|
نرم افزار خطابه غدیر بر روی تلفن همراه، با زبان برنامه نویسی جاوا طراحی و اجرا شده، تا دامنه وسیعی از تلفن های همراه قابلیت اجرای این نرم افزار را داشته باشند. این نرم افزار دارای قابلیت های مختلفی از جمله متن ترجمه جدید خطابه غدیر، قابلیت جستجو در متن عربی خطابه، قابلیت نشانه گذاری یا BookMark، قابلیت پخش صدا و همچنین قابلیت تکرار برای حفظ خطابه و امکانات دیگری که در قسمت تنظیمات برنامه جهت اجرای بهتر و مطلوب تر، بسته به خواسته های هر کاربر در نظر گرفته شده. این نرم افزار در دو نسخه ی 1.0 و 1.1 ارایه شده. نسخه 1.0 که برای گوشی هایی با حافظه کمتر طراحی شده، فاقد امکانات صوتی است و قابلیت پخش صدا را در خود ندارد، اما از حجم بسیار پایین ( حدود 750K ) بر خوردار است. نسخه 1.1 که برای گوشی هایی با حافظه بالا تر در نظر گرفته شده (حجم حدود 14Mg )، علاوه بر امکانات نسخه 1.0، از امکانات پخش صدا نیز برخوردار است. فایل هایی که کاربران گرامی برای نصب بر روی گوشی تلفن همراه خود باید دانلود کنند، با پسوند .jar می باشد. این پسوند مخصوص برنامه های تحت جاواست. بعد از قرار دادن فایل در حافظه گوشی، یا به صورت خودکار و یا با اجرای این فایل برنامه نصی می شود. لذا دوبرابر حجم فایل نیاز به فضا داریم (برای مثال در نسخه 1.1، 14mg برای فایل اصلی و 14mg برای نصب برنامه). بعد از نصب برنامه و اطمینان از صحت اجرای آن، دیگر نیازی به فایل ابتدایی (.jar ) نبوده و می توان آن را پاک نمود. این مساله برا نسخه 1.1 می تواند مفید باشد چرا که فایل اصلی این نسخه 14mg بوده و این حجم در برخی از گوشی ها حجم کمی نیست، اما اگر مایل به انتقال این برنامه از طریق تلفن همراه خود به دیگر گوشی ها هستید - که هدف اصلی از ارائه این برنامه بر روی تلفن همراه نیز همین موضوع است- فایل .jar برنامه را باید در حافظه گوشی خود نگه دارید و ازین فابل برای انتقال استفاده نمایید ( برنامه نصب شده قابل انتقال نمی باشد و برای انتقال نیاز به فایل اصلی برنامه دارید ). نکته مهم دیگر اینکه بسته به نوع گوشی و میزان سرعت پردازش آن، سرعت اجرا شدن برنامه در گوشی های مختلف متفاوت است و به دلیل سنگین بودن برنامه اجرای آن در برخی از گوشی های قدیمی تر که قابلیت اجرای برنامه را هم دارند ( لیست گوشی هایی که قابلیت اجرای برنامه را دارند در انتها قرار داده شده )، با تاخیر صورت می گیرد که این به منزله ی درست نصب نشدن برنامه یا اشکال در سیستم خود برنامه نیست. لیست گوشی هایی که برنامه در آنها اجرا می شود : Sony Ericsson : K series, W series, P 990 Nokia : N series, 6630 or more advanced
تذکر : در صورتی که تلفن همراه شما در لیست بالا قرار ندارد، و کمپانی سازنده آن غیر از دو کمپانی فوق است، به منزله ی عدم اجرای قطعی برنامه در تلفن همراه شما نیست. شما می توانید با دانلود نسخه 1.0 که حجم کمی دارد، ازین موضوع اطمینان پیدا کنید. تذکر : برای اجرای برنامه، لازم است(کافی نیست) تلفن همراه مورد نظر از Java MIDP 2.0, CLC 1.1 برخوردار باشد.
ما را به جز تو در همه عالم عزیز نیست - گر ردکنی بضاعت مزجاه ور قبول
---------------------------------------------۰ در ضمن هر کی کل خطابه غدیر را حفظ کرد به من بده تا بعد از امتحان کمک هزینه ی سفر به عتبات عالیات به او پرداخت می شود
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 23:33  توسط MOAHAMMAD
|
همينكه به منطقه كراع الغميم - كه غديرخم در آن واقع شده – رسيدند، حضرت مسير حركت خود را به طرف راست جاده و به سمت غدير تغيير دادند و فرمودند: أَيُّهَا النَّاسُ أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِ أَنَا رَسُولُ اللَّه اي مردم، دعوت كننده خدا را اجابت كنيد كه من پيام آور خدايم. و اين كنايه از آن بود كه هنگام ابلاغ پيام مهمي فرا رسيده است. سپس فرمان دادند تا منادي ندا كند: «همه مردم متوقف شوند و آنانكه پيش رفته اند بازگردند و آنانكه پشت سر هستند توقف كنند» تا آهسته آهسته همه جمعيت در محل از پيش تعيين شده جمع گردند. و نيز دستور دادند: كسي زير درختان كهنسالي كه در آنجا بود نرود و آن موضع خالي بماند. پس از اين دستور همه مركبها متوقف شدند، و كساني كه پيشتر رفته بودند بازگشتند و همه مردم در منطقه غدير پياده شدند و هر يك براي خود جايي پيدا كردند، و كم كم آرام گرفتند. شدت گرما در اثر حرارت آفتاب و داغی زمین سوزنده و به حدی ناراحت کننده بود که مردم و حتی خود حضرت گوشه ای از لباس خود را به سرانداخته و گوشه ای از آن را زیرپای خود قرار داده بودند، و عده ای از شدت گرما عبای خود را به پایشان پیچیده بودند. از سوی دیگر، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم سلمان و ابوذر و مقداد را فراخواندند و به آنان دستور دادند تا به محل درختان کهنسال بروند و آنجا را آماده کنند. آنها خارهای زیر درختان را کندند و سنگهای ناهموار را جمع کردند و زیر درختان را جارو کردند و آب پاشیدند. در فاصله بین دو درخت روی شاخه ها پارچه ای انداختند تا سایبانی از آفتاب باشد، و آن محل برای برنامه سه روزه ای که حضرت در نظر داشتند کاملاً مساعد شود. سپس در زیر سایبان، سنگها را روی هم چیدند و از رواندازهای شتران و سایر مرکبها هم کمک گرفتند و منبری به بلندی قامت حضرت ساختند و روی آن پارچه ای انداختند، و آنرا طوری بر پا کردند که نسبت به دو طرف جمعیت در وسط قرار بگیرد و پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم هنگام سخنرانی مشرف بر مردم باشد تا صدای حضرت به همه برسد و همه او را ببینند. البته ربیعه بن امیه بن خلف کلام حضرت را برای مردم تکرار می کرد تا افرادی که دورتر قرار داشتند مطالب را بهتر بشنوند.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 23:28  توسط MOAHAMMAD
|
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 23:27  توسط MOAHAMMAD
|
و اما فایل word ۰۷ متن کامل خطابه غدیر همراه با ترجمه به صورت قسمت قسمت برای یادگیری بهتر
در ضمن هر کی کل خطابه غدیر را حفظ کرد به من بده تا بعد از امتحان کمک هزینه ی سفر به عتبات عالیات به او پرداخت می شود ۱۰۰٪ اجرایی
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 23:21  توسط MOAHAMMAD
|
در عرفات دستور الهي نازل شد كه علم و ودايع انبياء عليهم السلام را به علي بن ابي طالب عليه السلام منتقل كند و او را به عنوان خليفه و جانشين خود معرفي كند. در مني پيامبر صلي اله عليه و اله و سلم اولين خطابه خود را ايراد فرمودند كه در واقع يك زمينه سازي براي خطبه غدير بود. در اين خطبه ابتدا اشاره به امنيت اجتماعي مسلمين از نظر جان و مال و آبروي مردم نمودند، و سپس خونهاي بناحق ريخته شده و اموال بناحق گرفته شده در جاهليت را رسماً مورد عفو قرار دادند تا كينه توزيها از ميان برداشته شود و جوّ اجتماع براي تامين امنيت آماده شود. سپس مردم را برحذر داشتند كه مبادا بعد از او اختلاف كنند و بر روي يكديگر شمشير بكشند. در اينجا تصريح فرمودند كه: اگر من نباشم علي بن ابي طالب در مقابل متخلفين خواهد ايستاد. سپس حديث ثقلين بر لسان مبارك حضرت جاري شد و فرمودند: من دو چيز گرانبها در ميان شما باقي مي گذارم كه اگر به اين دو تمسك كنيد هرگز گمراه نمي شويد: كتاب خدا و عترتم يعني اهل بيتم. اشاره اي هم داشتند به اينكه عده اي از همين اصحاب من روز قيامت به جهنم برده مي شوند. نكته جالب توجه اينكه در اين خطابه، اميرالمومنين عليه السلام سخنان حضرت را براي مردم تكرار مي كردند تا آنان كه دورتر بودند بشنوند. در روز سوم از توقف در مني، بار ديگر حضرت فرمان دادند تا مردم در مسجد خيف اجتماع كنند. در آنجا نيز خطابه اي ايراد فرمودند كه ضمن آن صريحاً از مردم خواستند كه گفته هاي ايشان را خوب به خاطر بسپارند و به غائبان برسانند. در اين خطبه به اخلاص عمل و دلسوزي براي امام مسلمين و تفرقه نينداختن سفارش فرمودند و تساوي همه مسلمانان در برابر حقوق و قوانين الهي را اعلام كردند. بعد از آن بار ديگر متعرض مسئله خلافت شدند و حديث ثقلين بر لسان حضرت جاري شد، و بار ديگر براي غدير زمينه را آماده كردند. در اين مقطع، منافقين كاملاً احساس خطر كردند و قضيه را جدي گرفتند و برنامه هاي خود را آغاز كردند و پيمان نامه نوشتند و هم قسم شدند.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 23:4  توسط MOAHAMMAD
|
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 23:3  توسط MOAHAMMAD
|
مسئله ديگري كه پس از خطبه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم پيش آمد و بار ديگر حجت را بر همگان تمام كرد، اين بود كه مردي زيبا صورت و خوشبوي را ديدند كه در كنار مردم ايستاده بود و مي گفت: بخدا قسم، روزي مانند امروز هرگز نديدم. چقدر كار پسر عمويش را مؤكد نمود، و براي او پيماني بست كه جز كافر به خداوند و رسولش آنرا برهم نمي زند. واي بر كسي كه پيمان او را بشكند. در اينجا عمر نزد پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم آمد و گفت: شنيدي اين مرد چه گفت؟! حضرت فرمودند: آيا او را شناختي؟ گفت: نه. حضرت فرمودند: او روح الامين جبرئيل بود. تو مواظب باش اين پيمان را نشكني، كه اگر چنين كني خدا و رسول و ملائكه و مومنان از تو بيزار خواهند بود!
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 23:1  توسط MOAHAMMAD
|
صبح آن روز كه پيامبر (ص) از مكه حركت كردند جمعيتى بيش از يكصد و بيست هزار نفر به همراه آنحضرت به سوى غدير خم آمدند. با رسيدن به منطقه غدير، حضرت مسير حركت را به سمت راست جاده تغيير دادند و فرمودند تا منادى ندا كند: «همه مردم متوقف شوند و آنانكه پيش رفتهاند باز گردند و آنانكه پشت سر هستند توقف كنند، تا همه در محل از پيش تعيين شده جمع شوند». همچنين دستور دادند : «كسى زير درختان كهنسالى كه در آنجا بود نرود و آن محل خالى بماند» . با اين دستور همه مركبها از حركت ايستادند و همه مردم در منطقه غدير پياده شدند و هر يك براى خود جائى پيدا كردند و خيمهها را بر پا كردند و مستقر شدند. شدت گرما در اثر حرارت آفتاب و داغى زمين به حدى بود كه مردمـو حتى خود حضرت گوشهاى از لباسشان را بر سر انداخته و گوشهاى از آن را زير پاى خود قرار داده بودند، و عدهاى از شدت گرما عبا را به پاهايشان پيچيده بودند. پيامبر (ص) به سلمان و ابوذر و مقداد و عمار دستور آماده سازى محوطه بين چند درخت كهنسال را دادند. آنان پس از كندن خارهاى زير درختان و جمع آورى سنگهاى نا هموار، آنجا را جارو زده و آب پاشى كردند. در فاصله بين دو درخت روى شاخهها پارچههايى انداختند تا سايبانى از آفتاب باشد، و آن محل براى برنامه سه روزهاى كه حضرت در نظر داشتند كاملا مساعد شود. در زير سايبان، سنگها را روى هم چيدند و از رو اندازهاى شتران و ساير مركبها نيز كمك گرفتند و روى همه آنها پارچهاى انداختند، و منبرى به بلندى قامت حضرت ساختند. اين منبر را طورى بر پا كردند كه نسبت به دو طرف جمعيت در وسط قرار بگيرد و پيامبر (ص) هنگام سخنرانى مشرف بر مردم باشند تا صداى حضرت به همه برسد و همه آنحضرت را ببينند. البته يك نفر سخنان پيامبر (ص) را براى مردم تكرار مىكرد تا افرادى كه دورتر قرار داشتند مطالب را بهتر بشنوند. كيفيت سخنرانى پيامبر (ص)انتظار مردم به پايان رسيد. منادى پيامبر (ص) ندا داد تا مردم جلوى منبر اجتماع كنند، و با آماده شدن صفها نماز را به جماعت خواندند. بعد ازآن مردم ناظر بودند كه پيامبر (ص) بر فراز آن منبر ايستادند و به امير المؤمنين (ع) دستور دادند بالاى منبر بيايد. آنحضرت نيز بالاى منبر رفته و يك پله پايينتر در طرف راست پيامبر (ص) ايستاند. سپس آنحضرت نگاهى به سمت راست و چپ جمعيت نمودند و منتظر شدند تا مردم كاملا جمع شوند و آرام بگيرند. پس از آماده شدن مردم، پيامبر اكرم (ص) سخنرانى تاريخى و آخرين خطابه رسمىخود را براى جهانيان آغاز كردند. سخنرانى پيامبر (ص) در غدير با شيوه خاص آن كه دو نفر بر فراز منبر در حال قيام ديده مىشدند حدود يك ساعت طول كشيد. اين بيانات حضرت در يازده بخش قابل ترسيم است: در اولين بخش سخن، آنحضرت حمد و ثناى الهى بجا آورده و صفات قدرت و رحمت حقتعالى را ذكر فرمودند، و به بندگى خود درمقابل ذات الهى شهادت دادند. در بخش دوم تصريح فرمودند كه بايد فرمان مهمى درباره على (ع) ابلاغ كنم، و گر نه رسالت الهى را نرساندهام و ترس از عذاب خدا دارم. در سومين بخش، آنحضرت امامت دوازده امام بعد از خود را تا آخرين روز دنيا با عموميت ولايت آنان بر همه انسانها، در طول زمانها و در همه مكانها، و نفوذ كلماتشان در جميع امور اعلام فرمودند. در بخش چهارم خطبه، پيامبر (ص) بازوان امير المؤمنين (ع) را گرفتند و آنحضرت را از جا بلند كردند و در اين حال فرمودند: «من كنت مولاه فهذا على مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله» . سپس كمال دين را با ولايت ائمه (ع) اعلام فرمودند. در بخش پنجم، حضرت صريحا فرمودند: «هركس از ولايت ائمه (ع) سر باز زند اعمال نيكش سقوط مىكند و در جهنم خواهد بود» . بعد از آن شمهاى از فضائل امير المؤمنين (ع) را متذكر شدند. در مرحله ششم، پيامبر (ص) با تلاوت آياتى از قرآن در رابطه با عذاب الهى ولعن دشمنان دين، فرمودند: «منظور از اين آيات عدهاى از اصحاب من هستند كه مأمور به چشم پوشى از آنان هستم، ولى بدانند كه خداوند ما را بر معاندين و مخالفين وخائنين و مقصرين حجت قرار داده، و اغماض نسبت به آنان در دنيا مانع از عذاب آخرت نيست» . سپس بيزارى خود را از گمراه كنندگان امت اعلام فرمودند و اشارهاى هم به «اصحاب صحيفه ملعونه» و غاصبين مقام امامت نمودند. در بخش هفتم، حضرت تكيه سخن را بر اثرات ولايت اهل بيت (ع) قرار داده فرمودند: «اصحاب صراط مستقيم در سوره حمد شيعيان اهل بيت هستند» . سپس آياتى درباره اهل بهشت را به پيروان آل محمد (ع)، وآياتى درباره اهل جهنم را به دشمنان آل محمد (ص) تفسير فرمودند. در بخش هشتم مطالبى اساسى درباره حضرت بقية الله الاعظم حجة بن الحسن المهدى ارواحنا فداه فرمودند و آيندهاى پر از عدل و داد به دست امام زمان عجل الله فرجه را به جهانيان مژده دادند. در بخش نهم مردم را به بيعت با خود و سپس با على (ع) دعوت نمودند و آن را از طرف خداوند و بيعت با حقتعالى دانستند. در دهمين بخش، پيامبر (ص) درباره كيفيت بيان احكام الهى در آينده مسلمين فرمودند: چون بيان همه حلالها و حرامها توسط من امكان ندارد، با بيعتى كه درباره امامان (ع) از شما مىگيرم حلال و حرام را تا روز قيامت بيان كردهام، يعنى بيان ايشان در حكم بيان من است. بالاترين امر به معروف و نهى از منكر را نيز، تبليغ پيام غدير درباره اطاعت از امام (ع) و نهى از مخالفتشان دانستند. در آخرين مرحله خطابه، بيعت لسانى انجام شد و حضرت فرمودند: «خداوند دستور داده تا قبل از بيعت با دست، از زبانهاى شما اقرار بگيرم» . سپس مطلبى را كه خلاصه آن اطاعت از دوازده امام (ع) و عهد و پيمان بر ثابت قدم بودن و بر رساندن پيام غدير به نسلهاى آينده و غائبان از غدير بود براى مردم گفتند و مردم آنرا تكرار كردند. كلمات نهايى پيامبر (ص) دعا براى اقرار كنندگان و نفرين بر منكرين اوامرش بود و با حمد و سپاس خداوند خطابه را به پايان رساندند. دو اقدام عملى بر فراز منبردر اثناى خطبه، پيامبر (ص) دو اقدام عملى انجام دادند كه بسيار جلب توجه نمود: اول: بلند كردن و معرفى امير المؤمنين (ع) حضرت پس از مقدمه چينى و ذكر مقام خلافت و ولايت امير المؤمين (ع)، براى آنكه تا آخر روزگار راه هر گونه شك و شبهه بسته باشد، پس از معرفى صاحب ولايت بصورت لسانى، آنحضرت را عملا معرفى كردند. بدين ترتيب ه ابتدا فرمودند: «باطن قرآن و تفسير آنرا براى شما بيان نمىكند مگر اين كسى كه دست او را مىگيرم و او را بلند مىكنم و بازويش را گرفته و او را بالا مىبرم» . پس ازآن، حضرت گفته خود را عملى كردند و بازوان امير المؤمنين (ع) را گرفتند. در اين هنگام امير المؤمنين (ع) دستان خود را به سمت صورت حضرت باز كردند بطورى كه دستهايشان به سوى آسمان بلند شد. سپس پيامبر (ص) امير المؤمنين (ص) را از جا بلند كردند تا حدى كه پاهاى آنحضرت محاذى زانوهاى پيامبر (ص) قرار گرفت. در اين حال فرمودند: «من كنت مولاه فهذا على مولاه» «هر كس كه من مولى و صاحب اختيار اويم اين على مولى و صاحب اختيار اوست» . دوم: بيعت با قلبها و زبانها از آنجا كه بيعت گرفتن از فرد فرد آن جمعيت انبوه مشكل بود، و از طرفى امكان داشت افرادى به بهانههاى مختلف از بيعت شانه خالى كنند و حضور نيابند، لذا حضرت در اواخر سخنرانى فرمودند: اى مردم، چون جمعيت شما بيش از آن است كه با دست من در زمان واحد بيعت كنيد، پس همگى قبلا اين سخنى را كه من مىگويم بقصد بيعت تكرار كنيد و بگوئيد: «ما فرمان تو از جانب خداوند راـكه درباره على بن ابى طالب و امامان از فرزندانش به ما رساندىـاطاعت مىكنيم و به آن راضى هستيم، و با قلب و جان و زبان و دستمان با تو بر اين امر الهى بيعت مىكنيم. . . عهد و پيمان در اين باره براى آنان از ماـاز قلبها و جانها و زبانها و ضماير و دستانمانـگرفته شد. هر كس توانست با دستش، و گر نه با زبانش بدان اقرار مىنمايد» خطابه غدير ص 9 محمد باقر انصارى
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 22:56  توسط MOAHAMMAD
|
عید غدیر، عید بسیار بزرگ و خاطره عظیم تاریخى است؛ لیكن در مضمون عید غدیر درسهایى وجود دارد كه هرگاه ملت اسلام این درسها را به گوش جان بشنود، حقیقتاً از این روز بهره خواهد برد.
