مكتب پيامبر به عنوان يك جوان سعي داشت مسائل ارتباطي و حدود بين دختر و پسر يا به عبارتي زن و مرد را مراعات كند. هر چند وجود نازنين آن حضرت مبرا و پاكيزه از هر گونه آلودگي بود. از طرفي پيامبر سه دختر جوان به نامهاي زينب، ام كلثوم و فاطمه در خانه داشتند. حضرت علي (ع) با اينكه از كودكي به اين خانه رفت و آمد داشتند، اما در اين رفت و آمدها نهايت دقت را به عمل مي آوردند. در حاليكه همين علي (ع) در دوران خلافتش، وقتي كه حدود 60 سال سن داشت و همسر شهيدي را نيازمند كمك ديد، به ياري او شتافت.
پس در ارتباط با افراد نامحرم ،چيزي كه بيش از عوامل ديگر اهميت دارد نيت و انگيزه طرفين و از همه مهمتر عدم امكان وجود مفسده درا ين ارتباط براي هر دو نفر است! ياري رساندن به نيازمند و در طلب رضاي خدا آنهم در حد ضرورت مطلوب است و ليكن اين سيره جداي از بهانه جويي براي آشنايي و استمتاعات و لذت جويي و هرگونه آلودگي ديگر است. به راستي كه كسي چون حضرت علي (ع)، در سنين جواني اش و در ريزترين حركات و رفتارهايش بهترين الگوي نسل جوان ماست.
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 15:55  توسط MOAHAMMAD
|
ولادت
حضرت زینب كبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده، و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند. نام، لقب و كنیه آن حضرت: نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد.
همسر گرامى آن حضرت، عبداللّه فرزند جعفر بن ابیطالب، بود. در كتاب اعلام الورى براى آن بانوى بزرگوار سه پسر به نامهاى على، عون، و جعفر و یك دختر به نام ام كلثوم ذكر شده است.
هوش و ذكاوت:
صاحب كتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذكاوت آن بانوى بزرگوار چنین می نویسد: در اهمیت هوش و ذكاوت آن بانوى بزرگوار همین بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا صلوات اللّه و سلامه علیها در دفاع از حق امیرالمؤمنین علیهالسّلام و غصب فدك در حضور اصحاب پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایراد فرمودند، حضرت زینب علیها السلام روایت فرموده است. و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به عقیله تعبیر می كند. چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل می نویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را از حضرت زینب سلام اللّه علیها روایت كرده و می گوید: «حدثتنى عقیلتنا زینب بنت على علیهالسّلام..» دقت كنیم كه حضرت زینب علیها السلام با اینكه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا كمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء كه محتوى معارف اسلامى و فسلفه احكام و مطالب زیادى است را با یك مرتبه شنیدن حفظ كرده، و خود یكى از راویان این خطبه بلیغه و غراء می باشد.اساور من ذهب: 38.
فصاحت و بلاغت
كلمات دربار و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبه هایى كه از آن حضرت روایت شده خود قویترین دلیل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار می باشد. همان بانویى كه امام سجاد علیهالسّلام در حق ایشان فرمودند: «اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَةٌ غَیرَ مُعَلَّمَة وَ فَهِمَةٌ غَیرَ مُفَهَّمَة» یعنى: «اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید كه تعلیم ندیده، و بانوى فهمیدهاى هستى كه بشرى تو را تفهیم ننموده است». در اینجا مرورى كوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید كه یكى از بزرگترین حركتهاى آن حضرت، در واقعه كربلا بود كه دستگاه حكومت بنى امیه را به شدّت لرزاند می كنیم: «به خدا قسم اى یزید، هر چه كردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا كه تو جز پوست خود نشكافتى و جز گوشت خود ندریدى. اى یزید! در آن روزى كه خداوند بدنهاى پاك شهیدانمان را حاضر می كند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در حالیكه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین بردهاى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى كه به دست آوردهاى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را كه در كربلا به خاك و خون كشیدهاى، مغلوب و مرده مپندار. كه خداوند می فرماید: (كسانى را كه در راه خدا شهید شده اند مرده مپندارید بلكه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى می خورند). آل عمران: 16 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||