بشر از خیرات عالم، از انرژیهاى پنهان و از نیروهاى نهفته در طبیعت، استفاده بىضرر و بى خسارت مىكند؛ استفادهاى كه مایه رشد و پیشرفت انسان است. همه پیغمبران آمدهاند تا ما رابه آن نقطهاى برسانند كه زندگى بشر تازه شروع مىشود. پیغمبر خاتم اگر بخواهد انسانها را به مقتضاى دین خاتم به اینجا برساند، باید چه كار كند؟ باید این تربیتى كه او ارزانى انسانها كرده است، مستمر و طولانى باشد و چندین نسل را پىدرپى شامل شود. خود پیغمبر اكرم كه از دنیا خواهد رفت - «انّك میّت و انّهم میّتون» - پس باید كسى را نصب كند كه بعد ازخود او دقیقاً همان راه و همان جهت و همان شیوهها را مورداستفاده قرار دهد، و او علىبنابىطالب است. معناى نصب غدیر این است.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 22:45  توسط MOAHAMMAD
|
بخش ديگري از مراسم پر شور غدير، درخواست حسان بن ثابت بود. او به حضرت عرض كرد: يا رسول الله، اجازه مي فرماييد شعري را كه درباره علي بن ابي طالب (به مناسبت اين واقعه عظيم) سروده ام بخوانم؟ حضرت فرمودند: بخوان ببركت خداوند. حسان گفت: اي بزرگان قريش، سخن مرا به گواهي و امضاي پيامبر گوش كنيد. و سپس اشعاري را كه در همانجا سروده بود خواند كه به عنوان يك سند تاريخي از غدير ثبت شد و به يادگار ماند. ذيلاً متن عربي شعر حسان و سپس ترجمه آنرا معني آوريم:
آيا نمي دانيد كه محمد پيامبر خدا صلي الله عليه و اله و سلم كنار درختان غديرخم با حالت ندا ايستاد، و اين در حالي بود كه جبرئيل از طرف خداوند پيام آورده بود كه در اين امر سستي مكن كه تو محفوظ خواهي بود، و آنچه از طرف خداوند بر تو نازل شده به مردم برسان، و اگر نرساني و از ظالمان بترسي و از دشمنان حذر كني رسالت پروردگارشان را نرسانده اي. در اينجا بود كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم دست علي عليه السلام را با دست راست بلند كرد و با صداي بلند فرمود: هر كس از شما كه من مولاي او هستم و سخن مرا بياد مي سپارد و فراموش نمي كند، مولاي او بعد از من علي است، و من فقط به او – نه به ديگري – به عنوان جانشين خود براي شما راضي هستم. پروردگارا هر كس علي را دوست بدارد او را دوست بدار، و هر كس با علي دشمني كند او را دشمن بدار. پروردگارا ياري كنندگان او را ياري فرما بخاطر نصرتشان امام هدايت كننده اي را كه در تاريكيها مانند ماه شب چهارده روشني مي بخشد. پروردگارا خوار كنندگان او را خوار كن و روز قيامت كه براي حساب مي ايستند خودت جزا بده.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 22:43  توسط MOAHAMMAD
|
اسناد و مدارک غدیر در شیعه:
1- حافظ و واعظ شهيد محمد بن فنال نيشابوري،معروف به {ابن الفارسي} متوفاي سال 508 ه.ق. در كتاب {روضة الواعظين} صفحه 91 – 101 چاپ نجف اشرف 1353 ه.ق. تمام خطبه را به نقل از امام محمد باقر عليه السلام آورده است. 2- عالم ثقه و محدث فقيه احمد بن علي بن ابي طالب در كتاب {الاحتجاج علي اهل اللجاج} جلد1:صفحه 58 – 67 چاپ بيروت 1401 ه.ق. 3- جمال الدين مرتضي ابي عبدالله محمد بن حسين بن حسن رازي در {نزهة الكرام و بستان العوام} جلد1: صفحه 188 – 200. چاپ تهران 1402 ه.ق. 4- علي بن يوسف بن المطهر – برادر علامه حلي متولد سال 635 ه.ق متوفاي 710 ه.ق. در كتاب {العدد القويه لدفع المخاوف اليوميهج (خ). 5- رضي الدين ابوالقاسم علي بن موسي بن جعفربن طاووس حسيني متوفاي 664/ 668 ه.ق در كتاب {اليقين في امرة اميرالمؤمنين} صفحه 113 – 125 چاپ نجف اشرف 1369 ه.ق. 6- زين الدين ابو محمد علي بن يونس عاملي نباطي بياضي. متوفاي 877 ه.ق. در كتاب {الصراط المستقيم الي مستحقي التقديم} جلد1: صفحه 301 – 304 چاپ تهران 1384 ه.ق. 10- ملامحسن فيض كاشاني متوفاي سال 1091 ه.ق. در كتاب {علم اليقين}جلد2: صفحه 640 – 648، چاپ تهران 1400 ه.ق. 11- و در كتاب {نفسير صافي} جلد1: صفحه 460 – 471 چاپ تهران 1374 ه.ق. 12- سيد هاشم بن سليمان بي اسماعيل حسيني بحراني، متوفاي سال 1107 يا 1109 ه.ق. در كتاب {غاية المرام} صفحه 98 – 99، چاپ تهران 1271 ه.ق. 13- و در كتاب {البرهان في تفسير القرآن} جلد1: صفحه 436 – 443 چاپ تهران 1375 ه.ق. 14- مولي محمد باقر مجلسي متوفاي 1111 ه.ق. در كتاب {بحار الانوار} جلد37: صفحه 201 تا 217 چاپ تهران 1380ه.ق. 15- علامه شيخ مهدي سماوي در كتاب {الامامة في ضوء الكتاب و السنة} جلد3: صفحه 174 – 191، چاپ كويت 1399 ه.ق. 16- علم الهدي علي بن الحسين حسيني خراساني در كتاب {نهج الخطابة} صفحه 104- 155، چاپ تهران. اسناد و مدارک غدیر در اهل سنت: 1- احمدبن محمد طبري متوفاي 275 ه.ق. در كتاب {فضائل اميرالمؤمنين} به نقل سيدبن طاووس در كتاب {اليقين} صفحه 113- 125. 2- محمدبن جرير بن يزيد بن خالد يبري آملي متوفاي سال 310 ه.ق. صاحب تفسيرقرآن و تاريخ معروف به {تاريخ الاصم و الملوك} در كتاب {الولاية} به روايت از زيد بن ارقم، به نقل زينالدين نباطي بياضي، در {صراز المستقيم} ج1: صفحه 301 – 304. 3- علي بن محمد بن محمد واسطي شافعي، معروف به ابن المغازلي متوفاي سال 483 ه.ق. در كتاب {مناقب علي بن ابيطالب} چاپ تهران 1394 ه.ق. صفحه 16 – 18، در ذكر حديث غدير به سند خود، از زيدبن ارقم قسمتي از آغاز خطبه را بيان كرده، و از پايان خطبه اين عبارت را آورده: " الا و انها لم تهلك امه قبلكم حتي نديي (قتدني) باهوائها و نظاهي علي نبوتها، و تقتل من قام بالقسط. ثم اخذ بيد علي بن ابي طالب عليه السلام فرفعها ثم قال: من كنت مولاه . . . الي آخر خطبه".
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 22:39  توسط MOAHAMMAD
|
- مي گويند بايد از حضرت علي (ع) الگو بگيريم! اما چگونه؟!... من يك جوان هستم! يك جوان با خصوصيات خاص دوران جواني! يك جوان با شور و نشاط خاص اين دوران كه به خنده و تفريح، به شور و احساسات نياز دارد و به الگويي كه مرا به شور آورد! - با تمام اين حرفها، باز هم بهترين الگو براي تو و براي همه،مولاي متقيان است: و بخصوص جواني شان! - جواني حضرت علي (ع) ؟! الگو گرفتن يك الگو- بله ! خود اميرالمؤمنين هم در جواني شان، الگو داشته اند. الگويشان هم پيامبر بوده است. علي (ع) از شش سالگي همراه و همراز پيامبر و در خانه ايشان زندگي مي كرده اند و در همه امور زندگي شان، حتي جزيي ترين مسائل هم به پيامبر اقتدا مي نمودند. يعني خود ايشان هم از يك انسان كامل و والاي ديگر، الگو مي گرفته اند. - اما چگونه ؟! - پيامبر اكرم (ص) و علي (ع) همواره با هم بودند، از هنگام عبادت و خلوت در غار حرا گرفته تا مراحل مختلف دعوت خويشان، دعوت عمومي در خانه خدا و حتي سفرهاي تبليغي پيامبر. علي (ع) هميشه اول صبح به ديدار پيامبر مي رفت و آنگاه يكديگر را شاداب ودر آغوش مي كشيدند و احوال هم را مي پرسيدند. آندو بزرگوار اوقات زيادي از شبانه روز را در كنار هم به كار و تلاش مي پرداختند و گاه علي (ع) خالصانه عرق از پيشاني پيامبر (ص) پاك مي كرد و ا يشان نيز صميمانه از او تشكر مي نمود. علي (ع) خود در اين باره مي فرمايند : ((پيامبر (ص) مرا در دامن خود پروريد. من كودك بودم، پيامبر مرا چون فرزند خود در آغوش گرمش مي فشرد و در استراحتگاه مخصوص خود جاي مي داد... هرگز نيافت كه من دروغي بگويم و در كردار من اشتباهي رخ دهد. من همچون بچه شتري تازه كه پيوسته به دنبال مادرش هست، به دنبال او مي رفتم. او هر روز نكته هاي تازه اي از اخلاق را براي من آشكار مي ساخت. و مرا فرمان ميداد كه در خط او حركت كنم. آن حضرت مدتي از سال در كوه حرا به سر مي برد و كسي جز من او را نمي ديد... من نور وحي و رسالت را ميديدم و بوي خوش ودل انگيز نبوت را احساس مي كردم.. موقعيتي كه من در محضر رسول الله داشتم براي هيچ كس نبود.)) - بسيار خوب! تمام اين حرفها درست! اما حضرت علي، پيامبر را مي ديده اند، وجودشان را لمس مي كرده و به ايشان اقتدا مي كرده اند اما من چه؟! من كه حضرت علي را نمي بينم، چگونه مي توانم از ايشان الگو بگيريم؟! - تاريخ كه روح، افعال و رفتار اميرالمؤمنين را ديده و نقل كرده است. از او استفاده كن! از ديدگان تاريخ! - آري! مگر تو نمي گفتي الگويي مي خواهي كه تو را به شور بياورد. آنچه مي تواند يك جوان را به شور بياورد، ديدن حماسه آفريني ها و شورمندي هاي كسي است كه به او علاقمند است. حال چه كس ديگري را سراغ داري كه به اندازه اميرالمؤمنين ، حماسه آفريده باشد. در همان كودكي كه مصادف بود با آغاز بعثت پيامبر، كودكاني كه به تحريك مشركان،پيامبر را آزار مي دادند و سنگ مي پراندند، با شجاعت از اطراف پيامبر دور مي كرد. چه كسي ، شب را در بستري پر خطر بجاي ديگري،بجاي محبوبش خوابيده و از آن شب به عنوان لذتبخش ترين شب عمرش ياد كرده است؟ مگر رشادتهاي اميرالمؤمنين را در جنگ بدر نشنيده اي؟! آن هنگام او فقط 25 سال داشته است و به گفته مورخين نيمي از كشته شدگان اين جنگ با ضرب شمشير علي (ع) از پاي در آمده بودند. مي داني در جنگ احد زمانيكه علي (ع) 26 سال داشت،انجا كه در همان اوائل جنگ پرچمدار9 لشكر دشمن را بهخاك انداخت و بعد هم هنگامي كه پيامبر در خطرمحاصره بود پروانه وار به دور آن حضرت مي چرخيد و از وجود مباركشان محافظت مي كرد همه مردم چه ندايي را از آسمان شنيدند: ((لا فتي الا علي، لا سيف الا ذوالفقار)) ((علي از همه جوانها بهتر است و ذوالفقار او از همه شمشيرها برنده تر)) - اما جنگ خندق و شجاعت بي همتاي علي (ع) و داوطلب شدن ايشان جهت مبارزه با عمروبن عبدود يكي از نيرومندترين مردان عرب آري همانجا بود كه پيامبر به واسطه اخلاص علي (ع) در اين مقابله بي نظير فرمود : (( ضربه علي يوم الخندق، افضل من عباده الثقلين)) به راستي كه چنين حمله اي در وصف هيچ دلير مرد ديگري بيان نشده! در آن زمان اميرالمؤمنين 28 سال بيشتر نداشت! در جنگ خيبر نيز هنگاميكه تمام مردان با تجربه و جنگ ديده سپاه اسلام، شكست خورده بازگشتند، علي (ع) به ميدان آمد و با فتح قلعه محكم و مقاوم خيبر آن پيروزي بزرگ را براي اسلام به ارمغان آورد. به راستي كه هيچ جوان ديگري، چنين جواني پرشور و هيجان انگيزي نداشته است. همه مردان بزرگ تاريخ بشريت و پيشاپيش همه آنان علي (ع) در دوران جواني از رموز موفقيت خود بهره برده، راههاي پرپيچ و خم آن را با درخشندگي پشت سر نهاده، توانسته اند كارهاي بزرگي را به انجام رسانند. تفريح و شادي علي (ع) - مي داني اي دوست عزيز: من هم حرفهاي تو را مي پذيرم. اما جنگ و شور و حماسه فقط بخشي از زندگي انسان است. جيزهاي ديگري هم هستند كه آدمي بايد به آنها هم توجه كند. الگوي كامل، بايد در آن زمينه ها هم حرف براي گفتن داشته باشد. اينطور نيست؟ - حتماً همينطور است. و من به تو مي گويم كه اميرالمؤمنين در آن موارد هم، الگويي قابل قبول و كامل ارايه مي دهد. آخر تو درباره زندگي اميرالمؤمنين چه فكر كرده اي؟ فكر مي كني تمام زندگي حضرت علي (ع) در جنگ و عبادت خلاصه شده؟
- يعني اينطور نبوده است؟! - نه كه نبوده است! حضرت علي (ع)، مردي خوش رو و خندان بوده اند. هميشه تبسم خوش آيندي بر لب داشته اند كه دل مؤمنان را شاد مي كرده است. ايشان تفريح هم مي كرده اند. منتها تفريح در ديدگاه علي (ع) ولگردي و اتلاف وقت يا روز را به شب رساندن نبود. - پس تفريح علي (ع) چگونه بود ؟ علي (ع) كار را تفريح مي دانست. تفريح او را، مسافرت، كمك به ديگران، تحصيل و تدريس، سرودن، نوشتن، حفظ و قرائت قرآن، مباحثه، نگريستن به طبيعت و ورزش تشكيل مي داد. پرداختن به ورزشهاي شمشيربازي، پرتاب نيزه، اسب سواري، كشتي، وزنه برداري و شركت در مسابقات ورزشي هم براي ايشان جنبه تفريح داشته است. - چقدر جالب بوده است! احتمالاً به دليل همين ديدگاه اميرالمؤمنين نسبت به تفريح و زندگي بوده است كه اگر سرتاسر زندگي شان را مرور كنيم، لحظه اي توقف و سكون در آن نمي يابيم. گويي حتي يك لحظه هم با لحظه قبلي شان مشابه نبوده است. و درست به دليل همين ديدگاه بود كه شوخي و خنده هم در سيره مولاي متقيان، شكل ديگري داشت. - مگر شوخي و خنده علي (ع) چگونه بود؟ اميرالمؤمنين اهل شوخي و مزاح بود، اما نه شوخي هاي زننده و بي مزه! بلكه مزاح هاي معنادار و آموزنده! هرگاه كه يكي از ياران و دوستانش را غمگين و گرفته مي ديد، با شوخي او را خوشحال مي كرد تا اندكي از اندوهش كم شود. از همه مهمتر اينكه، شادي علي (ع) هنگامي بود كه يك كافر، مسلمان مي شد. جنگي به پيروزي ختم مي شد، غذايي به فقير مي رساند، دل غمديده اي را شاد مي كرد،مشكلي را از كسي مرتفع مي كرد و كودك يتيمي را ذوق زده مي نمود. نكته ديگر هم اين بود كه مولاي متقيان در شوخي هايش مراقب و محافظ حدود شرعي بود تا حتي به شوخي دروغ نگويد، دل مؤمني را نشكند يا با زن و دختر نامحرمي، شوخي ننمايد. علي و ارتباط با زنان و دختران - به طور مثال همين چگونگي ارتباط داشتن با زنها و دخترهاي نامحرم در جامعه، يكي از معضلات امروز ما جوانها است. بخاطر اينكه نه الگوي مناسبي در مورد آن ارائه شده و نه ديدگاه دين در مورد آن به خوبي مشخص و تبيين شده است. تازه، تندروي ها و كج رويهاي گروهها و طبقات گوناگون در مرحله عمل را هم به آن اضافه كن. اگر به سيره اميرالمؤمنين دقت كني،مي بيني كه حضرت علي (ع) در سنين جواني با زنان سالخورده اسلام سلام و احوالپرسي مي نمود ولي با دختران و زنان جوان نه! حتي سلام هم نمي كرد. در حاليكه پيامبر در همان زمان با زنان و دختران هم سلام و احوالپرسي مي كردند. چون زماني كه علي (ع) 20 ساله و درعنفوان جواني چنين عمل مي نمود، پيامبر اكرم (ص) قريب 50 سال از عمر شريفشان مي گذشت بنابراين از آنجا كه احتمال پيش آمدن گناه دست كم براي طرف مقابل دور از ذهن نبود،علي (ع) اين تربيت شده مكتب پيامبر به عنوان يك جوان سعي داشت مسائل ارتباطي و حدود بين دختر و پسر يا به عبارتي زن و مرد را مراعات كند. هر چند وجود نازنين آن حضرت مبرا و پاكيزه از هر گونه آلودگي بود. از طرفي پيامبر سه دختر جوان به نامهاي زينب، ام كلثوم و فاطمه در خانه داشتند. حضرت علي (ع) با اينكه از كودكي به اين خانه رفت و آمد داشتند، اما در اين رفت و آمدها نهايت دقت را به عمل مي آوردند. در حاليكه همين علي (ع) در دوران خلافتش، وقتي كه حدود 60 سال سن داشت و همسر شهيدي را نيازمند كمك ديد، به ياري او شتافت.
پس در ارتباط با افراد نامحرم ،چيزي كه بيش از عوامل ديگر اهميت دارد نيت و انگيزه طرفين و از همه مهمتر عدم امكان وجود مفسده درا ين ارتباط براي هر دو نفر است! ياري رساندن به نيازمند و در طلب رضاي خدا آنهم در حد ضرورت مطلوب است و ليكن اين سيره جداي از بهانه جويي براي آشنايي و استمتاعات و لذت جويي و هرگونه آلودگي ديگر است. به راستي كه كسي چون حضرت علي (ع)، در سنين جواني اش و در ريزترين حركات و رفتارهايش بهترين الگوي نسل جوان ماست.
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 15:55  توسط MOAHAMMAD
|
ولادت
حضرت زینب كبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده، و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند. نام، لقب و كنیه آن حضرت: نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد.
همسر گرامى آن حضرت، عبداللّه فرزند جعفر بن ابیطالب، بود. در كتاب اعلام الورى براى آن بانوى بزرگوار سه پسر به نامهاى على، عون، و جعفر و یك دختر به نام ام كلثوم ذكر شده است.
هوش و ذكاوت:
صاحب كتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذكاوت آن بانوى بزرگوار چنین می نویسد: در اهمیت هوش و ذكاوت آن بانوى بزرگوار همین بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا صلوات اللّه و سلامه علیها در دفاع از حق امیرالمؤمنین علیهالسّلام و غصب فدك در حضور اصحاب پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایراد فرمودند، حضرت زینب علیها السلام روایت فرموده است. و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به عقیله تعبیر می كند. چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل می نویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را از حضرت زینب سلام اللّه علیها روایت كرده و می گوید: «حدثتنى عقیلتنا زینب بنت على علیهالسّلام..» دقت كنیم كه حضرت زینب علیها السلام با اینكه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا كمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء كه محتوى معارف اسلامى و فسلفه احكام و مطالب زیادى است را با یك مرتبه شنیدن حفظ كرده، و خود یكى از راویان این خطبه بلیغه و غراء می باشد.اساور من ذهب: 38.
فصاحت و بلاغت
كلمات دربار و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبه هایى كه از آن حضرت روایت شده خود قویترین دلیل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار می باشد. همان بانویى كه امام سجاد علیهالسّلام در حق ایشان فرمودند: «اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَةٌ غَیرَ مُعَلَّمَة وَ فَهِمَةٌ غَیرَ مُفَهَّمَة» یعنى: «اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید كه تعلیم ندیده، و بانوى فهمیدهاى هستى كه بشرى تو را تفهیم ننموده است». در اینجا مرورى كوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید كه یكى از بزرگترین حركتهاى آن حضرت، در واقعه كربلا بود كه دستگاه حكومت بنى امیه را به شدّت لرزاند می كنیم: «به خدا قسم اى یزید، هر چه كردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا كه تو جز پوست خود نشكافتى و جز گوشت خود ندریدى. اى یزید! در آن روزى كه خداوند بدنهاى پاك شهیدانمان را حاضر می كند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در حالیكه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین بردهاى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى كه به دست آوردهاى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را كه در كربلا به خاك و خون كشیدهاى، مغلوب و مرده مپندار. كه خداوند می فرماید: (كسانى را كه در راه خدا شهید شده اند مرده مپندارید بلكه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى می خورند). آل عمران: 169 و اى یزید! براى تو همین بس كه حاكم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى كسى كه این مقام را براى تو زینت داده و تورا بر گردن مسلمین سوار كرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست كه چه جانشین بدى براى خود تعیین كرده و در روز جزا درخواهید یافت كه بدترین مكان از آنِ كیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد.
كرامات
به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسّلام، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل علیه السلام كه حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیدهاند. حضرت زینب سلام اللّه علیها نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است. به عنوان مثال شبلنجى یكى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار می نویسد: «شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در كتابش مشارق الانوار می گوید: در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشكلى بسیار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراین) حضرت زینب علیها السلام متوسل شدم و قصیدهاى در مدح آن حضرت سرودم كه مطلع آن چنین بود: آلِ طاها لَكُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواكُمْ بِما لَكُمْ آلآء و خدا به بركت آن بانوى گرامى مشكل مرا حل كرد.
شهادت آن حضرت:
حضرت زینب سلام الله علیها در شب یك شنبه 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گرامیشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، شهادت رسیده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گردید.
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 20:43  توسط MOAHAMMAD
|
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 0:44  توسط MOAHAMMAD
|
یکی از راههای اثبات حقانیت امیر المومنین اثبات عدم حقانیت خلفا سه گانه قبل از اوست که در این جا و در روزهای آینده به تفصیل آن می پردازیم ( البته بحث امروز کمی طولانی است ) يك برداشت اشتباه از يك آيه قرآن يكي از آياتي كه اهل سنت خيلي به آن توجه مي كنند و مي گويند اين آيه مشخص كرده است كه بعد از پيامبر چهار خليفه مي آيد آيه ۲۹ سوره فتح مي باشد كه خدا مي فرمايد « محمد رسول الله والذين معه اشدا علي الكفار رحما بينهم تراهم ركعا سجدا يبتغون فضلا من الله و رضوانا سيماهم في وجوههم من اثر السجود » « محمد فرستاده خداست و ياران و همراهانش بر كافران سخت دل و با يكديگر بسيار مشفق و مهربان اند آنها را بسيار در حال ركوع و سجود مي بيني كه فضل و رحمت خدا و خشنودي او را مي طلبند ، بر رخسارشان از اثر سجده نشانها نورانيت پديدار است . » كه اهل تسنن در مورد اين آيه مي گويند والذين معه يعني ابو بكر ، اشدا علي الكفار يعني عمر ، رحما بينهم يعني عثمان ، و سيماهم في وجوههم من اثر السجود يعني امام علي (ع) كه ما در اينجا به نقد آن مي پردازيم . گذشته آنكه بزرگان تفاسير اهل سنت از قبيل طبري و ثعلبي و فاضل نيشابوري و سيوطي و جار الله زمخشري و فخر رازي و.... چنين معنايي را نگفته اند و اگر چنين آيه اي در مورد خلافت بود پس چرا روز اول پس از وفات رسول اكرم در مقابل اعتراضات امير المومنين علي عليه السلام و بني هاشم كه سرپيچي از بيعت نمودند آنها اين آيه را نگفتند و به دلايل مخالف با عقل روي آوردند و چرا عمر انتخاب عثمان را به عهده شورا گذاشت و چرا ابوبكر خود عمر را تعيين كرد و به آيه قرآن استناد نجست ، از همه اينها كه بگذريم اين آيه اين طوري كه برادران اهل سنت معني كرده اند از نظر قواعد هم بي معني است . چون دو حالت مي شود در نظر گرفت : 1. محمد رسول الله يك جمله است و ما بقي آيه هم يك جمله كه در اين صورت اگر آيات را جايگزين اسامي كنيم اينگونه مي شود كه محمد رسول خدا است و ابوبكر ، عمر و عثمان و علي است . 2. محمد مبتداي جمله است ، رسول الله عطف جمله و مابقي جمله هم خبر جمله است آنگاه با جايگذاري اسامي معني اينگونه مي شود كه محمد ، ابوبكر و عمر و عثمان و علي است ، يعني درهر صورت هيچگونه معني ندارد . ضمنا اگر مقصود از اين آيه اين بود بايد در ميان كلمات حرف « و » گذاشته شود تا مطابقت كند با هدف اهل سنت و حال آنكه بر خلاف اين است . حال اينجا به تفصيل بيشتر مي پردازيم . والذين معه براي ابوبكراست : اهل سنت مي گويند والذين معه براي هنگامي است كه ابوبكر همراه پيامبر در غار بوده است .(« فد نصره الله اذ اخرجه الذين كفروا ثاني اثنين اذ هما في الغار اذ يقول لصاحبته لا تحزن ان الله معنا ..... » سوره توبه آيه ۴۰ ) و پيامبر مي دانسته است كه ابوبكر بعد از او خليفه است بنابر اين براي دور ماندن از شر دشمنان او را با خود به غار برده است . جواب اين است كه اگر اين برهان شما صحيح باشد و حفظ وجود خليفه در مقابل خطرات لازم بود مي بايستي پيامبر هر چهار نفر را با خود ببرد و معني ندارد كه يك نفر را ببرد و بقيه را نبرد . ضمنا طبري در تاريخ خود نوشته است كه ابوبكر از حركت پيامبر خبر نداشته است و وقتي نزد حضرت علي رفت فهميد كه پيامبر به غار رفته است . در ضمن طبق گفته علماي اهل سنت مثل محمد بن اسحاق از حسان بن ثابت و ابو القاسم بن صباغ در كتاب النور و البرهان گفته است كه پيامبر براي اينكه ابي بكر كفار را راهنمايي نكند به مكاني كه رسول الله آنجا هستند او را همراه خود برد . نكته بعدي اينكه تنها مصاحبت با رسول الله فضيلت و برتري نمي باشد ، مگر ياران يوسف نبودند كه خدايان متعدد داشتند و يوسف آنها را نصيحت مي كرد و خداوند هم آنها را مصاحب يوسف خوانده است . « يا صاحبي السجن ءارباب متفرقون خير ام الله الواحد القهار » ، مگر آن دو رفيق نبودند كه خدا آنها را مصاحب هم خوانده است ولي يكي به ديگري مي گفت كه به خدايي كه نخست از خاك و بعد از نطفه تو را آفريد و آنگاه مردي كامل و آراسته ساخت كافر شدي ، و گيرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر تورا چه حاصل اگر گفته شود كه پيامبر به ابوبكر فرموده ان الله معنا و اين نشان از فضيلت ابوبكر است و نشان از اين دارد كه خدا او را دوست مي داشته است بايد بگوييم كه خيلي ها بودند كه مستجاب الدعوه بودند مثل برصياي عابد كه شرح حال او د سوره حشر آيه ۱۶ آمده است ولي بعد كافر به وجود خدا شدند ، و كساني مثل بلعم باعورا كه صاحب اسم اعظم بودند ولي بعد جايگاه او جهنم شد ، و خيلي هاي ديگر مثل شيطان كه معلم ملائك بود ولي بعد رانده شد ، البته در مثل مناقشه نيست و ما اصلا نميخواهيم مقايسه اي كنيم فقط و فقط براي تقريب اذهان است . و بايد بگوييم كه حال را ديدن مهم نيست بلكه عاقبت به خير بودن مهم است . علاوه بر همه اينها جمله لاتحزن ان الله معنا همه اين ادعاها و فضيلتها را رد مي كند چون از اين جمله معلوم مي گردد كه ابوبكر محزون بوده است ، آيا اين حزن عمل خوبي بوده است اگر بوده است پس چرا پيامبر از آن نهي مي كرد و اگر عمل بدي بوده است پس شرافتي براي ابوبكر ندارد . چون كه در قرآن آمده است كه اولياء الله هيچ ترس واندوهي ندارند « الا ان اولياء الله لاخوف عليهم و لا يحزنون » ( سوره يونس آيه ۶۳ ) و اما دليل اينكه حضرت علي شب هجرت با پيامبر در غار نبود و او بر سر جاي پيامبر خوابيد و جان فشاني كرد اين بود كه براي پيغمبر از علي ( ع ) امين تر كسي نبود و او مي بايست امانات مردم را به آنها باز گرداند و همسران پيامبر و بقيه مسلمين را به مدينه ببرد . حال در فضيلت اين كار امير المومنين حديث و آيه اي ذكر مي شود. از پروردگار عالم به جبرئيل و ميكايل خطاب رسيد كه من در ميان شما برادري قرار دادم و عمر يكي از شما قطعا از عمر ديگري بيشتر است ، كدام يك حاضريد آن زياده عمرتان را كه نميدانيد به ديگر ببخشيد ، عرض كردند امر است يا اختيار ، خطاب رسيد امري نيست مختاريد ، هيچ كدام حاضر نشدند به اختيار خود زياده عمر خود را به ديگر ببخشد و آنگاه خطاب رسيد كه من ميان علي و پيامبر برادري قرارد دادم پس علي زندگاني خود را فداي زندگاني پيغمبر نمود . و در همان جا بود كه آيه نازل شده كه « و من الناس من يشتري نفسه ابتغاء مرضات الله و الله روف بالعباد » « بعضي از مردم از جان خود براي رضاي خدا ميگذرند و خدا دوستدار چنين بندگانيست . » و نيز محمد بن يوسف گنجي شافعي گفته است كه « به درستيكه علي بر كفار شديد العمل و بر مومنين روف و مهربان بود هم چنانكه خدا در قرآن او را وصف نموده است به اين آيه كه والذين معه اشدا علي الكفار رحما بينهم » پس مي بينيم كه بع گفته علماي اهل سنت اين آيه در مورد علي آمده است . از همه اينها كه بگذريم و همه اين واقعيتها را هم كه ناديده بگيريم آيا همراهي چند روزه برابري مي كند با كسي كه از اول عمر و از همان كودكي به وسيله پيامبر تربيت شده است . چون كه پيامبر و عباس به دليل تعداد زياد فرزندان ابو طالب پيش او رفتند تا او را در تربيت فرزند كمك كنند ،پيامبر علي را به عهده گرفت و عباس جعفر طيار را . و نيز روزي علي با پيغمبر بود كه ابوبكر و عمر و عثمان و ابو سفيان و معاويه و تمام مسلمين دين توحيد نداشتند و غرق در بت پرستي بودند ، همانطور كه تمام علماي اهل سنت و بزرگان دين انها مثل بخاري و مسلم و احمد بن حنبل و سليمان بلخي و و ترمذي و مير سيد علي همداني و .... گفته اند كه اول كسي كه ايمان آورد علي بود . بنا براين آيه « و السابقون الاولون من المهاجرين و الانصار » ( سوره توبه آيه ۱۰۱ ) و نيز « و السابقون السابقون اولئك المقربون » (سوره واقعه ) در مورد امير المومنين علي بن ابي طالب آْمده است . حال علي برتر است يا ابوبكر كه طبري در تاريخ خود گفته است قبل از او بيش از پنجاه نفر مسلمان شده بودند و نيز قبل ازعمر چهل و پنج مرد و بيست و يك زن مسلمان شده بودند. ابوبكر برتر است يا علي كه احمد بن حنبل در مسند خود از پيامبر گفته است كه فرمود « اگرايمان علي را با ايمان امت من بسنجند ايمان علي بر ايمان امت من تا روز قيامت برتري دارد . » و نيز مير سيد علي همداني در مودت هفتم از موده القربي گفته است پيامبر به علي فرمود يا علي اگر بنده اي عبادت كندخدا را عبادت كامل پس شك كند در تو و اهل بيت تو به اينكه شما افضل از همه مردم هستيد جايگاه او در آتش جهنم مي باشد . مطلب ديگر اينكه كلام پيغمبر در جنگ خندق پس از كشته شدن عمرو بن عبدود به دست مولا امير المومنين خود مهر سكوتي برهمه چيز مي نهد كه ايشان فرمود شمشير زدن علي عليه السلام در روز خندق افضل بود از عبادت جن و انس . حال مي رويم سراغ قسمت دوم كه گفته مي شود اشداء علي الكفار يعني خليفه دوم . شديد بودن بر كفار دو نوع است ، يك نوع در مباحث علمي ويك نوع در جنگها . در مباحث علمي كه عمر اصلا بر كفار شديد نبوده است بلكه در كتب بسياري آمده از جمله جلد اول شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ، ابطال الباطل قاضي روز بهان ، جلد دوم اصبه ابن حجر ، صواعق محرقه ابن حجر مكي ،نور الابصار شهاب الدين احمد بن عبد القادر عجيلي ، ذخيره المال محمد بن علي الصبان و خيلي از كتب ديگر آمده است كه عمر چندين بار و برخي گفته اند هفتاد بار گفته است لولا علي لهلك العمر و اين نشان از آن دارد كه در بسياري از موقعيتها كه عمر نمي توانست جواب علمي دهد دست به دامان امير المومنين مي شد . همانطور كه خود عمر مي گفت به خدا پناه مي برم از مسئله پيچيده اي كه علي در او نباشد . در ميدانهاي جنگي هم تاريخ بر عكس حرف اهل سنت را ميزند . از جمله در روز احد كه ابن ابي الحديد مي گويد همه فرار كردند الا چهار نفر علي بن ابي طالب و طلحه و زبير و ابودجانه ، و علي بود كه آن قدر استقامت نمود كه منادي فرياد زد « لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار » . و نيز در واقعه مهم خيبر بود كه پيامبر به دليل درد چشم امير المومنين در روز اول پرچم را به دست ابو بكر دادند و او با مسلمين به جنگ رفتند ولي شكست خوردند و بر گشتند . و دو بار هم علم را به دست عمر دادند و او هنوز در مقابل يهود نرسيده ترسيد و فرار كرد . ولي در روز سوم پيامبر آب دهان مبارك خود را در چشم امير المومنين ريختند و چشم آن حضرت به سرعت خوب شد و يكي يكي قلعه هاي خيبر را فتح نمودند و لشكر اسلام به يمن وجود امير المومنين به پيروزي رسيد . و اما اسناد اين گفتار : صحيح بخاري ص ۱۰۰ ، صحيح مسلم ص ۳۲۴ جلد دوم ( البته چاپ قديم آن ) حافظ ابو نعيم اصفهاني در ص ۶۲ جلد اول حليه الاوليا و بسياري از اكابر علماي اهل سنت . و از همه مهم تر حديث رايت است كه در حد تهاتر است كه هنگامي كه لشكر اسلام قلعه هاي خيبر را محاصره كرد پس از سه مرتبه شكست سپاه اسلام كه سابقه نداشت به علمداري ابوبكر و عمر ، اصحاب متاثر شده بودند و اينجا بود كه پيامبر فرمودند به خدا قسم فردا پرچم را به دست كسي دهم كه حمله كننده باشد بر دشمنان نه گريزنده و فرار كننده ، فتح كند خدا بر دست او و او است كسي كه خدا و پيامبر او را دوست مي دارند و او هم خدا و پيغمبر را دوست مي دارد . فردا كه شد پيغمبر پرچم را به دست مبارك امير المومنين دادند و شد آنچه شد . كه خداوند هم در سوره مائده آيه ۵ همين مضمون را آورده است كه « يا ايها الذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف ياتي الله بقوم يحبهم و يحبونه اذله علي المومنين اعزه علي الكافرين يجاهدون في سبيل الله و لا يخافون لومه لائم ..... » « اي كساني كه ايمان آورده ايد هر كه از شما از دين خود مرتد شود به زودي خدا قومي مي آورد كه دوست دارد آنها را و آنها هم خدا را دوست دارند و نسبت به مومنان سر افكنده و فروتن و به كافران سر افراز و مقتدرند ، به نصرت اسلام بر مي انگيزند كه در راه خدا جهاد كنند ودر راه دين از نكوهش و ملامت احدي باك ندارد هر كه استحقاق آن را دارد دانا مي باشد . » كه در شان نزول اين آيه احمد ثعلبي امام اصحاب حديث اهل سنت گفته است كه اين آيه در شان حضرت علي آمده است . همچنين درتمام سي و شش غزوه اي كه براي رسول اكرم پيش آمد هيچ مورخي از خودي و بيگانه ننوشته اند كه يك مرتبه علي بن ابي طالب از ميدان جنگ روي گردانده باشد بلكه نوشته اند كه زره او پشت نداشت چون او هيچ گاه به دشمن پشت نمي كرد . در جنگ حنين هم كه همه فرار نمودند الا چهار نفر علي و عباس جلوي پيامبر ، ابو سفيان بن حارث عنان مركب آن حضرت را گرفته و عبدالله بن مسعود در سمت چپ آن حضرت ايستاده بود . چنان كه حلبي در جلد سوم ص ۱۲۳ سيره الحلبيه آورده است . آري اين علي بود كه پيامبر در حق او فرمود اسلام قوت نگرفت مگر به شمشير علي و مال خديجه پس شمشي علي از هر كس احق به اين مقام و مرتبه بوده است . پس معلوم شد كه اشدا علي الكفار هم مخصوص امير المومنين است نه عمر. و اما تحليل قسمتي كه اهل سنت ميگويند رحماء بينهم براي عثمان آمده است . آري عثمان به اطرافيان خود از جمله بني اميه كه خدا و پيغمبر آنان را لعن نمودند و پيامبر آنان را تبعيد نمود خيلي مهربان علاوه بر اينكه آنان را از تبعيد خارج ساخت بذل و بخش هاي بسياري به آنان كرد . مانند آنكه خمس بلاد ارمنيه را كه در زمان او فتح شد به مروان داد به علاوه صد هزار درهم از بيت المال!! چهار صد هزار درهم به عبدالله خالد و صد هزار درهم به حكم ابن ابي العاص ملعون وطرد شده رسول خدا داد . دويست هزار درهم به ابو سفيان داد و روزي كه او را كشتند نزد خزانه دار شخصي خودش يكصد و پنجاه هزار دينار و دو كرور هم درهم وجد نقد بود غير از املاك و گاو هاي و شتراني كه داشت . ولي امير المومنين بود كه هنگامي كه عقيل درخواست اندكي مال بيشتر از وي كرد آهن داغ را نزديك دستش برد ،عقيل از حرارت آن فرياد زد امير المومنين فرمود آيا از آهن پاره اي كه آدمي آنرا براي بازي خود سرخ كرده ناله ميكني و مرا به سوي آتشي كه خداوند قهار آن را براي خشم افروخته مي كشاني آيا تو از اين رنج اندك ناله مي كني ولي من از آتش دوزخ ننالم . واما رفتار عثمان با افراد ديگر : همين داستان بس است كه عده اي از اصحاب پيامبر را كه وي را نصيحت كردند آن قدر زد كه غالبا مردند و اگر ماندند عليل و ناتوان شدند از جمله آنها عبدالله بن مسعود حافظ و قاري و كاتب قرآن و از اصحاب خاص رسول الله بود . كه عثمان قرآن او را هم به زور گرفت و آن را سوزاند ، عبدالله بن مسعود هم كارهاي عثمان را براي مردم فاش مي كرد وقتي اين خبر را به عثمان دادند آنقدر با غلامانش او را زدند كه دنده هايش شكست و پس ازسه روز از دنيا رفت . دوباره در دفعه ديگر عده اي از صحابه پيامبر نامه اي به عثمان نوشتند و تمام مظالم او را ياد آوري نمودند و اورا مشفقانه نصيحت كردند ، اين نامه به وسيله عمار به دست عثمان رسيد، عثمان آن را ديد و هنوز چند سطري ازآن را نخوانده بود كه به عمار عصباني شد و دستور او را آنقدر زدند كه در اثر همين ضربات عمار بيماري فتق گرفت و بيهوش شد و در تاريخ آمده است كه چهار نماز او فوت شد . و از مهرباني هاي او هم داستان اباذر است كه او را با چه خفت و آزار و اذيت به شام تبعيد كرد و از آنجا به مدينه و از مدينه با دخترش سوار بر شتر برهنه به صحراي بي آب و علف ربذه تبعيد نمودند تا عاقبت در آنجا از دنيا رفت . در حاليكه گويي نشنيده بودند كه پيامبر فرمود خداوند مرا امر كرده به دوستي چهار نفر و مرا خبر داده كه اين چهار نفر را دوست مي دارد ، علي بن ابي طالب و ابوذر و مقداد و سلمان . حال نگاهي مي اندازيم به مهرباني و رافت امير المومنين همان زماني كه بالاي منبر فرمودبه من خبر رسيده خلخال از پاي يك دختر يهودي كه در پناه اسلام بوده است درآورده اند اگر در اينجا مردي جان دهد جا دارد . و خود او هم اشك مي ريخت . و رافت و مهرباني اورا بايد از مردم پرسيد كه به او ميگفتند ابو الارامل و الايتام و المساكين ، يعني پدر بيوه زنان و بيچاره ها و يتيمان . و علي بود كه يكي از دشمنان سر سخت آن حضرت كه دشمني او ضرب المثل شده بود را در روز جمل وقتي بر او غالب شد او را بخشيد و از وي روي گردانيد و او ملعون بن ملعون مروان بن حكم بود . و از جمله دشمنان بزرگ آن حضرت عبدالله زبير بود كه علني به آن حضرت ناسزا مي گفت ولي وقتي در جنگ جمل او را اسير كردند حضرت او را هم بخشيد و از او روي گردانيد. و نيز ديگري عايشه بود كه وقتي در جنگ جمل او را اسير كردند امير المومنين وي را به همراه بيست زن رشيده در لباس مرد وبا شمشير عازم مدينه كرد كه خود عايشه مي گفت من تا آخر عمر از علي متشكرم . و علي بود كه هنگامي كه در جنگ صفين لشكريان معاويه آب را بر امير المومنين ولشكر او بستند و مالك اشتر آب راپس گرفت امير المومنين براي معاويه و لشكر او هم قسمتي از آب را آزاد گذاشتند در حاليكه لشكر علي مي گفت ما هم آب را بر آنان ببنديم ولي علي اين كار راقبول نكرد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 12:34  توسط MOAHAMMAD
|
کدام مراجع تقليد می کنيد
آيت الله خامنه ای 6441515 - 021 آيت الله فاضل لنکرانی 7720500 - 0251 آيت الله صافي گلپايگاني 7715511 - 0251 آيت الله مکارم شيرازی 7743111 - 0251 آيت الله سيستاني 9- 7741416 - 0251
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 15:39  توسط MOAHAMMAD
|
بعد از مدتي تصميم گرفتيم تا اطلاعات شما را درباره ي امير المومنين بيشتر کنيم
زندگينامه امام علي بن ابي طالب (ع) نام: على بن ابي طالب. كنيه: ابوالحسن، ابوالحسين، ابو تراب، ابو السبطين و الريحانتين. ألقاب: اميرالمؤمنين، سيّد الوصيين، سيّد المسلمين، سيّد الأوصياء، سيّد العرب، خليفة رسول الله، امام المتّقين، يعسوب المؤمنين، صهر رسول الله، حيدر، مرتضى، وصى، و... . منصب: معصوم دوم و امام اوّل شيعيان و خليفه چهارم مسلمانان. تاريخ ولادت: سيزده رجب سال 30 عام الفيل، 23 سال پيش از هجرت پيامبر اسلام (ص). محل تولد: مكه معظّمه، داخل كعبه، در بيت الله الحرام (در سرزمين كنونى عربستان سعودى). تولد در خانه كعبه، فضيلتى است مخصوص حضرت على (ع)، و خداى متعال، تنها به وى چنين امتيازى را كرامت نموده است. نه پيش از او و نه پس از او، براى هيچ فردى چنين فضيلتى محقق نشده است. نَسبَ پدرى: ابى طالب (عبد مناف) بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف. حضرت ابوطالب (ع) پس از پدرش، عبدالمطلب، به مدت 44 سال كفيل و پشتيبان حضرت محمد (ص) بود و در ظهور و گسترش اسلام كمكهاى شايانى به آن حضرت نمود و ايشان را از گزند و كيد و كين قريش در امان داشت و بهتر از فرزندان خويش از او حمايت كرد. مادر: فاطمه بنت اسد بن هاشم. حضرت على (ع) و برادرانش نخستين هاشميانى بودند كه از پدر و مادر هاشمى تولد يافتند. مادرش (فاطمه بنت اسد) از بانوان بزرگ صدر اسلام و از نخستين زنانى بود كه پس از خديجه كبرى (س) به پيامبر اسلام (ص) ايمان آورد. حضرت محمد(ص) از سن هشت سالگى در دامن پرمهر اين بانوى مجلّله تربيت يافت و بيش از چهل سال از خدمات و حمايتهاى او بهرهمند بود. وى در اين مدت نقش مادر پيامبر (ص) را بر عهده داشت. فاطمه بنت اسد به همراه خاندان پيامبر اكرم (ص) به مدينه مهاجرت كرد و در همان جا وفات يافت. پيامبر اكرم (ص) در وفات او اندوهگين شده و با دست خود و با پيراهن خود، او را كفن كرد و بر وى نماز خواند و به خاك سپرد. سپس ولايت فرزندش، على (ع) را بر وى تلقين فرمود و اين دعا را در حقش از خداى منان مسئلت نمود: اللّهُ الَّذى يُحْيي وَيُميتُ وَهُوَ حَىٌّ لا يَمُوتُ اِغْفِرْ لِأُمّي فاطِمَةَ بِنْتَ اَسَدٍ، وَلَقِّنها حُجَّتها، وَوسّعْ عَلَيْها مَدْخَلَها، بِحَقِّ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ وَالْاَنْبِياءِ الَّذينَ مِنْ قَبْلي فَاِنَّكَ اَرْحَمُ الرَّاحمينَ.(1) مدت امامت: از زمان رحلت پيامبر اكرم (ص)، در 28 صفر سال يازدهم هجرى تا 21 رمضان سال 40 هجرى، به مدت 30 سال، كه در پنج سال آخر زندگى خلافت مسلمانان را نيز بر عهده داشت. تاريخ و سبب شهادت: 21 رمضان سال 40 هجرى، بر اثر ضربت شمشير مسمومى كه عبدالرحمن بن ملجم مرادى (از بازماندگان خوارج نهروان) در شب 19 رمضان بر فرقش فرود آورده بود. محل دفن: نجف اشرف، در سرزمين عراق. نظر به اين كه حضرت على (ع) از خباثت باطن بنى اميّه و خوارج عصر خويش آگاه بود، سفارش كرد محل قبرش پنهان بماند تا مورد اهانت و هتك حرمت دشمنان قرار نگيرد. به همين دليل، قبر شريف ايشان تا عصر خلافت منصور عباسى مخفى بود و در آن زمان، امام جعفر صادق (ع) آن را آشكار ساخت و مزار شيعيان و عدالت جويان جهان قرار داد. همسران: 1. فاطمه زهرا، دختر رسول اللّه (ص)، 2. أمامه بنت أبى العاص، 3. خوله حنفيه 4. امّ البنين بنت حزام، 5. أسما بنت عميس، 6. ليلى بنت مسعود، 7. امسعيد بنت عروه، 8. محياة بنت امرء القيس. و چند ام ولد. اميرالمؤمنين على (ع) تا هنگامى كه فاطمه زهرا (س) زنده بود، همسر ديگرى برنگزيد. نخستين بانويى كه افتخار همسرى آن حضرت، پس از شهادت فاطمه زهرا(س) را پيدا كرد، أمامه دختر ابى العاص بود كه بنا به سفارش فاطمه زهرا(س) پا به خانه حضرت على (ع) نهاد. مادر أمامه، زينب، دختر رسول اللّه (ص) و خواهر اعيانىِ (پدر و مادرى) فاطمه زهرا (س) بود. به هنگام شهادت امام على (ع) در 21 رمضان سال 40 هجرى، چهارتن از همسران عقدىِ ايشان (به نامهاى: امامه، اُمّ البنين، اسماء، ليلى) در قيد حيات بودند. فرزندان: ب) دختران: 1. زينب كبرى، 2. امكلثوم كبرى، 3. رقيه، 4. ام الحسن، 5. رمله كبرى، 6. رمله صغرى، 7. ام هانى، 8. ميمونه، 9. فاطمه، 10. زينب صغرى، 11. امكلثوم صغرى، 12. أمامه، 13. خديجه، 14. ام كرام، 15. ام سلمه، 16. ام جعفر، 17. جمانه، 18. نفيسه. ميان تاريخ نگاران، در مورد تعداد فرزندان امام على (ع) اختلاف نظر وجود دارد. برخى تعداد آنان را بيش از آنچه ذكر شد و برخى كمتر از اينان نقل كردهاند؛ اما همگى در اين باره متفقند كه نسل آن حضرت (ع) تنها از پنج فرزند استمرار يافت: امام حسن (ع)، امام حسين (ع)، محمد حنفيه، ابوالفضل العباس و عمر أطرف. و ساير فرزندان ذكور آن حضرت، بدون نسل بودند. اصحاب وياران: تعداد اصحاب و ياران اميرالمؤمنين (ع) بى شمار است. اسامى برخى از آنان در تاريخ ثبت شده و نام بسيارى از آنان را كه خالصانه در تقويت و تحكيم حكومت عدل اسلامىِ آن حضرت تلاش نموده و در اين راه سر و جان باختند، جزخداى دانا كسى نمىداند. در اينجا به نام برخى از اصحاب برجسته آن حضرت اشاره مىكنيم:
زمامداران معاصر: پيش از هجرت پيامبر اكرم (ص) به همراهى اميرالمؤمنين على (ع) و ساير مسلمانان از مكه به مدينه، در شهر مكه و نواحى حجاز، حكومت واحدى نبود و تشكيلات سياسى أعراب، به قبيله و طايفه محدود مىشد. به همين دليل، نمىتوان حاكم نام دارى را پيش از تشكيل حكومت اسلامى در مدينة الرسول، معرفى كرد. زمامداران ياد شده، همگى پس از هجرت پيامبر (ص)، زمام امور را بر عهده گرفتند. روابط پيامبر اسلام (ص) با امير المؤمنين، على (ع) ميان پيامبر اكرم (ص) و امام على (ع) از آغاز تا پايان زندگى آن دو بزرگوار، روابط ويژهاى برقرار بود كه در اينجا به نمونههايى از آن اشاره مىكنيم: پس از وفات عبدالمطلب، قيمومت حضرت محمد(ص) به عمويش ابوطالب واگذار گرديد. ابوطالب و همسرش، فاطمه بنت اسد، حضرت محمد(ص) را، كه از كودكى به ترتيب، پدر، مادر و جد خويش را از دست داده بود، در سن هشت سالگى به خانه خويش آورده و از او به سان فرزندانشان، بلكه بهتر از آنان، نگهدارى نمودند. محبّت و مهربانى با حضرت محمد(ص) تا پايان عمر آن دو ادامه داشت. هنگامى كه حضرت محمد(ص) با حضرت خديجه(س) ازدواج كرد، زندگى مستقل و مشتركى ر اآغاز نمود؛ اما پيوند او با ابوطالب و همسرش، فاطمه بنت اسد و فرزندانشان هرگز قطع نگشت. در سن سى سالگى حضرت محمد (ص)، آخرين فرزند ابوطالب به دنيا آمد. و ابوطالب وى را «على» نام نهاد. تولد على، در خانه كعبه، رويدادى معجزه آسا و بىسابقه بود. حضرت محمد (ص) از على، در سنين نوزادى مراقبت مىكرد، بههنگام خواب، گهوارهاش را حركت مىداد، شير در كامش مىريخت و در برخى مواقع بدنش را مىشست و او را در آغوش مىگرفت. و به اين صورت، از آغاز زندگى، او را با ألطاف و مهربانىهاى خويش آشنا كرد. هنگامى كه در مكه خشكسالى و قحطى به وجود آمد و تحمل هزينه زندگى عائله ابوطالب بر وى دشوار شد، حضرت محمد(ص) از او خواست تا على را به خانه خويش برد و به اتفاق خديجه از او نگهدارى كند. از آن زمان به بعد، هميشه على بههمراه حضرت محمد(ص) بود. در خانه، در سفر و در هر جايى كه او بود، على نيز بود. آن حضرت، در هر سال، حدود يك ماه در غار حرا به عبادت و نيايش مىپرداخت. رابط بين آن حضرت و خديجه، على بود و بسا تنها انيس او در آن غار نيز على بود و بس. حضرت محمد(ص) در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شد. نخستين زنى كه به وى ايمان آورد، خديجه و نخستين مردى كه ايمان آورد، على (ع) بود. بيشتر اوقات، اين سه نفر در كنار كعبه، به عبادت و خواندن نماز جمعى مىپرداختند كه براى ديگران شگفتانگيز بود. هنگامى كه حضرت محمد (ص) از جانب خدا با پيام «وَ اَنْذِرْ عَشيرَتَك الاقرَبينَ»(2) مأموريت يافت كه طايفه و عشيره خويش را پيش از ديگران ارشاد نمايد و آنان را به اسلام دعوت كند، هيچ كس دعوت آن حضرت را لبيك نگفته و حتى برخى از آنان سخنان ايشان را به استهزا گرفتند. در آن جمع، تنها على(ع) دعوت اسلام و پيامبر (ص) را پذيرفت. پيامبر اكرم (ص) دست على (ع) را گرفت و فرمود: «اِنَّ هذا اَخى و وَصيّى وَ خَليفَتى؛(3) اين، برادر، وصى و خليفه من است.». از اين زمان، كه جز خديجه (س) و على (ع) كسى به پيامبر (ص) ايمان نياورد، على(ع) به عنوان وصى و خليفه آن حضرت معرفى مىشد. اين مسئله، يك أمر عاطفى نيست، بلكه فرمان الهى است كه از طريق پيامبر خدا ابلاغ گرديد. از اين تاريخ، مسؤوليت على (ع) نسبت به اسلام و پيامبر خدا (ص) سنگينتر شده و احساس وظيفه بيشترى مىكرد. هر چه از عمرش مىگذشت و دوران نوجوانى را پشت سر مىگذارد و به مرحله جوانى مىرسيد، عشق و علاقه او به پيامبر اكرم(ص) افزونتر شده و دفاعش از محمد (ص) جدىتر و شديدتر مىگرديد. اوج ايثارگرىهاى على (ع) براى پيامبر اكرم (ص)، در مكه معظمه، در ليلةالمبيت است، هنگامى كه سران قريش پس از مشورتهاى بسيار، در دارالنّدوه، به اين نتيجه رسيدند كه چهل نفر از طوايف وقبايل گوناگون مكه، شبانه به خانه پيامبر اكرم (ص) هجوم آورده و او را با شمشيرهاى خويش قطعه قطعه كنند و براى هميشه، صداى اسلام را خاموش كنند. پيامبر اكرم (ص) براى خنثى سازى نقشه آنان، شبانه از خانه خارج و به غار ثور پناهنده شد و على (ع) براى فريب دشمن، داوطلب شده و در بستر پيامبر (ص) خوابيد تا دشمنان از گريز پيامبر (ص) مطلع نشوند. در اواخر شب، مأموران قريش با شمشيرهاى برهنه وارد اتاق پيامبر شده و به خيال خود، به طور گروهى، قصد حمله به آن حضرت را نمودند؛ ناگهان على (ع) از بستر پيامبر (ص)، برخاست و با آنان به مشاجره پرداخت. مهاجمان كه سراسر وجودشان را خشم فرا گرفته بود، على (ع) را رها كرده و براى يافتن پيامبر (ص) به راه افتادند تا شايد او را بيابند و به قتل رسانند. قرآن مجيد درباره فداكارى على(ع) در ليلة المبيت مىفرمايد: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرى نَفْسَه أبْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ»(4). و هنگامى كه پيامبر (ص) به مدينه مهاجرت فرمود، على (ع) مأموريت يافت كارهاى برزمين مانده پيامبر(ص) را در مكه سامان بخشد، بدهكارىهاى ايشان را بپردازد و خاندانش، از جمله دخترش، فاطمه زهرا (س) را از مكه به مدينه كوچ دهد. در مدينة الرسول، كه نخستين پايههاى حكومت اسلامى به دست تواناى پيامبر اكرم (ص) و مجاهدتهاى وصفناپذير صحابه ومسلمانان صدر اسلام بنا نهاده شده بود، نقش على (ع) پس از حضرت محمد (ص) نقش حساس و تعيين كنندهاى بود، به ويژه پس از آنكه على (ع) به دامادىِ پيامبر اكرم (ص) مفتخرشد و بانوى بانوان عالم، حضرت فاطمه زهرا (س) به همسرىِ آن حضرت در آمد. دفاع على (ع) از پيامبر اسلام (ص) در جنگها و غزوات آن حضرت و مبارزه با دشمنان كينه توز اسلام، حقيقت انكار ناپذيرى است كه در تاريخ شيعه و اهل سنّت ثبت و درج گرديده است. رشادتهاى على (ع) در جنگهاى بدر، احد، خندق، خيبر، حنين و ساير غزوات و سريهها، اسلام را بيمه نمود و از گزند مشركان و بدخواهان رهايى بخشيد. اين گونه فداكارى و رشادتها در اعتلاى پرچم اسلام و برپايىِ نظام توحيدىِ اسلامى، علاقه متقابل پيامبر (ص) و على (ع) را دو چندان مىكرد. تعابيرى كه از آن حضرت درباره على (ع) نقل شده است، گوياى شخصيت و قرب على (ع) به خدا و رسول خدا (ص) است. به عنوان نمونه، در جنگ خندق (احزاب) هنگامى كه على(ع) براى مبارزه، در برابر عمرو بن عبدود قرار گرفت، پيامبر اكرم (ص) فرمود: بَرَزَ الْايمانُ كُلُّهُ اِلىَ الشِّركِ كُلِّه(5)؛ تمام ايمان در برابر تمام شرك به مبارزه برخاسته است. پس از آن كه على(ع) با پيروزى و كشتن دشمن خيره سر، از ميدان نبرد بيرون آمد و صداى تكبير مسلمانان فضاى مدينه را معطر ساخت، پيامبر اكرم(ص) درباره على(ع) فرمود: ضَرْبَةُ عَلىٍّ يَوْمَ الْخَنْدَقِ اَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثَّقَلَيْن؛(6)ارزش شمشيرى كه على در روز خندق بر دشمن فرود آورد، از عبادت جهانيان بيشتر است. سرانجام در سال دهم هجرى، پس از پايان يافتن مراسم فريضه حج و باز گشت حجاج به شهرهاى خويش، پيامبر اكرم (ص) پيش از رسيدن به وطن، مأموريت يافت على(ع) را به عنوان جانشين و خليفه پس از خويش معرفى كند: يا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ؛(7) اى پيامبر! آنچه از پروردگارت (درباره ولايت على) به تو رسيده است، به مردم ابلاغ نما. سپس در خطاب به پيامبر (ص)، آمده است: وَاِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ؛(8) اگر آن را انجام ندهى (على را به ولايت برنگزينى) رسالت خويش را به پايان نرساندهاى. و خداوند تو را از مردم (آنانى كه با ولايت على مخالفند) ايمن خواهد داشت. به همين منظور، پيامبر اسلام در ميانه راه مكه و مدينه، در موضعى به نام «غديرخم» كه در سه ميلى «جحفه» قرار دارد، حاجيان و همراهان خويش را گرد آورده و با اين عبارت، على (ع) را به ولايت و جانشينى خويش معرفى كرد: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَليٌ مَوْلاهُ، اَللّهُمَ وَالِ مَنْ والاه وَعادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَه؛(9) هر كس كه من مولاى او و أولى به نفس او هستم، اين على مولاى او و أولى به نفس او است. بار خدايا! دوست باش با هر كسى كه با على دوست باشد، و دشمن باش با هر كسى كه با او دشمن باشد! يارى كن كسى را كه او را يارى دهد و واگذار كسى را كه او را واگذارد! به اين صورت، حضرت على (ع) به عنوان جانشين پيامبر (ص) معرفى شد و به دستور رسول خدا (ص) مردم مأمور شدند در خيمه حضرت على (ع) گرد آمده و اين منصب را به وى تبريك و تهنيت گويند. از ميان مردم، بيش از همه، عمربن خطاب در گفتن تبريك و تهنيت مبالغه مىكرد. او خطاب به آن حضرت گفت: «بَخٍّ بَخٍلَكَ يا عَليّ! اَصْبَحْتَ مَوْلاىَ وَمَوْلى كَلِّ مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ».(10) پس از بازگشت به مدينه، چند ماهى نگذشته بود كه رحلت جانگداز پيامبر اسلام(ص) مسلمانان را در اندوهى بزرگ فرو برد و ابر سياه فقدان پيامبر (ص) بر سر مسلمانان سايه افكند. در هنگامى كه حضرت على (ع) با مساعدت برخى از خويشاوندان خود و بنا به سفارش پيامبر اكرم (ص) به كار غسل و كفن نمودن بدن مطهر آن حضرت سرگرم بود، برخى از صحابه در سقيفه بنى ساعده گرد آمده و درباره جانشينىِ پيامبر اكرم (ص) به رايزنى و مجادله پرداختند و سرانجام، ابوبكر بن ابى قحافه را به عنوان نخستين خليفه برگزيدند و حق على (ع) را كه از جانب پيامبر اكرم(ص) به آن تصريح شده بود، ناديده گرفتند. پيامبر اكرم (ص) در حيات با بركت خويش بارها اين موضوع را پيش بينى كرده و براى پيشگيرى از آن، به مردم درباره مقام و منزلت على (ع) آگاهى مىداد. روايت ذيل نمونهاى از سخنان پيامر اسلام(ص) درباره حضرت على (ع) است كه ابراهيم بن ابى محمود از امام رضا (ع) و ايشان از پدر و اجدادش نقل مىكند: عَنْ عَليّبْنِ الْحُسَيْنِ (ع) قالَ: قالَ رَسُولُ اللَّه صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ: يا عَلىّ أنْتَ الْمَظْلُومُ مِنْ بَعْدي، فَوَيْلٌ لِمَنْ ظَلَمَكَ وَاعْتَدى عَلَيْكَ وَطُوبى لِمَنْ تَبَعَكَ وَلَمْ يَخْتَرْ عَلَيْكَ...(11)؛ اما زين العابدين (ع) فرمود: پيامبر اكرم (ص) خطاب به امام على بن ابىطالب (ع) فرمود: اى على! پس از من تو مظلوم هستى. پس واى به حال كسى كه به تو ستم و تعدى نمايد و خوشا به حال كسى كه از تو پيروى كرده و عليه تو اختيار نكند. اى على! تو پس از من مبارزه خواهى نمود. پس واى به حال كسى كه باتو نبرد كند و خوشا به حال كسى كه در ركاب تو بجنگد. اى على! تو همانى كه به كلام من سخن مىگويى و با زبان من تكلّم مىكنى. پس واى به حال كسى كه كلام تو را رد كند و خوشا به حال كسى كه سخن تو را بپذيرد. اى على! تو پس از من سرور اين امتى و پيشواى آنان و جانشين من در بين آنان هستى. كسى كه از تو جدا شود، روز قيامت از من جدا خواهد شد. كسى كه با تو باشد، روز قيامت با من خواهد بود. اى على! تو نخستين ايمان آورنده به من و تصديق كنندهام هستى. و تو اولين كسى هستى كه در كارم به من كمك كردى و همراه من با دشمنم جنگيدى. و تو نخستين نمازگزار با من بودى در حالى كه مردم در آن هنگام در غفلت نادانى بودند. اى على! تو اولين كسى هستى كه با من از زمين برانگيخته مىشوى و نخستين كسى كه با من از صراط مىگذرى. و خداى من، عزّوجلّ، به عزّتش سوگند ياد كرده است كه از صراط نمىگذرد مگر كسى كه برات ولايت تو و امامان از فرزندانت را داشته باشد. و تو نخستين فردى هستى كه بر حوض من (كوثر) وارد مىشوى كه دوستانت را از آن سيراب و دشمنانت را از آن باز مىدارى. و هنگامى كه در مقام محمود جاى گرفتم، تو همنشين من هستى كه از دوستان ما شفاعت كنى و تو از آنان شفاعت مىكنى. و تو نخستين كسى هستى كه در بهشت داخل مىشوى و پرچم من، كه لواى حمد است، بر دست تو است. و اين پرچم، هفتاد شقّه است كه هر شقّه آن وسيعتر از خورشيد و ماه است. و تو صاحب درخت طوبى در بهشت هستى كه ريشهاش در خانه تو و شاخه هايش در خانههاى شيعيان و دوستداران تو است. روابط امام على (ع) با خلفا پس از رحلت جانسوز پيامبر اسلام (ص) در حالى كه حضرت (ع) با تعدادى از خواص به تجهيز جنازه آن حضرت مشغول بودند، گروهى از انصار و مهاجران، در سقيفه بنى ساعده تجمع كرده و درباره زمامدار پس از پيامبر (ص) به گفتگو پرداختند. گروه مهاجر با تمسك به مسئله سبقت در اسلام و نزديكى به پيامبر (ص)، خلافت را از آن خود دانسته و ابوبكر بن ابى قحافه را به عنوان خليفه رسول اللّه(ص) انتخاب كردند. مهاجران و انصار، كه فرمان خدا و رسولش (ص) درباره ولايت و حكومت امام على (ع) (در غدير خم) را ناديده گرفته بودند، در تحكيم پايههاى حكومت خليفه اوّل كوشيدند و همگان را به بيعت با وى ترغيب نمودند و مخالفان سقيفه بنى ساعده را با تهديد وادار به انقياد و تسليم كردند. در اين ميان، حضرت على (ع) و بزرگان بنىهاشم و برخى از صحابه پيامبر (ص) كه يقين به رهبرى و ولايت امام على (ع) داشتند، از بيعت با ابوبكر امتناع كرده و با تحصن در خانه فاطمه زهرا (س) مخالفت خود را با خلافت ابوبكر اعلام نمودند؛ اما رفتار حكومت با آنان خشونتآميز بود، به طورى كه براى بيرون بردن حضرت على (ع) و طرفداران ولايت ايشان، درِ خانه فاطمه (س) را آتش زدند و به خانهاى كه پيامبر (ص) بدون اجازه وارد آن نمىشد، هجوم آورده و با بىحرمتىِ تمام، حضرت على (ع) و يارانش را به مسجد برده و مجبور به بيعت ساختند. در اين هجوم وحشيانه، حضرت فاطمه، دختر رسول خدا(ص) آسيب فراوانى ديد و بر اثر آن، حملش سقط گرديد. حضرت على (ع) پس از تثبيت حكومت ابوبكر، چارهاى جز سكوت و كنارهگيرى از سياست نديد. به همين دليل، حدود 25 سال، در عين راهنمايى و يارى رسانى به مسلمانان و خلفاى سهگانه، خانهنشينى را اختيار و با كرامت نفس، از گرفتن حق مسلّم خويش چشمپوشى كرد. خلفاى سهگانه (ابوبكر، عمر و عثمان) كه امام على (ع) را آينه تمام نماى پيامبر (ص) دانسته و رقيب خويش مىپنداشتند، از گوشهگيرى و خانهنشينى آن حضرت استقبال كرده و او را با ترفندهاى گوناگون، از صحنه سياست و حكومت خارج نمودند. رويدادهاى مهم 1. تولد حضرت على(ع) در خانه خدا(كعبه)، در سيزده رجب سال سىام عامالفيل. 2. درخواست حضرت محمد (ص) از عمويش، ابوطالب براى بردن فرزند كوچكش، على (ع) به خانه خويش، و تلاش آن حضرت و همسرش خديجه كبرى براى تربيت و پرورش حضرت على (ع). 3. گرويدن همزمان خديجه كبرى (س) و حضرت على (ع) به اسلام و پيامبر اكرم(ص)، در نخستين روزهاى بعثت. 4. همراهى حضرت على (ع) با پيامبر (ص) در غار حرا. 5. اقتداى خديجه كبرى (س) و حضرت على (ع) به نماز پيامبر اسلام (ص) در مسجد الحرام. 6. محاصره خاندان عبدالمطلب در شعب ابىطالب، به مدت سه سال، به جرم پشتيبانى از حضرت محمد (ص). 7. درگذشت ابوطالب، پدر حضرت على (ع) در مكه معظمه، پس از رهايى از محاصره در شعب ابىطالب، و اندوه پيامبر (ص) در وفات او. 8. خوابيدن على (ع) در بستر پيامبر اسلام (ص)، در ليلة المبيت. 9. ديدار على(ع) با پيامبراكرم(ص) در غار ثور(پنهانگاه پيامبر(ص) در شب هجرت). 10. دستور پيامبر(ص) به على(ع) در بازگرداندن امانتهاى مردم كه نزد پيامبر(ص) بود، اداى ديون آن حضرت و آوردن خاندان پيامبر(ص) از مكه به مدينه (در ايّام هجرت). 11. ايجاد پيمان برادرى بين هر دو نفر از مسلمانان در سال اول هجرى و عقد اخوت ميان پيامبر اسلام (ص) و على (ع) در مدينه. 12. ازدواج على (ع) با فاطمه زهرا (س)، دختر رسول خدا (ص)، در سال دوم هجرى در مدينه. 13. وقوع جنگ بدر ميان مسلمانان و قريش، در سال دوم هجرى و رشادتهاى على (ع) و حمزه سيدالشهداء در اين نبرد. 14. فداكارىهاى على (ع) در جنگ احد و محافظت از پيامبر اكرم (ص) در صحنههاى خطير اين جنگ در شوال سال سوم هجرى. 15. وفات فاطمه بنت اسد، مادر على (ع) در مدينه، در سال چهارم هجرى. 16. وقوع جنگ بنى مصطلق ميان مسلمانان و مشركان طايفه بنى مصطلق و دلاورىهاى على (ع) براى پيروزى پيامبر (ص) در اين نبرد، در شعبان سال پنجم هجرى. 17. محاصره مدينه توسط مشركان قريش و طايفههاى هم پيمان آنها و وقوع جنگ خندق (احزاب)، در شوال سال پنجم هجرى، و كشته شدن عمرو بن عبدود به دست على (ع) در اين نبرد. 18. وقوع جنگخيبر ميان مسلمانان و يهوديان، در سال هفتم هجرى، و كشته شدن مرحب و برادرش حارث و تعدادى از دلاوران يهود به دست على (ع) و كندن درِ دژ قموص (از دژهاى هفتگانه خيبر) توسط آن حضرت و پيروزى مسلمانان. 19. مأموريت على (ع) از سوى پيامبر اكرم (ص) براى نبرد با مشركان وادىِيابس، در سال هشتم هجرى، و پيروزى تحسين برانگيز حضرت على (ع) در اين نبرد (جنگ ذات السَلاسل). 20. اعطاى پرچم اسلام به على (ع) توسط پيامبر اكرم (ص)، در هنگام فتح مكه، در سال هشتم هجرى، و همراهى على (ع) با پيامبر اكرم (ص) در فرو ريختن بتها و مجسمهها از ديوار كعبه. 21. وقوع جنگ ميان مسلمانان و دو قبيله هوازن و ثقيف در وادىِ حنين، پس از فتح مكه، در سال هشتم هجرى، و رشادتهاى على (ع) در اين نبرد و كشته شدن چهل نفر از قهرمانان مشرك به دست آن حضرت. 22. وقوع جنگ تبوك ميان مسلمانان و وابستگان حكومت روم، در سال نهم هجرى، و باقى ماندن على (ع) به دستور پيامبر اكرم (ص) در مدينه، در غياب رسول خدا(ص). 23. نازل شدن سوره برائت، در سال نهم هجرى، و مأموريت على (ع) از سوى پيامبر اكرم (ص) براى ابلاغ اين سوره به مردم مكه. 24. همراهىِ حضرت على (ع)، فاطمه زهرا (س)، امام حسن (ع) و امام حسين(ع) با پيامبر اكرم (ص)، در جريان مباهله نصاراى نجران، در سال دهم هجرى. 25. اعزام حضرت على(ع) به يمن از سوى پيامبر اكرم(ص) در سال دهم هجرى. 26. مسافرت پيامبر اكرم (ص) و خاندان او و مسلمانان به مكه معظمه، براى انجام فريضه حج، در سال دهم هجرى (معروف به حجّة الوداع)، و پيوستن على (ع) به آنان پس از مراجعت از يمن. 27. انتصاب على(ع) به ولايت و خلافت مسلمين به دست پيامبر(ص) در مكانى به نام «غديرخم»، ميان مكه و مدينه، در بازگشت از سفر حجّةالوداع، در سال دهم هجرى. 28. رحلت جانگداز پيامبر خدا(ص)، در 28 صفر سال يازدهم هجرى، و تغسيل، تكفين و تدفين بدن مطهر آن حضرت توسط حضرت على (ع) و طايفه بنىهاشم، در مدينه طيّبه. 29. ناديده گرفتن حق امام على(ع) از سوى مهاجران و انصار در گزينش خليفه مسلمين، پس از رحلت پيامبر (ص). 30. امتناع امام على(ع)، فاطمه زهرا(س)، بنى هاشم و گروهى از صحابه سرشناس پيامبر اكرم(ص) با خلافت ابى بكر و اجتماع اعتراضآميز آنان در خانه فاطمه(س). 31. هجوم مأموران خليفه به دستور عمربنخطاب به خانه فاطمه (س) و سوزاندن درِ خانه و دستگير نمودن معترضان و بردن آنان به مسجد براى بيعت اجبارى با ابوبكر. 32. مصدوم و مجروح شدن فاطمه زهرا (س)، همسر امام على (ع)، در هجوم مأموران خليفه به خانه آن حضرت. 33. گرفتن باغ فدك از فاطمه زهرا (س) و على (ع) توسط زمامداران وقت و عدم اعتنا به اعتراض فاطمه زهرا (س). 34. اندوه شديد على (ع) در وفات مظلومانه فاطمه زهرا (س) پس از 45 روز بيمارى ممتد. 35. تلاش على(ع) در جمعآورىِ قرآن و تنظيم و تفسير آن، در ايّام خانهنشينى آن حضرت. 36. يارى رسانى امام على (ع) به خلفاى وقت، در حل معضلات اجتماعى و مسائل شرعى. 37. حضور على (ع) در شوراى شش نفرهاى كه عمر بن خطاب براى تعيين خليفه پس از خود برگزيد. 38. محروميت على (ع) براى بار سوم از رسيدن به خلافت اسلامى و واگذارىِ آن به عثمان بن عفان توسط اعضاى شوراى شش نفره منتخب عمر بن خطاب. 39. اعتراض برخى از صحابه و مسلمانان شهرها به رفتارهاى نارواى عمّال عثمان بن عفان و پشتيبانى حضرت على (ع) از خواستههاى به حق آنان. 40. تحريك مردم از سوى عايشه، مبنى بر عزل عثمان بن عفان از خلافت و كشتن وى. 41. اعتراض گروهى مسلمانان عليه عثمان و كشته شدن او در اين ماجرا،در سال 35 هجرى. 42. انتخاب على(ع) بهخلافت اسلامى با اصرار صحابه پيامبر(ص) و مسلمانان انقلابى، در تاريخ جمعه 25 ذى حجّه سال35هجرى، پس از كشته شدن عثمانبن عفان. 43. عزل حاكمان نالايق ولايات و جايگزينى حاكمان جديد توسط امام على (ع). 44. درخواست واگذارىِ حكومت عراق و يمن از امام على (ع) توسط طلحة بن عبيداللّه و زبير بن عوام و امتناع آن حضرت از انتصاب آن دو به حكومت. 45. تمرّد معاويةبن ابى سفيان از فرمان امام على(ع) و باقى ماندن او بر حكومت شام. 46. ناخشنودى عايشه، (همسر پيامبر اكرم (ص))، از انتخاب امام على (ع) به خلافت اسلامى. 47. عدم تحمل برخى شخصيتهاى مقيم مدينه از اعلام سياست حكومتىِ امام على (ع) در اجراى عدالت اجتماعى. 48. پيوستن طلحة بن عبيداللّه و زبير بن عوام، (از صحابه مشهور پيامبر (ص) و پيشكسوتان بيعت با امام على (ع))، و هواداران عثمان مقتول و ناراضيان حكومت امام على (ع) به عايشه و تجمع فتنهانگيز آنان در مكه. 49. اعلان جنگ عليه امام على (ع) توسط عايشه، طلحه، زبير و برخى از سرشناسان حجاز، و حركت آنان از مكه به سوى بصره. 50. اشغال بصره و عزل و شكنجه عثمان بن حنيف، عامل امام على (ع) در اين شهر، توسط سپاهيان عايشه (اصحاب جمل). 51. پشتيبانى پنهانى ابو موسى اشعرى (فرماندار كوفه) از اصحاب جمل، و مخالفت با امام على (ع) در اعزام نيروى جنگى براى دفع آشوب اصحاب جمل. 52. اعلام بسيج عمومى براى پشتيبانى از خلافت اسلامى و دفع آشوبهاى اصحاب جمل و خونخواهان عثمان، توسط امام على (ع). 53. اعزام سپاهيان و هواداران امام على (ع) از شهرهاى مختلف اسلامى به حوالى بصره، براى مبارزه با اصحاب جمل. 54. فراخوانى زبير به امر امام على(ع) و يادآورى سفارشهاى پيامبر (ص) به او، پيش از شعلهور شدن آتش جنگ جمل. 55. تأثر شديد زبير از يادآورىِ خاطرهها و سفارشهاى پيامبر (ص) به او درباره على (ع)، و پشيمانى او از راهاندازى جنگ جمل، و كنارهگيرى از سپاهيان. 56. كشته شدن زبير در خارج از معركه جنگ، به دست عمر بن جرموز، و تأثّر امام على (ع) از مرگ ذلّتبار وى. 57. نامهها و خطبههاى مكرر امام على (ع) به منظور ايجاد صلح و آرامش بين دو سپاه، و تلاش آن حضرت براى از بين بردن عصبيتهاى جاهلى و قومى، و عدم وقوع جنگ و خونريزى. 58. پاسخ منفى به امام على (ع) و اصرار بر خونخواهىِ عثمان و اعلام جنگ تمام عيار توسط اصحاب جمل عليه سپاهيان امام على (ع). 59. وقوع نبرد خونين جمل در بصره، در تاريخ جمادى الثانى سال 36 هجرى، و پيروزى سپاهيان امام على (ع) در اين نبرد با دلاورىهاى آن حضرت و امام حسن، امام حسين، محمد حنفيه، مالك اشتر، عمار ياسر و حدود 20 هزار مرد جنگى. 60. بخشودگى و آزادسازىِ اسيران اصحاب جمل پس از جنگ، و بازگرداندن عايشه به مدينه به فرمان امام على(ع). 61. انتقال مقر خلافت اسلامى از سوى امام على (ع) به كوفه، در سال 36 هجرى، پس از پايان جنگ جمل. 62. پيوستن برخى از اسيران آزاد شده اصحاب جمل و خونخواهان عثمان به معاوية بن ابى سفيان در شام. 63. تبادل نامهها و پيامها ميان امام على (ع) و معاوية بن ابى سفيان درباره خونخواهى از قاتلان عثمان، حكومت شام، شكاف در امّت اسلامى و غيره. 64. نبرد مالك اشتر نخعى (عامل امام على (ع) در نصيبين) با ضحاك بن قيس و عبدالرحمن بن خالد، فرماندهان سپاه معاويه و آزاد سازى حرّان، رقّه و جزيره به دست مالك اشتر. 65. اعلان جنگ معاويه (فرماندار شام) عليه اميرالمؤمنين على (ع) و اعزام نيروهاى جنگى از شام به عراق، در سال 36 هجرى، پس از خاتمه جنگ جمل. 66. خروج امام على(ع) از كوفه، براى مبارزه با سپاهيان معاويه، در شوال سال 36 هجرى. 67. تصرف نهر فرات به دست سپاهيان معاويه در صفين، پيش از ورود سپاهيان امام على (ع). 68. نبرد مالك اشتر نخعى، فرمانده سپاه امام على (ع)، با سپاهيان معاويه براى بازپسگيرىِ نهر فرات و پيروزى او در اين جنگ. 69. آغاز نبرد صفين ميان سپاهيان امام على (ع) و سپاهيان معاويه، از ذى حجّه سال 36 هجرى تا صفر سال 38 هجرى، به مدت يك سال و چند ماه. 70. شهادت عمار بن ياسر، اويس قرنى و چند تن از صحابه معروف پيامبر (ص) در نبرد صفين، به دست سپاهيان معاويه. 71. تهاجم عمومىِ سپاهيان امام على (ع) به سپاهيان معاويه، در يكى از شبها (معروف به ليلة الهرير) و تلفات سنگين شاميان در اين نبرد شبانه. 72. نيرنگ معاويه در لحظات حساس جنگ صفين به پيشنهاد عمرو بن عاص در بالا بردن قرآن بر سر نيزهها توسط پانصد نفر از سپاهيان شام، و درخواست پايان جنگ و دعوت سپاهيان عراق به حكميت قرآن. 73. فريب خوردن برخى از سرداران سپاه كوفه (مانند اشعث بن قيس و خالد بن معمر) در برابر دسيسههاى عمرو بن عاص، و ايجاد اختلاف در ميان سپاهيان امام على (ع) براى خاتمه جنگ. 74. فرمان مالك اشتر به سپاهيان خويش براى استمرار جنگ و نابودىِ سپاهيان شام و اعتنا نكردن به نيرنگهاى عمرو بن عاص. 75. تجمع اعتراضآميز فريب خوردگان نيرنگهاى عمرو بن عاص، در سراپرده امام على (ع)، و اصرار و فشار بر آن حضرت براى بازگشت مالك اشتر و اعلام پايان جنگ بين دو سپاه. 76. اعلام آتشبس ميان سپاهيان امام على (ع) و سپاهيان معاويه، و تعيين ابوموسى اشعرى و عمرو بن عاص از سوى دو سپاه براى حَكَميت، در صفر سال 38 هجرى. 77. حماقت ابو موسى اشعرى در برابر نيرنگهاى عمرو بن عاص، در مذاكرات دو جانبه، در دومة الجندل (يكى از شهرهاى آباد آن زمان عراق). 78. اعلام نتيجه مذاكرات دو جانبه حَكَمين، و فريب خوردن ابو موسى اشعرى از عمرو بن عاص و خيانت به اميرالمؤمنين على (ع). 79. پناهنده شدن ابو موسى اشعرى به مكه به دليل خيانتش به امير المؤمنين على(ع) در جريان حكميت. 80. پايان نبرد صفين، در شعبان سال 38 هجرى، با كشته شدن 45 هزار (و به روايتى نود هزار) نفر از سپاهيان معاويه و 25 هزار نفر از سپاهيان امام على (ع). 81. اعتراض گروهى از لشكريان امام على (ع) به جريان حكميت، و امتناع آنان از ورود به كوفه. 82. تجمع دوازده هزار نفر از معترضان (كه بعدها به خوارج شهرت پيدا كردند) در حرورا (دهكدهاى در دو ميلى كوفه) و نخيله (پادگان نظامىِ كوفه)، و نسبت شرك دادن به ساحت مقدس امام على (ع) و پيروان او. 83. عدم سختگيرىِ امام على (ع) نسبت به گفتارها و رفتارهاى اعتراضآميز خوارج در كوفه. 84. تلاشهاى امام على (ع) در ارسال پيام و سفير نزد خوارج، براى هدايت و روشنگرىِ آنان. 85. مناظره حضورى امام على (ع) با سران و فريب خوردگان خوارج، براى هدايت آنان. 86. ايجاد فتنه و فساد و كشتار مؤمنان، توسط خوارج، در عراق. 87. آغاز نبرد ميان سپاهيان وفادار به امام على (ع) و خوارج نهروان، در صفر سال 39 (و به گفته برخى از مورخان در سال 38) هجرى و پيروزىِ بزرگ امام على (ع) در اين نبرد. 88. كشته شدن ده نفر از ياران امام على (ع) و زنده ماندن نه نفر از خوارج در نبرد نهروان. 89. سوء استفاده معاويه از اختلاف ميان پيروان على (ع) و از جنگ نهروان، براى ايجاد ناامنى، كشتار و يغماگرى در شهرهاى اسلامىِ تحت حكومت امام على (ع). 90. اعزام ضحاك بن قيس توسط معاويه، به سرزمين عراق براى كشتار و ايجاد وحشت در ميان مردم. 91. اعزام بُسر بن ارطاة از سوى معاويه به سرزمين حجاز و يمن، براى ايجاد ناامنى، وحشت، و كشتار بىرحمانه حدود سى هزار نفر از مسلمانان بىگناه، و تأثّر شديد امام على (ع) و اعزام دو هزار سپاهى به فرماندهى جارية بن قدامه، براى مقابله با خونريزان شامى. 92. اعزام سفيان بن عوف، از سوى معاويه به شهرهاى هيت، انبار و مدائن، براى قتل و غارت و ايجاد ناامنى در ميان مردم، و اظهار نگرانىِ امام على (ع) از سستى و بىتحركى لشكريان خويش. 93. ايجاد اغتشاش و عصيانگرى در ميان برخى از قبايل مصر، و سختى كار بر محمد بن ابى بكر، عامل امام على (ع). 94. اعزام مالك اشتر نخعى از سوى امام على (ع) به مصر، براى فرو نشاندن اغتشاشات داخلى و تهاجمات خارجىِ معاويه و لشكريان شامى. 95. شهادت مالك اشتر در قلزم، پيش از رسيدن به سرزمين مصر، به دست عوامل معاويه، در سال 38 هجرى. 96. يورش سپاهيان معاويه به فرماندهىِ عمرو بن عاص به مصر و نبرد شديد ميان آنان و هواداران امام على (ع) به فرماندهىِ محمد بن ابى بكر، و كشته شدن محمد در اين نبرد و استيلاى شاميان بر مصر. 97. خطبههاى آتشين امام على (ع) براى تحريك كوفيان جهت مقابله با دسيسهها و فتنههاى شاميان. 98. اعلام بسيج عمومى توسط امام على (ع) و تجمع حدود چهل هزار نفر در پادگان كوفه، براى اعزام به جبهههاى جنگ عليه شاميان. 99. تجمع برخى از بازمانگان خوارج در مكه و پيمان سه تن از آنان (به نامهاى عبدالرحمن بن ملجم مرادى، برك بن عبدالله تميمى و عمرو بن بكر تميمى) براى ترور امام على (ع)، معاويه و عمرو بن عاص. 100. پيشگويى امام على(ع) از مرگ زودهنگام خويش، در ماه رمضان سال 40 هجرى. 101. زخمى شدن امام على (ع) در محراب مسجد كوفه، در نوزدهم رمضان سال 40 هجرى، با ضربه شمشير زهرآلودى كه عبدالرحمن بن ملجم مرادى بر فرق آن حضرت فرود آورد. 102. بىنتيجه بودن تلاشهاى پزشكان براى معالجه زخم سر امام على (ع) و شهادت آن حضرت، در شب 21 رمضان سال 40 هجرى (در سن 63 سالگى). 103. به خاك سپردن شبانه بدن مطهر امام على (ع) در نيزارهاى بيرون شهر كوفه (كه هم اكنون معروف به نجف اشرف است) توسط فرزندان و خواص آن حضرت، و پنهان نگه داشتن مرقد آن حضرت از سايران. 104. انتخاب امام حسن مجتبى (ع)، فرزند امام على (ع) به خلافت اسلامى و بيعت مردم كوفه با ايشان، در رمضان سال 40 هجرى. 1. بحار الأنوار، ج35، ص179، باب 3، ح 85؛ اهل البيت، ص 191؛ في رحاب أئمة أهل البيت، ج1، ص 8.
2. شعراء (26) آيه 214.
3. فروغ ابديت، ج1، ص259؛ في رحاب أئمة أهل البيت، ج1، ص41.
4. بقره (2) آيه 207.
5. بحار الأنوار، ج20، ص215، باب17، ح2؛ في رحاب أئمة أهل البيت، ج1، ص211.
6. مناقب آل أبى طالب، ج3، ص138؛ في رحاب أئمة أهل البيت، ج1، ص218 (با اندكى تفاوت در عبارت).
7. مائده (5) آيه 71.
8. همان (5) آيه 67.
9. بحار الأنوار، ج21، ص 387، باب 36، ح 10؛ في رحاب أئمة أهل البيت، ج1، ص 284.
10. بحار الأنوار، ج21، ص387، باب 36، ح 10؛ في رحاب أئمة أهل البيت، ج1، ص 284.
11. بحار الأنوار، ج39، ص 211، باب 85، ح2؛ عيون اخبار الرّضا، ج1، ص 303.
برگرفته از كتاب خاندان عصمت عليهم السلام؛ تاليف سيد تقي واردي
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 17:22  توسط MOAHAMMAD
|
جايگاه علي عليه السلام درهستي
معرفت و شناخت كامل شخصيت والاي اميرالمؤمنين علي (ع) و جايگاه او در جهان هستي در حد بشر نيست چه رسول اكرم (ص) خطاب به مولا مي فرمايد : يا علي لا يعرفك الاّّّ الله و انااي علي! تو را هيچكس نشناخت جز خدا و مندرابتداي خلقت، معمار آفرينش، زمين و خورشيد و ماه و بر و بحر اعلام كرد كه آفرينش شما، آفرينش همه چيز، به طفيل محبت پنج نور مقدس است. يا ملائكتي و سكان سماواتي اعلموا اني ما خلقت سماء مبنيه و لا ارضا محديه و لا قمرا منيرا و لا شمسا مضيئهو لا فلكا يدور و لا بحرا يجري و لا فلكا يسري الا في محبه هؤلاء الخمسه.
آفرينش بر محبت اينان رقم خورد و عرصه هستي به حب ولايت آنان از عدم شكل گرفت. اگر علي (ع) نبود، آفرينش به تكوينش نمي ارزيد . نوروجود علي (ع) ، مصباح پايگاه آفرينش شد وهستي اول با وجود او شكل گرفت. هدفنامه وجود را نيز به وجود او پيوند زدند. لو لا كلما خلقت الا فلاك و لو لا علي لما خلقتك... در زيارتنامه مولي در روز غدير علي (ع) را ندا مي دهيم : السلامٌَُُُ عليكُُ ايها النبأ العظيم، الذي هم فيه مختلفونسلام برتو اي خبر بزرگ عالم! خبر بزرگ هستي. پس علي (ع) راز بزرگ خلقت است! اما در او اختلاف كردند. اين بود كه اول مظلوم عالم هم ″علي″ نام گرفت. روزي پيامبر اكرم (ص) در جمع صحابه بودند و جبرئيل، ملك مقرب الهي هم به شكل انساني در آن جمع حاضر بود. پيامبر به جبرائيل رو كردند و با اشاره به اميرالمؤمنين علي (ع) فرمودند: آيا او را مي شناسي؟ عرض كرد: چگونه او را نشناسم كه او در عرش مرا معلم بود و شيوه عبوديت الهي را به من تعليم فرمود. تو به آدم وقتي كه از بهشت قرب رانده شد و به زمين فراق هبوط كرد، با ذكر نام علي (ع) و اهل بيت او به درگاه الهي پذيرفته شد. نوح نام او را بر كشتي خويش حك كردو لنگرگاه كشتي اش را مسجد كوفه قرار داد. خداوند در شب معراج با حبيب خويش با صوت علي (ع) سخن گفت. قرآن كريم، علي (ع) را به منزله نقش پيامبر دانست. فقل تعالوا ندع ابناء نا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم (آل عمران 61) پيامبر فرمودند: من و علي از يك درختيم (انا و علي من ش جره واحده) و باز فرموده: (انت مني بمنزله هارون من موسي) و نيز: (انا مدينه العلم و علي بابها) همانا من شهر علمم و علي در آن است. و خطاب به مولي فرمود: (انت اخي و وصيي و وارثي) تو برادر من و وصي و وارث مني. در فرازي از دعاي ندبه پيامبر خطاب به علي مي فرمايد (لو لا انت يا علي لم يعرف المؤمنون بعدي) اي علي اگر تو نبودي مردم پس از من مؤمنان را نمي شناختند. در زيارت مطلقه مي خوانيم ((السالم علي ميزان الاعمال)) علي ميزان و معيار اعمال است. امام صادق (ع) در زيارت جدش عرضه مي دارد درود بر تقسيم كننده بهشت و جهنم، درود بر نعمت الهي بر نيكان : ((السلام علي قسيم الجنه و النار السلام علي نعمه الله علي الابرار)) محبت علي عامل رسيدن به كمالدر دواير مختلف هستي،هر شعاعي به دور محوري مي چرخد و هر پديده اي حول قطب وجودي كه وابسته به اوست، دور مي زند. امام معصوم محور هستي، قطب عالم وجود، تكيه گاه آفرينش، واسطه فيض الهي به جهان هستي و نگهدارنده كائنات باذن الله است. در اين راستا، محبت و ولايت علي (ع) مربي همه موجودات، هدايتگر آنان به سوي كمال و سبب دوام و قوام تمامي پديده ها از جمال تا انسان است. پيامبر خدا (ص) در اين رابطه بيان زيبايي مي فرمايد:
حبًٌ عليٍٍٍّ حسنه لا تضرمعها سيئهًٌ (بحار ج 9 ص 401) محبت علي (ع) حسنه اي است كه با وجود آن هيچ گناهي به انسان صدمه نمي رساند. بر اين معنا اگر محبت علي (ع) كه نمونه كامل انسانيت و طاعت و عبوديت و اخلاق است از روي صدق و راستي باشد، مانع ارتكاب گناه مي گردد. مانند واكسني كه مصونيت ايجاد مي كند و نمي گذارد بيماري در شخص ″واكسينه شده″ راه يابد. محبت پيشوايي مانند علي (ع) كه نمونه تقوا و پرهيزكاري است آدمي راشيفته رفتار علي (ع) مي كند. فكر گناه را از سر او بدر مي برد، البته به شرطي كه محبتش صادقانه باشد . كسي كه علي (ع) را بشناسد، تقواي او را بشناسد، سوزوگداز عارفانه او را، ناله هاي نيمه شبهايش را و ساده زيستي و كار و تلاش همه جانبه اش را بداند، محال است به خلاف فرمان او كه هميشه امر به تقوي و درستي مي كرد عمل كند. يعني هر محبي به خواسته محبوبش احترام مي گذارد و فرمان او را گرامي مي دارد. فرمانبرداري از محبوب لازمه محبت صادق است.
پس محب واقعي علي ، واله و حيران علي و عاشق و جانباز علي، رهرو راستين علي است.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 17:14  توسط MOAHAMMAD
|
ثعلبي در تفسير خود و سيد احمد شهاب الدين در كتاب توضيح الدلائل اين گونه مي نويسند كه : پوشيده و پنهان نيست آنكه مولاي ما امير المومنين علي عليه السلام شباهت دارد به رسول اكرم ( ص ) در بيشتر صفات رضيه و افعال زكيه از عادات و عبادات و احوال عليه آن حضرت و به صحت پيوسته اين معني به اخبار صحيح كه نيازي به دليل و برهان ندارد بيان شده است . از جمله آنكه در اصل ونسب نظير يكديگرند و در طهارت مثل پيغمبر است به دليل آيه تطهير ( انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا ) كه در مورد پيامبر و امام علي و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين آمده است . و مثل آن حضرت است در ولايت به دليل آيه انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم راكعون به اتفاق شيعه وسني در مورد حضرت علي نازل شده است . و نظير آن حضرت است در ادا رسالت و تبليغ دين به دليل موضوع سوره توبه كه آن حضرت آيات سوره توبه را به ابي بكر داد كه ببرد و در موسم حج بر اهل مكه قرائت نمايد كه جبرئيل نازل شد و عرض كرد ادا رسالت نمي تواند بنمايد مرگ خودت يا كسيكه از تو باشد پس آن حضرت آيات سوره برائت را از ابي بكر گرفت به امر خدا و به علي داد كه در موسم حج ادا نمود . و نظير آن حضرت است در مولاي امت بودن به دليل حديث غدير كه به آن اشاره شده است . و نظير آن حضرت است دراتحاد نفساني كه نفس علي نفس رسول خدا است چنانچه خداوند در آيه مباهله علي را به منزله نفس خود قرار داده است . ( در قسمت پاسخ به شبهات به آن اشاره شده است ) و نظير آن حضرت است در فتح باب او در مسجد مثل فتح باب رسول الله كه به امر پيغمبر تمام درهاي خانه كه به مسجد باز بود بسته شد الا در خانه پيغمبر و علي . ( اين قضيه را امام حنبل در ص ۱۷۵ جلد اول مسند و نسائي در سنن ص ۱۳ و ۱۴ و ابن ابي الحديد در ص ۴۵۱ جلد دوم شرح نهج البلاغه و خيلي از علما اهل سنت در كتب خود از عمر بن خطاب و عبدالله بن عباس و عبدالله عمر و .... نقل نموده اند . ) و بسياري ديگر از صفات كه حضرت علي با پيامبر مساوي هستند .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 16:52  توسط MOAHAMMAD
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 21:0  توسط MOAHAMMAD
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 20:58  توسط MOAHAMMAD
|
صفحه 1 از 6 حمد و ثناي اللهي حمد و سپاس خدايی را كه در يگانگي خود بلند مرتبه، و در تنهايي و فرد بودنش نزديك است. در قدرت و سلطه خود با جلالت و در اركان خود عظيم است. علم او به همه چيز احاطه دارد در حالي كه در جاي خود است، و همه مخلوقات با قدرت و برهان خود تحت سيطره دارد. هميشه مورد سپاس بوده و همچنان مورد ستايش خواهد بود. صاحب عظمتي كه از بين رفتني نيست. ابتدا كننده و بازگرداننده اوست و هر كاري به سوي او باز مي گردد. به وجود آورنده بالا برده شده ها (آسمان ها و افلاك) و پهن كننده گسترده ها (زمين)، يگانه حكمران زمين ها و آسمان ها، پاك و منزّه و تسبيح شده، پروردگار ملائكه و روح، تفضّل كننده بر همه آنچه خلق كرده، و لطف كننده بر هر آنچه به وجود آورده است. هر چشمي زير نظر اوست ولي چشم ها او را نمي بينند. كَرم كننده و بردبار و تحمّل كننده است. رحمت او همه چيز را فرا گرفته و با نعمت خود بر همه آنها منت گذارده است. در انتقام گرفتن خود عجله نمي كند و به آنچه از عذابش كه مستحقّ آنند مبادرت نمي ورزد. باطن ها و سريره ها را مي فهمد و ضماير را مي داند، و پنهان ها بر او مخفي نمي ماند و مخفي ها بر او مشتبه نمي شود. او راست احاطه بر هر چيزي و غلبه بر همه چيز و قوّت در هر چيزي و قدرت بر هر چيزي، و مانند او شيئي نيست. اوست به وجود آورنده شي (چيز) هنگامي كه چيزي نبود. دائم و زنده است، و به قسط و عدل قائم است. خداوندي جز او كه با عزت و حكيم است نیست. بالاتر از آن است كه چشمها او را درك كنند ولي او چشمها را درك مي كند و او لطف كننده و آگاه است. هيچكس نمي تواند با ديدن به صفت او راه يابد، و كسي به چگونگي او از سر و آشكار دست نمي يابد، مگر به آنچه خود خداوند عزوجل راهنمايي كرده است. گواهي مي دهم به او كه اوست خدا، خدايي كه قُدس و پاكي و منزّه بودن او روزگار را پر كرده است. او كه نورش ابديّت را فرا گرفته است. او كه دستورش را بدون مشورتِ مشورت كننده اي اجرا مي كند و در تقديرش شريك ندارد و در تدبيرش كمك نميشود. آنچه ايجاد كرده بدون نمونه و مثالي تصوير نموده و آنچه خلق كرده بدون كمك از كسي و بدون زحمت و بدون احتياج به فكر و حيله خلق كرده است. آنها را ايجاد كرد پس به وجود آمدند و خلق كرد پس ظاهر شدند. پس اوست خدايي كه جز او خدايي نيست. صنعت او محكم و كار او زيباست. عادلي كه ظلم نمي كند و كرم كننده اي كه كارها به سوي او باز مي گردد. شهادت مي دهم اوست خدايي كه همه چيز در مقابل عظمت او تواضع كرده و همه چيز در مقابل عزّت او ذليل شده و همه چيز در برابر قدرت او سر تسليم فرود آورده و همه چيز در برابر هيبت او خاضع شده اند. پادشاه پادشاهان و گرداننده افلاك و مسخّر كننده آفتاب و ماه، كه همه با زمان ِتعيين شده در حركت هستند. شب را بر روي روز و روز را بر روي شب مي گرداند، كه به سرعت در پي آن مي رود. در هم شكننده هر زور گوي با عناد، و هلاك كننده هر شيطان سر پيچ و متمرّد. براي او ضدّي و همراه او معارضي نبوده است. يكتا و بي نياز است. زاييده نشده و نمي زايد، و براي او هيچ همتايي نيست. خداي يگانه و پرودگار با عظمت. مي خواهد پس به انجام مي رساند، و اراده مي كند پس مقدّر مي نمايد، و مي داند پس به شماره مي آورد. مي ميراند و زنده مي كند، فقير مي كند و غني مي نمايد، مي خنداند و مي گرياند، نزديك مي كند و دور مي نمايد، منع مي كند و عطا مي نمايد. پادشاهي از آن ِاو و حمد و سپاس براي اوست. خير به دست اوست و او بر هر چيزي قادر است. شب را در روز و روز را در شب فرو مي برد. نيست خدايي جز او كه با عزّت و آمرزنده است. اجابت كننده دعا، بسيار عطا كننده دعا، بسيار عطا كننده، شمارنده نَفَس ها و پرودگار جن ّو بشر، كه هيچ امري بر او مشكل نمي شود، و فرياد دادخواهان او را منضجر نمي كند، و اصرارِ اصرار كنندگانش او را خسته نمي نمايد. نگهدارنده صالحين و موفّق كننده رستگاران و صاحب اختيار مومنان و پروردگار عالميان. خدايي كه از آنچه خلق كرده مستحق است كه او را در هر حالي شكر و سپاس گويند. او را سپاس بسيار مي گويم و دائماً شكر مي نمايم، چه در آسايش و چه در گرفتاري، چه در حال شدت و چه در حال آرامش. و به او و ملائكه اش و كتاب ها و پيامبرانش ايمان مي آورم. دستور او را گوش مي دهم و اطاعت مي نمايم و به آنچه او را راضي مي كند مبادرت مي ورزم و در مقابل مقدرات او تسليم مي شوم به عنوان رغبت در اطاعت او و ترس از عقوبت او، چرا كه اوست خدايي كه نمي تواند از مكر او در امان بود و از ظلم او هم ترس نداريم (يعني ظلم نمي كند). فرمان الهي براي مطلبي مهم براي خداوند بر نفس خود به عنوان بندگي او اقرار مي كنم، و شهادت مي دهم براي او به پروردگاري، و آنچه به من وحي نموده ادعا مي نمايم از ترس آنكه مبادا اگر آنجام ندهم عذابي از او بر من فرود آيد كه هيچكس نتواند آن را دفع كند، هر چند كه حيله عظيمي بكار بندد و دوستي او خالص باشد. نيست خدايي جز او. زيرا خداوند به من اعلام فرموده كه اگر آنچه در حق علي بر من نازل نموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرسانده ام، و براي من حفظ از شر مردم را ضمانت نموده و خدا كفايت كننده و كريم است. خداوند به من چنين وحي كرده است: اي پيامبر ابلاغ كن آنچه از طرف پرودگارت بر تو نازل شده – درباره علي، يعني خلافت علي بن ابي طالب – و اگر انجام ندهي رسالت او را نرسانده اي، و خداوند تو را از مردم حفظ مي كند. اعلان رسمي ولايت و امامت دوازده امام عليهم السلام اي مردم! اين مطلب را درباره او بدانيد و بفهميد، و بدانيد كه خداوند او را براي شما صاحب اختيار و امامي قرار داده كه اطاعتش را واجب نموده است بر مجاهدين و انصار بر تابعين آنان به نيكي، و بر روستايي و شهري، و بر عجمي و عربي، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و كوچك، و بر سفيد و سياه، بر هر يكتاپرستي حكم او اجرا شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است. هر كس با او مخالفت كند ملعون است، و هر كس تابع او باشد و او را تصديق نمايد مورد رحمت الهي است. خداوند او را و هر كس را كه از او بشنود و او را اطاعت كند آمرزيده است.
صفحه 2 از 6 اي مردم! اين آخرين باري است كه در چنين اجتماعي بپا مي ايستم. پس بشنويد و اطاعت كنيد و در مقابل امر پروردگارتان سر تسليم فرود آوريد، چرا كه خداوند عزوجل صاحب اختيار شما و معبود شماست، و بعد از خداوند رسولش و پيامبرش كه شما را مخاطب قرار داده، و بعد از من علي صاحب اختيار شما و امام شما به امر خداوند است، و بعد از او امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزي كه خدا و رسولش را ملاقات خواهيد كرد. حلالي نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان حلال كرده باشند، و حرامي نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان بر شما حرام كرده باشند. خداي عزوجل حلال و حرام را به من شناسانده است، و آنچه پرودگارم از كتابش و حلال و حرامش به من آموخته به او سپرده ام
صفحه 3 از 6 بلند كردن اميرالمومنين عليه السلام بدست رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم • سپس پيامبر صلی الله علیه و اله و سلم دستش را بر بازوي علي علیه السلام زدند و آن حضرت را بلند كردند. و اين در حالي بود كه اميرالمومنين علیه السلام از زماني كه پيامبر صلی الله علیه و اله و سلم بر فراز منبر آمده بودند يك پله پايين تر از مكان حضرت ايستاده بودند و نسبت به صورت حضرت به طرف راست مايل بود كه گويي هر دو در يك مكان ايستاده اند. پس پيامبر صلی الله علیه و اله و سلم با دستشان ایشان را بلند كردند و هر دو دست را به سوي آسمان باز نمودند و علي علیه السلام را از جا بلند نمودند تا حدي كه پاي ایشان موازي زانوي پيامبر صلی الله علیه و اله و سلم رسيد. سپس فرمودند: تاكيد بر توجه امت به مسئله امامت • اي مردم! خداوند دين شما را با امامت او كامل نموده، پس هر كس اقتدا نكند به او و به كساني كه جانشين او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قيامت و روز رفتن به پيشگاه خداوند عزوجل، چنين كساني اعمالش در دنيا وآخرت از بين رفته و در آتش دائمي خواهند بود. عذاب از آنان تخفيف نمي يابد و به آنها مهلت داده نمي شود. اشاره به كارشكني هاي منافقين • اي مردم! ايمان آوريد به خدا و رسولش و به نوري كه همراه او نازل شده است، قبل از آنكه هلاك كنيم وجوهي را و آن صورت ها را به پشت بر گردانيم يا آنان را مانند اصحاب سبت لعنت كنيم.
صفحه 4 از 6 اي مردم! با اسلامتان بر من منت مگذاريد، بلكه بر خدا منت نگذاريد، كه اعمالتان را نابود مي نمايد و بر شما غضب مي كند و شما را به شعله اي از آتش و مس گداخته مبتلا مي كند. پرودگار شما در كمين است پيروان اهل بيت عليهم السلام و دشمنان ايشان • اي مردم! من راه مستقيم خداوند هستم كه شما را به پيروي آن امر نموده، وسپس علي بعد از من، و سپس فرزندانم از نسل او كه امامان هدايت اند، به حق هدايت مي كنند و به ياري حق به عدالت رفتار مي كنند. سوره حمد درباره من نازل شده، و به خدا قسم درباره ايشان (امامان) نازل شده است. به طور عموم شامل آنان است و به طور خاص درباره آنان است. ايشان دوستان خدايند كه ترسي بر آنان نيست و محزون نمي شوند، بدانيد كه حزب خداوند غالب هستند. بدانيد كه دشمنان ايشان سفهاء گمراه و براداران شياطين اند كه اباطيل را از روي غور به يكديگر مي رسانند. بدانيد كه دوستان اهل بيت كساني اند كه خداوند در كتابش آنان را ياد كرده و فرموده است: نمي يابي قومي را كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده باشند، و در عين حال با كساني كه با خدا و رسولش ضدّيت دارند روي دوستي داشته باشند، اگر چه پدرانشان يا فرزندانشان يا برادرنشان يا فاميلشان باشند. آنان اند كه ايمان در قلبشان نوشته شده و خداوند آنان را با وحي از خود تاييد فرموده و ايشان را به بهشتي وارد مي كند كه از پايين آن نهرها جاري است و در آن راضي است و آنان راضي هستند. آنان حزب خداوند هستند. بدانيد كه حزب خدا رستگارند. بدانيد كه دوستان اهل بيت كساني اند كه خداوند عزوجل آنان را توصيف كرده و فرموده است: كساني كه ايمان آورده و ايمانشان را با ظلم نپوشانده اند، آنان اند كه برايشان امان است و آنان هدايت يافتگان اند. بدانيد كه دوستان ايشان كساني اند كه ايمان آورده اند و به شك نيفتاده اند. بدانيد كه دوستان ايشان كساني اند كه با سلامتي و در حال امن وارد بهشت مي شوند، و ملائكه با سلام به ملاقات آنان مي آيند و مي گويند: سلام بر شما، پاكيزه شديد، پس براي هميشه داخل بهشت شويد. بدانيد كه دوستان ايشان كساني هستند كه بهشت براي آنان است و در آن بدون حساب روزي داده مي شوند. بدانيد كه دشمنان اهل بيت كساني اند كه به شعله هاي آتش وارد مي شوند. بدانيد كه دشمنان ايشان كساني اند كه از جنهم در حالي كه مي جوشد صداي وحشتناكي مي شنود و شعله كشيدن آنرا مي بينند. بدانيد كه دشمنان ايشان كساني اند كه خداوند درباره او آنان فرموده است: هر گروهي كه داخل (جنهم) مي شوند همتاي خود را لعنت مي كنند، تا آنكه همه آنان در آنجا به يكديگر مي پيوندند آخرين آنان با اشاره به اولين آنان مي گويند: پروردگارا، اينان ما را گمراه كردند؛ پس عذاب دو چندان از آتش به آنان نازل كن. خدا مي فرمايد: براي هر دو گروه عذاب مضاف است ولي شما نمي دانيد. بدانيد كه دشمنان ايشان كساني اند كه خداوند عزوجل مي فرمايد: هرگاه گروهي را در جنهم مي اندازد خزانه داران دوزخ از ايشان مي پرسند: آيا ترساننده اي براي شما نيامد؟ مي گويند: بلي، براي ما نذير و ترسانده آمد ولي ما او را تكذيب كرديم و گفتيم: خداوند هيچ چيز نازل نكرده است، و شما در گمراهي بزرگ هستيد. و مي گويند: اگر مي شنيدم يا فكر مي كرديم از اصحاب آتش نبوديم. به گناه خود اعتراف كردند. پس دور باشند اصحاب آتش. بدانيد كه دوستان اهل بيت كساني هستند كه در پنهاني از پرودگارشان مي ترسند و براي آنان مغفرت و اجر بزرگ است.
صفحه 5 از 6
حضرت مهدي عجل الله فرجه الشریف • بدانيد كه آخرين امامان، مهدي قائم از ماست.اوست غالب بر اديان، اوست انتقام گيرنده از ظالمين. اوست فاتح قلعه ها و منهدم كننده آنها. اوست غالب بر هر قبيله اي از اهل شرك و هدايت كننده آنان. بدانيد كه اوست انتقام گيرنده همه خون هاي اولياء خدا. اوست ياري دهنده دين خدا. بدانيد كه اوست استفاده كننده از دريايي عميق. اوست كه هر صاحب فضيلتي را به قدر فضلش و هر صاحب جهالتي را به جهلش نشانه مي دهد. اوست وارث هر علمي و احاطه دارنده به هر فهمي. بدانيد كه اوست خبر دهنده از پرودگارش، و بالا برنده آيات الهي. اوست هدايت يافته محكم بنيان. اوست كه كارها به او سپرده شده است. اوست كه پيشينيان به او بشارت داده اند. اوست كه به عنوان حجت باقي مي ماند و بعد از او حجتي نيست. هيچ حقي نيست مگر همراه او، و هيچ نوري نيست مگر نزد او. بدانيد او كسي است كه غالبي بر او نيست و كسي بر ضد او كمك نمي شود. اوست ولي خدا در زمين و حكم كننده او بين خلقش و امين او بر نهان وآشكارش. مطرح كردن بيعت • اي مردم! من برايتان روشن كردم و به شما فهانيدم، و اين علي است كه بعد از من به شما مي فهاند.بدانيد كه من بعد از پايان خطابه ام شما را به دست دادن با من به عنوان بيعت با او و اقرار به او، و بعد از من به دست دادن با خود او فرا مي خوانم. بدانيد كه من با خدا بيعت كرده ام و علي با من بيعت كرده است، و من از جانب خداوند براي او از شما بيعت مي گيرم.خداوند مي فرمايد: كساني كه با تو بيعت مي كنند، دست خداوند بر روي دست آنان است. پس هر كس بيعت را بشكند بر ضرر خود اوست، و هر كس به آنچه با خدا عهد بسته وفادار باشد خداوند به او اجر عظيمي عنايت خواهد كرد. حلال و حرام، واجبات و محرمات • اي مردم! حج و عمره از شعائر الهي هستند، خداوند مي فرمايد: هر كس به خانه خدا به عنوان حج يا عمره بيايد براي او اشكالي نيست كه بر صفا و مروه بسيار طواف كند، و هر كس كار خيري را بدون چشم داشتي انجام دهد خداوند سپاسگزار داناست.
صفحه 6 از 6
بيعت گرفتن رسمي • اي مردم! شما بيش از آن هستيد كه با يك دست و در يك زمان با من دست دهيد، و پرودگارم مرا مأمور كرده است كه از زبان شما اقرار بگيرم درباره آنچه منعقد نمودم براي علي اميرالمؤمنين و اماماني كه بعد از او مي آيند و از نسل من و اويند، چنانكه به شما فهماندم كه فرزندان من از صلب اويند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 20:43  توسط MOAHAMMAD
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 20:15  توسط MOAHAMMAD
|
بخش ششم (6) 45. مَعاشِرَالنّاسِ، (آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَالنَّورِ الَّذى أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ). (باِللَّهِ ما عَنى بِهذِهِ الْآيَةِ إِلاَّ قَوْماً مِنْ أَصْحابى أَعْرِفُهُمْ بِأَسْمائِهِمْ وَأَنْسابِهِمْ، وَقَدْ أُمِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ فَلْيَعْمَلْ كُلُّ امْرِئٍ عَلى مايَجِدُ لِعَلِىٍّ فى قَلْبِهِ مِنَ الْحُبِّ وَالْبُغْضِ). 46. مَعاشِرَالنّاسِ، النُّورُ مِنَاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مَسْلوكٌ فِىَّ ثُمَّ فى عَلِىِّ بْنِ أَبى طالِبٍ، ثُمَّ فِى النَّسْلِ مِنْهُ إِلَى الْقائِمِ الْمَهْدِىِّ الَّذى يَأْخُذُ بِحَقِّ اللَّهِ وَ بِكُلِّ حَقٍّ هُوَ لَنا، لاَِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ قَدْ جَعَلَنا حُجَّةً عَلَى الْمُقَصِّرينَ وَالْمعُانِدينَ وَالُْمخالِفينَ وَالْخائِنينَ وَالْآثِمينَ وَالّظَالِمينَ وَالْغاصِبينَ مِنْ جَميعِ الْعالَمينَ.
47. مَعاشِرَالنّاسِ، أُنْذِرُكُمْ أَنّي رَسُولُ اللَّهِ قَدْخَلَتْ مِنْ قَبْلِىَ الرُّسُلُ، أَفَإِنْ مِتُّ أَوْقُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ؟ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّاللَّهَ شَيْئاً وَسَيَجْزِى اللَّهُ الشّاكِرينَ (الصّابِرينَ). أَلاوَإِنَّ عَلِيّاً هُوَالْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَالشُّكْرِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدي مِنْ صُلْبِهِ. 48. مَعاشِرَالنّاسِ، لاتَمُنُّوا عَلَىَّ بِإِسْلامِكُمْ، بَلْ لاتَمُنُّوا عَلَىاللَّهِ فَيُحْبِطَ عَمَلَكُمْ وَيَسْخَطَ عَلَيْكُمْ وَ يَبْتَلِيَكُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَنُحاسٍ، إِنَّ رَبَّكُمْ لَبِا الْمِرْصادِ. 49. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ سَيَكُونُ مِنْ بَعْدى أَئمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَىالنّارِ وَيَوْمَ الْقِيامَةِ لايُنْصَرونَ. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ اللَّهَ وَأَنَا بَريئانِ مِنْهُمْ. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُمْ وَأَنْصارَهُمْ وَأَتْباعَهُمْ وَأَشْياعَهُمْ فِى الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّارِ وَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ. أَلا إِنَّهُمْ أَصْحابُ الصَّحيفَةِ، فَلْيَنْظُرْ أَحَدُكُمْ فى صَحيفَتِهِ!! 50. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنِّى أَدَعُها إِمامَةً وَ وِراثَةً (فى عَقِبى إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ)، وَقَدْ بَلَّغْتُ ما أُمِرتُ بِتَبْليغِهِ حُجَّةً عَلى كُلِّ حاضِرٍ وَغائبٍ وَ عَلى كُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْلَمْ يَشْهَدْ، وُلِدَ أَوْلَمْ يُولَدْ، فَلْيُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ. 51. وَسَيَجْعَلُونَ الْإِمامَةَ بَعْدى مُلْكاً وَ اغْتِصاباً، (أَلا لَعَنَ اللَّهُ الْغاصِبينَ الْمُغْتَصبينَ)، وَعِنْدَها سَيَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَا الثَّقَلانِ (مَنْ يَفْرَغُ) وَيُرْسِلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَنُحاسٌ فَلاتَنْتَصِرانِ. 52. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لَمْ يَكُنْ لِيَذَرَكُمْ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتّى يَميزَالْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ، وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ. 53. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ ما مِنْ قَرْيَةٍ إِلاّ وَاللَّهُ مُهْلِكُها بِتَكْذيبِها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ مُمَلِّكُهَا الْإِمامَ الْمَهْدِىَّ وَاللَّهُ مُصَدِّقٌ وَعْدَهُ. 54. مَعاشِرَالنّاسِ، قَدْ ضَلَّ قَبْلَكُمْ أَكْثَرُالْأَوَّلينَ، وَاللَّهُ لَقَدْ أَهْلَكَ الْأَوَّلينَ، وَهُوَ مُهْلِكُ الْآخِرينَ. قالَ اللَّهُ تَعالى: (أَلَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلينَ، ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرينَ، كذالِكَ نَفْعَلُ بِالُْمجْرِمينَ، وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ). 55. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَمَرَنى وَنَهانى، وَقَدْ أَمَرْتُ عَلِيّاً وَنَهَيْتُهُ (بِأَمْرِهِ). فَعِلْمُ الْأَمْرِ وَالنَّهُىِ لَدَيْهِ، فَاسْمَعُوا لاَِمْرِهِ تَسْلَمُوا وَأَطيعُوهُ تَهْتَدُوا وَانْتَهُوا لِنَهْيِهِ تَرشُدُوا، (وَصيرُوا إِلى مُرادِهِ) وَلا تَتَفَرَّقْ بِكُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبيلِهِ. 45. هان مردمان! «به خدا و رسول و نور همراهش ايمان آوريد پيش از آن كه چهرهها را تباه و باژگونه كنيم يا چونان اصحاب روز شنبه [يهوديانى كه بر خدا نيرنگ آوردند] رانده شويد.«به خدا سوگند كه مقصود خداوند از اين آيه گروهى از صحابهاند كه آنان را با نام و نَسَب مىشناسم ليكن به پردهپوشى كارشان مأمورم. آنك هر كس پايه كار خويش را مهر و يا خشم على در دل قرار دهد [و بداند كه ارزش عمل او وابسته به آن است.] . 46. هان مردمان! نور از سوى خداوند عزّوجل در جان من، سپس در جان علىبن ابىطالب، آنگاه در نسل او تا قائم مهدى - كه حق خدا و ما را مىستاند - جاى گرفته. چرا كه خداوند عزّوجل ما را بر كوتاهىكنندگان، ستيزهگران، ناسازگاران، خائنان و گنهكاران و ستمكاران و غاصبان از تمامى جهانيان دليل و راهنما و حجت آورده است. 47. هان مردمان! هشدارتان مىدهم: همانا من رسول خدايم. پيش از من نيز رسولانى آمده و سپرى گشتهاند. آيا اگر من بميرم يا كشته شوم، به جاهليت عقب گرد مىكنيد؟ آنكه به قهقرا برگردد، هرگز خدا را زيانى نخواهد رسانيد و خداوند سپاسگزاران شكيباگر را پاداش خواهد داد. بدانيد كه على و پس از او فرزندان من از نسل او، داراى كمال شكيبايى و سپاسگزارىاند. 48. هان مردمان! اسلامتان را بر من منت نگذاريد؛ كه اعمال شما را بيهوده و تباه خواهد كرد و خداوند بر شما خشم خواهد گرفت و سپس شما را به شعلهاى از آتش و مس گداخته گرفتار خواهد نمود. همانا پروردگار شما در كمينگاه است. 49. هان مردمان! بهزودى پس از من پيشوايانى خواهند بود كه شما را به سوى آتش مىخوانند و در روز رستاخيز تنها وبدون ياور خواهند ماند. هان مردمان! خداوند و من از آنان بيزاريم. هان مردمان! آنان و ياران و پيروانشان در بدترين جاى جهنم، جايگاه متكبّران خواهند بود. بدانيد آنان اصحاب صحيفهاند. اكنون هر كس در صحيفهى خود نظر كند. 50. هان مردمان! اينك جانشينى خود را به عنوان امامت و وراثت به امانت به جاى مىگذارم در نسل خود تا برپايى روز رستاخيز. و حال، مأموريت تبليغى خود را انجام مىدهم تا برهان بر هر شاهد و غايب و بر آنان كه زاده شده يا نشدهاند و بر تمامى مردمان باشد. پس بايسته است اين سخن را حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا برپايى رستاخيز برسانند. 51. آگاه باشيد! به زودى پس از من امامت را با پادشاهى جابهجا نموده. آن را غصب كرده و به تصرف خويش درآورند. هان! نفرين و خشم خدا بر غاصبان و چپاولگران! و البته در آن هنگام خداوند آتش عذاب - شعلههاى آتش و مس گداخته - بر سر شما جن و انس خواهد ريخت. آنجاست كه ديگر يارى نخواهيد شد. 52. هان مردمان! هر آينه خداوند عزوجل شما را به حالتان رها نخواهد كرد تا ناپاك را ازپاك جدا كند. و خداوند نمىخواهد شما را بر غيب آگاه گرداند. 53. هان مردمان! هيچ سرزمينى نيست مگر اين كه خداوند به خاطر تكذيب اهل آن [حق را] ، آنان را پيش از روز رستاخيز نابود خواهد فرمود و به امام مهدى خواهد سپرد. و هر آينه خداوند وعدهى خود را انجام خواهد داد. 54. هان مردمان! پيش از شما، شمار فزونى از گذشتگان گمراه شدند و خداوند آنان را نابود كرد. و همو نابودكنندهى آيندگان است. او خود در كتابش آورده: «آيا پيشينيان را تباه نكرديم و به دنبال آنان آيندگان را گرفتار نساختيم؟ با مجرمان اين چنين كنيم. واىبر ناباوران!» 55. هان مردمان! همانا خداوند امر و نهى خود را به من فرموده و من نيز به دستور او دانش آن را نزد على نهادم. پس فرمان او را بشنويد و گردن نهيد و پيرويش نماييد و از آنچه بازتان دارد خوددارى كنيد تا راه يابيد. به سوى هدف او حركت كنيد. راههاى گونهگون شما را از راه او بازندارد! بخش هفتم (7) 56. مَعاشِرَالنّاسِ، أَنَا صِراطُ اللَّهِ الْمُسْتَقيمُ الَّذى أَمَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِىٌّ مِنْ بَعْدى. ثُمَّ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةُ (الْهُدى)، يَهْدونَ إِلَى الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلونَ.
57. ثُمَّ قَرَأَ: «بِسْمِاللَّهِ الرَّحْمانِ الرَّحيمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِالْعالَمينَ...» إِلى آخِرِها، وَقالَ: فِىَّ نَزَلَتْ وَفيهِمْ (وَاللَّهِ) نَزَلَتْ، وَلَهُمْ عَمَّتْ وَإِيَّاهُمْ خَصَّتْ، أُولئكَ أَوْلِياءُاللَّهِ الَّذينَ لاخَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاهُمْ يَحْزَنونَ، أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُالْغالِبُونَ. 58. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمْ هُمُ السُّفَهاءُالْغاوُونَ إِخْوانُ الشَّياطينِ يوحى بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُروراً. 59. أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ ذَكَرَهُمُ اللَّهُ فى كِتابِهِ، فَقالَ عَزَّوَجَلَّ: (لاتَجِدُ قَوْماً يُؤمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حادَّاللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَلَوْكانُوا آبائَهُمْ أَوْأَبْنائَهُمْ أَوْإِخْوانَهُمْ أَوْعَشيرَتَهُمْ، أُولئِكَ كَتَبَ فى قُلوبِهِمُ الْإيمانَ) إِلى آخِرالآيَةِ. 60. أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الْمُؤْمِنونَ الَّذينَ وَصَفَهُمُاللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فَقالَ: (الَّذينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدونَ). (أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ آمَنُوا وَلَمْ يَرْتابوا). 61. أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ يدْخُلونَ الْجَنَّةَ بِسَلامٍ آمِنينَ، تَتَلَقّاهُمُ الْمَلائِكَةُ بِالتَّسْليمِ يَقُولونَ: (سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلوها خالِدينَ). 62. أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمْ، لَهُمُ الْجَنَّةُ يُرْزَقونَ فيها بِغَيْرِ حِسابٍ. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ يَصْلَونَ سَعيراً. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ يَسْمَعونَ لِجَهَنَّمَ شَهيقاً وَ هِىَ تَفورُ وَ يَرَوْنَ لَهازَفيراً. 63. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ قالَاللَّهُ فيهِمْ: (كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها) الآية. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: (كُلَّما أُلْقِىَ فيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَلَمْ يَأتِكُمْ نَذيرٌ، قالوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلنا مانَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَىْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ فى ضَلالٍ كَبيرٍ) إِلى قَوله: (أَلافَسُحْقاً لاَِصْحابِ السَّعيرِ). 64. أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ، لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبيرٌ. 65. مَعاشِرَالنَاسِ، شَتّانَ مابَيْنَ السَّعيرِ وَالْأَجْرِ الْكَبيرِ. (مَعاشِرَالنّاسِ)، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللَّهُ وَلَعَنَهُ، وَ وَلِيُّنا (كُلُّ) مَنْ مَدَحَهُ اللَّهُ وَ أَحَبَّهُ. 66. مَعاشِرَ النّاسِ، أَلاوَإِنّى (أَنَا) النَّذيرُ و عَلِىٌّ الْبَشيرُ. (مَعاشِرَالنّاسِ)، أَلا وَ إِنِّى مُنْذِرٌ وَ عَلِىٌّ هادٍ. مَعاشِرَ النّاس (أَلا) وَ إِنّى نَبىٌّ وَ عَلِىٌّ وَصِيّى. (مَعاشِرَالنّاسِ، أَلاوَإِنِّى رَسولٌ وَ عَلِىٌّ الْإِمامُ وَالْوَصِىُّ مِنْ بَعْدى، وَالْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ. أَلاوَإِنّى والِدُهُمْ وَهُمْ يَخْرُجونَ مِنْ صُلْبِهِ). 56. هان مردمان! صراط مستقيم خداوند منم كه شما را به پيروى آن امر فرموده. و پس از من على است و آنگاه فرزندانم از نسل او، پيشوايان راه راستند كه به درستى و راستى راهنمايند و به آن حكم و دعوت كنند. 57. سپس پيامبر صلّىاللّه عليه و آله قرائت فرمود: «بسماللّه الرّحمن الرّحيم الحمدللّه ربّ العالمين الرّحمن الرّحيم» - تا آخر سوره. و فرمود: هان! به خدا سوگند اين سوره دربارهى من نازل شده و شامل امامان مىباشد و به آنان اختصاص دارد. آنان اولياى خدايند كه ترس و اندوهى برايشان نيست، آگاه باشيد: البته حزب خدا چيره و غالب خواهد بود. 58. هشدار كه: ستيزندگان با امامان، گمراه و همكاران شياطيناند. براى گمراهى مردمان، سخنان بيهوده و پوچ را به يكديگر مىرسانند. 59. بدانيد كه خداوند از دوستان امامان در كتاب خود چنين ياد كرده: «[اى پيامبر ما] نمىيابى ايمانيان به خدا و روز بازپسين، كه ستيزهگران خدا و رسول را دوست ندارند، گرچه آنان پدران، برادران و خويشانشان باشند. آنان [كه چنيناند] خداوند ايمان را در دلهايشان نبشته است.» - تا آخر آيه. 60. هان! دوستداران امامان ايمانياناند كه قرآن چنان توصيف فرموده: «آنان كه ايمان آورده و باور خود را به شرك نيالودهاند، در امان و در راه راست هستند». «هشدار! ياران پيشوايان كسانى هستند كه به باور رسيده و از ترديد و انكار دور خواهند بود». 61. هشدار! اولياى امامان آنانند كه با آرامش و سلام به بهشت درخواهند شد و فرشتگان با سلام آنان را پذيرفته، خواهند گفت: «درود بر شما كه پاك شدهايد. اينك داخل شويد كه در بهشت، جاودانه خواهيد بود.» 62. هان! بهشت پاداش اولياى آنان است و در آن بىحساب روزى داده خواهند شد. هان! دشمنان آنان آن كسانىاند كه در آتش درآيند. و همانا نالهى افروزش جهنم را مىشنوند در حالى كه شعلههاى آتش زبانه مىكشد و زفير (صداى بازدم) جهنم را نيز درمىيابند. 63. هان! خداوند دربارهى ستيزگران با آنان فرموده: «هرگاه امتى داخل جهنم شود همتاى خود را نفرين كند». هشدار! كه دشمنان امامان همانانند كه خداوند دربارهى آنان فرموده: «هر گروهى از آنان داخلجهنم شود نگاهبانان مىپرسند: مگر برايتان ترسانندهاى نيامد؟! مىگويند: چرا ترساننده آمد ليكن تكذيب كرديم و گفتيم: خداوند وحى نفرستاده و شما نيستيد مگر در گمراهى بزرگ!» تا آنجا كه فرمايد: «هان! نابود باد دوزخيان!» 64. هان! ياران امامان در نهان، از پروردگار خويش ترسانند، آمرزش و پاداش بزرگ براى آنان خواهد بود. 65. هان مردمان! چه بسيارراه است ميان آتش و پاداش بزرگ! هان مردمان! خداوند ستيزهجويان ما را ناستوده و نفرين فرموده و دوستان ما را ستوده و دوست دارد. 66. هان مردمان! بدانيد كه همانا من انذارگرم و على مژدهدهنده. هان! كه من بيمدهندهام و على راهنما. هان مردمان! بدانيد كه من پيامبرم و على وصىّ من است. هان مردمان! بدانيد كه همانا من فرستاده و على امام و وصىّ پس از من است. و امامان پس از او فرزندان اويند. آگاه باشيد! من والد آنانم ولى ايشان از نسل على خواهند بود. بخش هشتم (8) 67. أَلا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَةِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِىَّ. أَلا إِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَىالدِّينِ. أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمينَ. أَلا إِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَهادِمُها. 68. أَلا إِنَّهُ غالِبُ كُلِّ قَبيلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْكِ وَهاديها.أَلاإِنَّهُ الْمُدْرِكُ بِكُلِّ ثارٍ لاَِوْلِياءِاللَّهِ. أَلا إِنَّهُ النّاصِرُ لِدينِ اللَّهِ. 69. أَلا إِنَّهُ الْغَرّافُ مِنْ بَحْرٍ عَميقٍ. أَلا إِنَّهُ يَسِمُ كُلَّ ذى فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ كُلَّ ذى جَهْلٍ بِجَهْلِهِ. أَلا إِنَّهُ خِيَرَةُاللَّهِ وَ مُخْتارُهُ. أَلا إِنَّهُ وارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَالُْمحيطُ بِكُلِّ فَهْمٍ. 70. أَلا إِنَّهُ الُْمخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْمُشَيِّدُ لاَِمْرِ آياتِهِ. أَلا إِنَّهُ الرَّشيدُ السَّديدُ. أَلا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَيْهِ. أَلا إِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرونِ بَيْنَ يَدَيْهِ. 71. أَلا إِنَّهُ الْباقي حُجَّةً وَلاحُجَّةَ بَعْدَهُ وَلا حَقَّ إِلاّ مَعَهُ وَلانُورَ إِلاّعِنْدَهُ. أَلا إِنَّهُ لاغالِبَ لَهُ وَلامَنْصورَ عَلَيْهِ. أَلاوَإِنَّهُ وَلِىُاللَّهِ فى أَرْضِهِ، وَحَكَمُهُ فى خَلْقِهِ، وَأَمينُهُ فى سِرِّهِ وَ علانِيَتِهِ. 67. آگاه باشيد! همانا آخرين امام، قائم مهدى از ماست. هان! او بر تمامى اديان چيره خواهد بود. هشدار! كه اوست انتقامگيرنده از ستمكاران. هشدار! كه اوست فاتح دژها و منهدمكنندهى آنها. 68. هشدار! كه اوست چيره بر تمامى قبايل مشركان و راهنماى آنان. هشدار! كه او خونخواه تمام اولياى خداست. آگاه باشيد! اوست ياور دين خدا. 69. هشدار! كه از دريايى ژرف پيمانههايى افزون گيرد. هشدار! كه او به هر ارزشمندى به اندازهى ارزش او، و به هر نادان و بىارزشى به اندازهى نادانىاش نيكى كند. هشدار! كه او نيكو و برگزيدهى خداوند است. هشدار! كه او وارث دانشها و حاكم بر ادراكهاست. 70. هان! بدانيد كه او از سوى پروردگارش سخن مىگويد و آيات و نشانههاى او را برپا كند. بدانيد همانا اوست باليده و استوار.بيدار باشيد! هموست كه [اختيار امور جهانيان و آيين آنان] به او واگذار شده است. آگاه باشيد! كه تمامى گذشتگان ظهور او را پيشگويى كردهاند. 71. آگاه باشيد! كه اوست حجّت پايدار و پس از او حجّتى نخواهد بود. درستى و راستى و نور و روشنايى تنها نزد اوست. هان! كسى بر او پيروز نخواهد شد و ستيزندهى او يارى نخواهد گشت. آگاه باشيد كه او ولىّ خدا در زمين، داور او در ميان مردم و امانتدار امور آشكار و نهان است. بخش نهم (9) 72. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنّى قَدْبَيَّنْتُ لَكُمْ وَأَفْهَمْتُكُمْ، وَ هذا عَلِىٌ يُفْهِمُكُمْ بَعْدى. أَلاوَإِنِّى عِنْدَ انْقِضاءِ خُطْبَتى أَدْعُوكُمْ إِلى مُصافَقَتى عَلى بَيْعَتِهِ وَ الإِقْرارِبِهِ، ثُمَّ مُصافَقَتِهِ بَعْدى. 73. أَلاوَإِنَّى قَدْ بايَعْتُ اللَّهَ وَ عَلِىٌّ قَدْ بايَعَنى. وَأَنَا آخِذُكُمْ بِالْبَيْعَةِ لَهُ عَنِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ. (إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ، يَدُاللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ. فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ، وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً). 72. هان مردمان! من پيام خدا را برايتان آشكار كرده تفهيم نمودم. و اين على است كه پس از من شما را آگاه مىكند. اينك شما را مىخوانم كه پس از پايان خطبه با من و سپس با على دست دهيد تا با او بيعت كرده به امامت او اقرار نماييد. 73. آگاه باشيد من با خداوند و على با من پيمان بسته و من اكنون از سوى خداى عزّوجل براى امامت او پيمان مىگيرم. «[اى پيامبر] آنانكه با تو بيعت كنند هرآينه با خدا بيعت كردهاند. دست خدا بالاى دستان آنان است. و هركس بيعت شكند، بر زيان خود شكسته، و آنكس كه بر پيمان خداوند استوار و باوفا باشد، خداوند به او پاداش بزرگى خواهد داد. بخش دهم (10) 74. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ مِنْ شَعائرِاللَّهِ، (فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِاعْتَمَرَ فَلاجُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما) الآيَة. مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّواالْبَيْتَ، فَماوَرَدَهُ أَهْلُ بَيْتٍ إِلاَّ اسْتَغْنَوْا وَ أُبْشِروا، وَلاتَخَلَّفوا عَنْهُ إِلاّبَتَرُوا وَ افْتَقَرُوا.
75. مَعاشِرَالنّاسِ، ماوَقَفَ بِالْمَوْقِفِ مُؤْمِنٌ إِلاَّغَفَرَاللَّهُ لَهُ ماسَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ إِلى وَقْتِهِ ذالِكَ، فَإِذا انْقَضَتْ حَجَّتُهُ اسْتَأْنَفَ عَمَلَهُ. مَعاشِرَالنَّاسِ، الْحُجّاجُ مُعانُونَ وَ نَفَقاتُهُمْ مُخَلَّفَةٌ عَلَيْهِمْ وَاللَّهُ لايُضيعُ أَجْرَالُْمحْسِنينَ. 76. مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّوا الْبَيْتَ بِكَمالِ الدّينِ وَالتَّفَقُّهِ، وَلاتَنْصَرِفُوا عَنِ الْمشَاهِدِإِلاّ بِتَوْبَةٍ وَ إِقْلاعٍ. 77. مَعاشِرَالنّاسِ، أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ كَما أَمَرَكُمُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ، فَإِنْ طالَ عَلَيْكُمُ الْأَمَدُ فَقَصَّرْتُمْ أَوْنَسِيتُمْ فَعَلِىٌّ وَلِيُّكُمْ وَمُبَيِّنٌ لَكُمْ، الَّذى نَصَبَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَكُمْ بَعْدى أَمينَ خَلْقِهِ. إِنَّهُ مِنِّى وَ أَنَا مِنْهُ، وَ هُوَ وَ مَنْ تَخْلُفُ مِنْ ذُرِّيَّتى يُخْبِرونَكُمْ بِماتَسْأَلوُنَ عَنْهُ وَيُبَيِّنُونَ لَكُمْ ما لاتَعْلَمُونَ.
78. أَلا إِنَّ الْحَلالَ وَالْحَرامَ أَكْثَرُمِنْ أَنْ أُحصِيَهُما وَأُعَرِّفَهُما فَآمُرَ بِالْحَلالِ وَ اَنهَى عَنِ الْحَرامِ فى مَقامٍ واحِدٍ، فَأُمِرْتُ أَنْ آخُذَ الْبَيْعَةَ مِنْكُمْ وَالصَّفْقَةَ لَكُمْ بِقَبُولِ ماجِئْتُ بِهِ عَنِاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فى عَلِىٍّ أميرِالْمُؤْمِنينَ وَالأَوْصِياءِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذينَ هُمْ مِنِّى وَمِنْهُ إمامَةٌ فيهِمْ قائِمَةٌ، خاتِمُها الْمَهْدىُّ إِلى يَوْمٍ يَلْقَى اللَّهَ الَّذى يُقَدِّرُ وَ يَقْضي. 79. مَعاشِرَالنّاسِ، وَ كُلُّ حَلالٍ دَلَلْتُكُمْ عَلَيْهِ وَكُلُّ حَرامٍ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ فَإِنِّى لَمْ أَرْجِعْ عَنْ ذالِكَ وَ لَمْ أُبَدِّلْ. أَلا فَاذْكُرُوا ذالِكَ وَاحْفَظُوهُ وَ تَواصَوْابِهِ، وَلا تُبَدِّلُوهُ وَلاتُغَيِّرُوهُ.
80. أَلا وَ إِنِّى اُجَدِّدُالْقَوْلَ: أَلا فَأَقيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكاةَ وَأْمُرُوا بِالْمَعْروفِ وَانْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ. أَلاوَإِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلى قَوْلى وَتُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ يَحْضُرْ وَ تَأْمُروُهُ بِقَبُولِهِ عَنِّى وَتَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ، فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَمِنِّى. وَلا أَمْرَ بِمَعْروفٍ وَلا نَهْىَ عَنْ مُنْكَرٍ إِلاَّمَعَ إِمامٍ مَعْصومٍ. 81. مَعاشِرَالنّاسِ، الْقُرْآنُ يُعَرِّفُكُمْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ، وَعَرَّفْتُكُمْ إِنَّهُمْ مِنِّى وَمِنْهُ، حَيْثُ يَقُولُاللَّهُ فى كِتابِهِ: (وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ). وَقُلْتُ: «لَنْ تَضِلُّوا ما إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما».
82. مَعاشِرَالنّاسِ، التَّقْوى، التَّقْوى، وَاحْذَرُوا السّاعَةَ كَما قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: (إِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَىْءٌ عَظيمٌ). اُذْكُرُوا الْمَماتَ (وَالْمَعادَ) وَالْحِسابَ وَالْمَوازينَ وَالُْمحاسَبَةَ بَيْنَ يَدَىْ رَبِّ الْعالَمينَ وَالثَّوابَ وَالْعِقابَ. فَمَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ أُثيبَ عَلَيْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَيْسَ لَهُ فِى الجِنانِ نَصيبٌ. 74. هان مردمان! همانا حج و عمره از شعائر و آداب و رسوم خدايى است. پس زائران خانهى خدا و عمره كنندگان بر صفا و مروه بسيار طواف كنند. هان مردمان! در خانهى خدا حج گزاريد؛ كه هيچ خاندانى داخل آن نشد مگر بىنياز شد و مژده گرفت، و كسى از آن روى برنگردانيد مگر بىبهره و نيازمند گرديد. 75. هان مردمان! مؤمنى در موقف (عرفات، مشعر، منا) نمانَد مگر اين كه خدا گناهان گذشتهى او را بيامرزد و بايسته است كه پس از پايان اعمال حج [با پروندهاى پاك] كار خود را از سر گيرد. هان مردمان! حاجيان دستگيرى شدهاند و هزينههاى سفرشان جبران مىشود و جايگزين آن به آنان خواهد رسيد. و البته خداوند پاداش نيكوكاران را تباه نخواهد كرد. 76. هان مردمان! خانهى خدا را با دين كامل و دانش ژرفاى آن ديدار كنيد و از زيارتگاهها جز با توبه و بازايستادن [از گناهان] برنگرديد. 77. هان مردمان! نماز را بهپا داريد و زكات بپردازيد همانسان كه خداوند عزّوجل امر فرموده. پس اگر زمان بر شما دراز شد و كوتاهى كرديد يا از ياد برديد، على صاحب اختيار و تبيينكنندهى بر شماست. خداوند عزّوجل او راپس از من امانتدار خويش در ميان آفريدگانش نهاده. همانا او از من و من از اويم. و او و فرزندان من از جانشينان او، پرسشهاى شما راپاسخ دهند و آنچه را نمىدانيد به شما مىآموزند. 78. هان! روا و ناروا بيش از آن است كه من شمارش كنم و بشناسانم و در اينجا يكباره به روا فرمان دهم و از ناروا بازدارم. از اين روى مأمورم از شما بيعت بگيرم كه دست در دست من نهيد در مورد پذيرش آنچه از سوى خداوند آوردهام دربارهى على اميرالمؤمنين و اوصياى پس از او كه آنان از من و اويند. و اين امامت به وراثت پايدار است و فرجام امامان، مهدى است و استوارى امامت تا روزى است كه اوبا خداوندِ قدر و قضا ديدار كند. 79. هان مردمان! شما را به هرگونه روا و ناروا راهنمايى كردم و از آن هرگز برنمىگردم. بدانيد و آگاه باشيد! آنها را ياد كنيد و نگه داريد و يكديگر را به آن توصيه نماييد و در آن [احكام خدا ]دگرگونى راه ندهيد. 80. هشدار كه دوباره مىگويم: بيدار باشيد! نماز را بهپا داريد. و زكات بپردازيد. و امر به معروف كنيد و از منكر بازداريد. و بدانيد كه ريشهى امر به معروف اين است كه به گفتهى من [دربارهى امامت] برسيد و سخن مرا به ديگران برسانيد و غايبان را به پذيرش فرمان من توصيه كنيد و آنان را از ناسازگارى سخنان من بازداريد؛ همانا سخن من فرمان خدا و من است و هيچ امر به معروف و نهى از منكرى جز با امام معصوم تحقق و كمال نمی يابد. 81. هان مردمان! قرآن بر شما روشن مىكند كه امامان پس از على فرزندان اويند و من به شما شناساندم كه آنان از او و از مناند. چرا كه خداوند در كتاب خود مىگويد: «امامت را فرمانى پايدار در نسل او قرار داد...» و من نيز گفته ام كه: «مادام كه به قرآن و امامان تمسك كنيد، گمراه نخواهيد شد.» 82. هان مردمان! تقوا را، تقوا را رعايت كرده از سختى رستخيز بهراسيد همانگونه كه خداوند عزّوجل فرمود: «البته زمينلرزهى روز رستاخيز حادثهاى بزرگ است...» مرگ، قيامت، و حساب و ميزان و محاسبهى در برابر پروردگار جهانيان و پاداش كيفر را ياد كنيد. آن كه نيكى آورد، پاداش گيرد. و آن كه بدى كرد، بهرهاى از بهشت نخواهد برد. بخش یازدهم (11) 83.مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّكُمْ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ تُصافِقُونى بِكَفٍّ واحِدٍ فى وَقْتٍ واحِدٍ، وَقَدْ أَمَرَنِىَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ أَنْ آخُذَ مِنْ أَلْسِنَتِكُمُ الْإِقْرارَ بِما عَقَّدْتُ لِعَلِىٍّ أَميرِالْمُؤْمنينَ، وَلِمَنْ جاءَ بَعْدَهُ مِنَ الْأَئِمَّةِ مِنّى وَ مِنْهُ، عَلى ما أَعْلَمْتُكُمْ أَنَّ ذُرِّيَّتى مِنْ صُلْبِهِ. 84.فَقُولُوا بِأَجْمَعِكُمْ: «إِنّا سامِعُونَ مُطيعُونَ راضُونَ مُنْقادُونَ لِما بَلَّغْتَ عَنْ رَبِّنا وَرَبِّكَ فى أَمْرِ إِمامِنا عَلِىٍّ أَميرِالْمُؤْمِنينَ وَ مَنْ وُلِدَ مِنْ صُلْبِهِ مِنَ الْأَئِمَّةِ. نُبايِعُكَ عَلى ذالِكَ بِقُلوُبِنا وَأَنْفُسِنا وَأَلْسِنَتِنا وَأَيْدينا. 85.على ذالِكَ نَحْيى وَ عَلَيْهِ نَموتُ وَ عَلَيْهِ نُبْعَثُ. وَلانُغَيِّرُ وَلانُبَدِّلُ، وَلا نَشُكُّ (وَلانَجْحَدُ) وَلانَرْتابُ، وَلا نَرْجِعُ عَنِ الْعَهْدِ وَلا نَنْقُضُ الْميثاقَ. 86.وَعَظْتَنا بِوَعْظِ اللَّهِ فى عَلِىٍّ أَميرِالْمؤْمِنينَ وَالْأَئِمَّةِ الَّذينَ ذَكَرْتَ مِنْ ذُرِّيتِكَ مِنْ وُلْدِهِ بَعْدَهُ، الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ وَ مَنْ نَصَبَهُ اللَّهُ بَعْدَهُما. 87. فَالْعَهْدُ وَالْميثاقُ لَهُمْ مَأْخُوذٌ مِنَّا، مِنْ قُلُوبِنا وَأَنْفُسِنا وَأَلْسِنَتِنا وَضَمائِرِنا وَأَيْدينا. مَنْ أَدْرَكَها بِيَدِهِ وَ إِلاَّ فَقَدْ أَقَرَّ بِلِسانِهِ، وَلا نَبْتَغي بِذالِكَ بَدَلاً وَلايَرَى اللَّهُ مِنْ أَنْفُسِنا حِوَلاً. 88.نَحْنُ نُؤَدّي ذالِكَ عَنْكَ الّدانى والقاصى مِنْ اَوْلادِنا واَهالينا، وَ نُشْهِدُاللَّهَ بِذالِكَ وَ كَفى بِاللَّهِ شَهيداً وَأَنْتَ عَلَيْنا بِهِ شَهيدٌ». 89. مَعاشِرَالنّاسِ، ماتَقُولونَ؟ فَإِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ كُلَّ صَوْتٍ وَ خافِيَةَ كُلِّ نَفْسٍ، (فَمَنِ اهْتَدى فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها)، وَمَنْ بايَعَ فَإِنَّما يُبايِعُ اللَّهَ، (يَدُاللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ). 90.مَعاشِرَالنّاسِ، فَبايِعُوا اللَّهَ وَ بايِعُونى وَبايِعُوا عَلِيّاً أَميرَالْمُؤْمِنينَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَيْنَ وَالْأَئِمَّةَ (مِنْهُمْ فِىالدُّنْيا وَالْآخِرَةِ) كَلِمَةً باقِيَةً. 91. يُهْلِكُ اللَّهُ مَنْ غَدَرَ وَ يَرْحَمُ مَنْ وَ فى، (وَ مَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُاللَّهَ فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً). 92.مَعاشِرَالنّاسِ، قُولُوا الَّذى قُلْتُ لَكُمْ وَسَلِّمُوا عَلى عَلىٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنينَ، وَقُولُوا: (سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصيرُ)، وَ قُولوا: (اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذى هَدانا لِهذا وَ ما كُنّا لِنَهْتَدِىَ لَوْلا أَنْ هَدانَا اللَّهُ) الآية. 93.مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ فَضائِلَ عَلىِّ بْنِ أَبى طالِبٍ عِنْدَاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ ـ وَ قَدْ أَنْزَلَهافِىالْقُرْآنِ ـ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ أُحْصِيَها فى مَقامٍ واحِدٍ، فَمَنْ أَنْبَاَكُمْ بِها وَ عَرَفَها فَصَدِّقُوهُ. 94.مَعاشِرَالنّاسِ، مَنْ يُطِعِاللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ عَلِيّاً وَ الْأَئِمَةَ الَّذينَ ذَكرْتُهُمْ فَقَدْ فازَفَوْزاً عَظيماً. 95.مَعاشِرَالنَّاسِ، السّابِقُونَ إِلى مُبايَعَتِهِ وَ مُوالاتِهِ وَ التَّسْليمِ عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنينَ أُولئكَ هُمُ الْفائزُونَ فى جَنّاتِ النَّعيمِ. 96.مَعاشِرَالنّاسِ، قُولُوا ما يَرْضَىاللَّهُ بِهِ عَنْكُمْ مِنَ الْقَوْلِ، فَإِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الْأَرْضِ جَميعاً فَلَنْ يَضُرَّاللَّهَ شَيْئاً. 97. َللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ (بِما أَدَّيْتُ وَأَمَرْتُ) وَاغْضِبْ عَلَى (الْجاحِدينَ) الْكافِرينَ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ. صَدَقَ رَسولُ اللهِ صَلَّ اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم 83. هان مردمان! شما بيش از آنيد كه در يك زمان با يك دست من بيعت نماييد. از اين روى خداوند عزّوجل به من دستور داده كه از زبان شما اقرار بگيرم و پيمان ولايت على اميرالمؤمنين را محكم كنم و نيز بر امامان پس از او كه از نسل من و اويند؛ همانگونه كه اعلام كردم كه ذرّيّه من از نسل اوست. 84. پس همگان بگوييد: «البتّه كه سخنان تو را شنيده پيروى مىكنيم و از آنها خشنوديم و بر آن گردن گذار و بر آنچه از سوى پروردگارمان در امامت اماممان على اميرالمؤمنين و امامان ديگر - از صلب او - به ما ابلاغ كردى، با تو پيمان مىبنديم با دل و جان و زبان و دستهايمان. 85. با اين پيمان زندهايم و با آن خواهيم مرد و با آن اعتقاد برانگيخته مىشويم. و هرگز آن را دگرگون نكرده شكّ و انكار نخواهيم داشت و از عهد و پيمان خود برنمىگرديم. 86. [اى رسول خدا] ما را به فرمان خدا پند دادى دربارهى على اميرالمؤمنين و امامان از نسل خود و او، كه حسن و حسين و آنان كه خداوند پس از آنان برپا كرده است. 87. پس عهد و پيمان از ما گرفته شد از دل و جان و زبان و روح و دستانمان. هر كس توانست با دست وگرنه با زبان پيمان بست. و هرگز پيمانمان را دگرگون نخواهيم كرد و خداوند از ما شكست عهد نبيند. 88. و نيز فرمان تو را به نزديك و دور از فرزندان و خويشان خود خواهيم رسانيد و خداوند را بر آن گواه خواهيم گرفت. و هر آينه خداوند بر گواهى كافى است و تو نيز بر ما گواه باش.» 89. هان مردمان! چه مىگوييد؟ همانا خداوند هر صدايى را مىشنود و آن را كه از دلها مىگذرد مىداند. «هر آن كس هدايت پذيرفت، به خير خويش پذيرفته. و آن كه گمراه شد، به زيان خود رفته.» و هر كس بيعت كند، هر آينه با خداوند پيمان بسته؛ كه «دست خدا بالاى دستان آنهاست.» 90. هان مردمان! آنك با خداوند بيعت كنيد و با من پيمان بنديد و با على اميرالمؤمنين و حسن و حسين و امامان پس از آنان از نسل آنان كه نشانهاى پايدارند در دنيا و آخرت. 91. خداوند مكّاران را تباه مىكند و به باوفايان مهر مىورزد. «هر كه پيمان شكند، جز اين نيست كه به زيان خود گام برداشته؛ و هر كه بر عهدى كه با خدا بسته پابرجا ماند، به زودى خدا او را پاداش بزرگى خواهد داد.» 92. هان مردمان! آنچه بر شما برگفتم بگوييد و به على با لقب اميرالمؤمنين سلام كنيد و بگوييد: «شنيديم و فرمان مىبريم پروردگارا، آمرزشت خواهيم و بازگشت به سوى تو است.» و نيز بگوييد: «تمام سپاس و ستايش خدايى راست كه ما را به اين راهنمايى فرمود وگرنه راه نمىيافتيم...» - تا آخر آيه. 93. هان مردمان! هر آينه برترىهاى علىّبنابىطالب نزد خداوند عزّوجل ـ كه در قرآن نازل فرموده ـ بيش از آن است كه من يكباره برشمارم. پس هر كس از مقامات او خبر داد و آنها را شناخت او را تصديق و تأييد كنيد. 94. هان مردمان! آن كس كه از خدا و رسولش و على و امامانى كه نام بردم پيروى كند، به رستگارى بزرگى دست يافته است. 95. هان مردمان! سبقت جويان به بيعت و پيمان و سرپرستى او و سلام بر او با لقب اميرالمؤمنين، رستگارانند و در بهشتهاى پربهره خواهندبود. 96. هان مردمان! آنچه خدا را خشنود كند بگوييد. پس اگر شما و تمامى زمينيان كفران ورزند، خدا را زيانى نخواهد رسانيد. 97. پروردگارا، آنان را كه به آنچه ادا كردم و فرمان دادم ايمان آوردند، بيامرز. و بر منكران كافر خشمگير! و الحمدللّه ربّ العالمين. راست گفت پيامبر خدا كه سلام درود خدا بر او و خاندانش باد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 19:58  توسط MOAHAMMAD
|
بسم الله الرحمن الرحیم بنام خداوند بخشنده بخشايشگر بخش اول : (1) 1. اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَدَنا فى تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ فى سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فى اَرْكانِهِ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَىْءٍ عِلْماً وَ هُوَ فى مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَميداً لَمْ يَزَلْ، مَحْموداً لايَزالُ (وَ مَجيداً لايَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعيداً وَ كُلُّ أَمْرٍ إِلَيْهِ يَعُودُ). 2. بارِئُ الْمَسْمُوكاتِ وَداحِى الْمَدْحُوّاتِ وَجَبّارُالْأَرَضينَ وَالسّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلى جَميعِ مَنْ بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلى جَميعِ مَنْ أَنْشَأَهُ يَلْحَظُ كُلَّ عَيْنٍ وَالْعُيُونُ لاتَراهُ. كَريمٌ حَليمٌ ذُوأَناتٍ، قَدْ وَسِعَ كُلَّ شَىْءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَيْهِمْ بِنِعْمَتِهِ. 3. لا يَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ، وَلايُبادِرُ إِلَيْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ. قَدْفَهِمَ السَّرائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ، وَلَمْ تَخْفَ عَلَيْهِ اَلْمَكْنوناتُ ولا اشْتَبَهَتْ عَلَيْهِ الْخَفِيّاتُ. 4. لَهُ الْإِحاطَةُ بِكُلِّ شَىْءٍ، والغَلَبَةُ على كُلِّ شَىءٍ والقُوَّةُ فى كُلِّ شَئٍ والقُدْرَةُ عَلى كُلِّ شَئٍ وَلَيْسَ مِثْلَهُ شَىْءٌ. وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّىْءِ حينَ لاشَىْءَ دائمٌ حَىٌّ وَقائمٌ بِالْقِسْطِ، لاإِلاهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزيزُالْحَكيمُ. 5. جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِكَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَاللَّطيفُ الْخَبيرُ. لايَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعايَنَةٍ، وَلايَجِدُ أَحَدٌ كَيْفَ هُوَمِنْ سِرٍّ وَ عَلانِيَةٍ إِلاّ بِمادَلَّ عَزَّوَجَلَّ عَلى نَفْسِهِ.
6. وَأَشْهَدُ أَنَّهُ اَللَّهُ ألَّذى مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَالَّذى يَغْشَى الْأَبَدَ نُورُهُ، وَالَّذى يُنْفِذُ أَمْرَهُوَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْواً أَحَدٌ. إلاهٌ واحِدٌ وَرَبٌّ ماجِدٌ يَشاءُ فَيُمْضي، وَيُريدُ فَيَقْضي، وَيَعْلَمُ فَيُحْصي، وَيُميتُ وَيُحْيي، وَيُفْقِرُ وَيُغْني، وَيُضْحِكُ وَيُبْكي، (وَيُدْني وَ يُقْصي) وَيَمْنَعُ وَ يُعْطى، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ. 7. يُولِجُ الَّليْلَ فِى النَّهارِ وَيُولِجُ النَّهارَ فىِ الَّليْلِ، لاإِلاهَ إِلاّهُوَالْعَزيزُ الْغَفّارُ. مُسْتَجيبُ الدُّعاءِ وَمُجْزِلُ الْعَطاءِ، مُحْصِى الْأَنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ، الَّذى لايُشْكِلُ عَلَيْهِ شَىْءٌ، وَ لايُضجِرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخينَ وَلايُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحّينَ. 8. اَلْعاصِمُ لِلصّالِحينَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحينَ، وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ وَرَبُّ الْعالَمينَ. الَّذِى اسْتَحَقَّ مِنْ كُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ يَشْكُرَهُ وَيَحْمَدَهُ (عَلى كُلِّ حالٍ). 9. أَحْمَدُهُ كَثيراً وَأَشْكُرُهُ دائماً عَلَى السَّرّاءِ والضَّرّاءِ وَالشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ، وَأُومِنُ بِهِ و بِمَلائكَتِهِ وكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ. أَسْمَعُ لاَِمْرِهِ وَاُطيعُ وَأُبادِرُ إِلى كُلِّ مايَرْضاهُ وَأَسْتَسْلِمُ لِماقَضاهُ، رَغْبَةً فى طاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ، لاَِنَّهُ اللَّهُ الَّذى لايُؤْمَنُ مَكْرُهُ وَلايُخافُ جَورُهُ. 1. ستايش خداى راسزاست كه در يگانگىاش بلند مرتبه و در تنهايىاش به آفريدگان نزديك است؛ سلطنتش پرجلال و در اركان آفرينشاش بزرگ است. بآنكه مكان گيرد و جابه جا شود، بر همه چيز احاطه دارد و بر تمامى آفريدگان به قدرت و برهان خود چيره است.همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگىِ او را پايانى نيست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامى امور به سوى اوست. 2. اوست آفريننده آسمانها و گستراننده زمينها و حكمران آنها. دور و منزه از خصايص آفريدههاست و در منزهبودن خود نيز از تقديس همگان برتر است. هموست پروردگار فرشتگان و روح؛ افزونىبخش آفريدهها و نعمت ده ايجاد شدههاست. به يك نيم نگاه ديدهها را ببيند و ديدهها هرگز او را نبينند. كريم و بردبار و شكيباست. رحمتاش جهانشمول است و عطايش منّتگذار. 3. در انتقام بىشتاب و در كيفر سزاواران عذاب صبور و شكيباست؛ بر نهانها آگاه و بر درونها دانا، پوشيدهها بر او آشكار و پنهانها بر او روشن است. 4. اوراست فراگيرى و چيرگى بر هر هستى. نيروى آفريدگان از او و توانايى بر هر پديده ويژه اوست. او را همانندى نيست و هموست ايجادگر | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||