تبليغاتX
غدير

نرم افزار خطابه غدیر بر روی تلفن همراه، با زبان برنامه نویسی جاوا طراحی و اجرا شده، تا دامنه وسیعی از تلفن های همراه قابلیت اجرای این نرم افزار را داشته باشند.

این نرم افزار دارای قابلیت های مختلفی از جمله متن ترجمه جدید خطابه غدیر، قابلیت جستجو در متن عربی خطابه، قابلیت نشانه گذاری یا BookMark، قابلیت پخش صدا و همچنین قابلیت تکرار برای حفظ خطابه و امکانات دیگری که در قسمت تنظیمات برنامه جهت اجرای بهتر و مطلوب تر، بسته به خواسته های هر کاربر در نظر گرفته شده.

این نرم افزار در دو نسخه ی 1.0 و 1.1 ارایه شده. نسخه 1.0 که برای گوشی هایی با حافظه کمتر طراحی شده، فاقد امکانات صوتی است و قابلیت پخش صدا را در خود ندارد، اما از حجم بسیار پایین ( حدود 750K ) بر خوردار است.

نسخه 1.1 که برای گوشی هایی با حافظه بالا تر در نظر گرفته شده (حجم حدود 14Mg )، علاوه بر امکانات نسخه 1.0، از امکانات پخش صدا نیز برخوردار است.

فایل هایی که کاربران گرامی برای نصب بر روی گوشی تلفن همراه خود باید دانلود کنند، با پسوند .jar می باشد. این پسوند مخصوص برنامه های تحت جاواست. بعد از قرار دادن فایل در حافظه گوشی، یا به صورت خودکار و یا با اجرای این فایل برنامه نصی می شود. لذا دوبرابر حجم فایل نیاز به فضا داریم (برای مثال در نسخه 1.1، 14mg برای فایل اصلی و 14mg برای نصب برنامه).

بعد از نصب برنامه و اطمینان از صحت اجرای آن، دیگر نیازی به فایل ابتدایی (.jar ) نبوده و می توان آن را پاک نمود. این مساله برا نسخه 1.1 می تواند مفید باشد چرا که فایل اصلی این نسخه 14mg بوده و این حجم در برخی از گوشی ها حجم کمی نیست، اما اگر مایل به انتقال این برنامه از طریق تلفن همراه خود به دیگر گوشی ها هستید - که هدف اصلی از ارائه این برنامه بر روی تلفن همراه نیز همین موضوع است-

فایل .jar برنامه را باید در حافظه گوشی خود نگه دارید و ازین فابل برای انتقال استفاده نمایید ( برنامه نصب شده قابل انتقال نمی باشد و برای انتقال نیاز به فایل اصلی برنامه دارید ).

نکته مهم دیگر اینکه بسته به نوع گوشی و میزان سرعت پردازش آن، سرعت اجرا شدن برنامه در گوشی های مختلف متفاوت است و به دلیل سنگین بودن برنامه اجرای آن در برخی از گوشی های قدیمی تر که قابلیت اجرای برنامه را هم دارند ( لیست گوشی هایی که قابلیت اجرای برنامه را دارند در انتها قرار داده شده )، با تاخیر صورت می گیرد که این به منزله ی درست نصب نشدن برنامه یا اشکال در سیستم خود برنامه نیست.

لیست گوشی هایی که برنامه در آنها اجرا می شود :

Sony Ericsson : K series, W series, P 990

Nokia : N series, 6630 or more advanced

تذکر : در صورتی که تلفن همراه شما در لیست بالا قرار ندارد، و کمپانی سازنده آن غیر از دو کمپانی فوق است، به منزله ی عدم اجرای قطعی برنامه در تلفن همراه شما نیست. شما می توانید با دانلود نسخه 1.0 که حجم کمی دارد، ازین موضوع اطمینان پیدا کنید.

تذکر : برای اجرای برنامه، لازم است(کافی نیست) تلفن همراه مورد نظر از Java MIDP 2.0, CLC 1.1 برخوردار باشد.


امید است که صاحب اصلی این برنامه از همه ی ما راضی و خشنود گردد

دانلود برنامه نسخه1

 

ما را به جز تو در همه عالم عزیز نیست - گر ردکنی بضاعت مزجاه ور قبول

  لینک منبع

---------------------------------------------۰

 در ضمن هر کی کل خطابه غدیر را حفظ کرد به من بده تا بعد از امتحان کمک هزینه ی سفر به عتبات عالیات به او پرداخت می شود

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 23:33  توسط MOAHAMMAD  | 

 

همينكه به منطقه كراع الغميم - كه غديرخم در آن واقع شده – رسيدند، حضرت مسير حركت خود را به طرف راست جاده و به سمت غدير تغيير دادند و فرمودند:

أَيُّهَا النَّاسُ أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِ أَنَا رَسُولُ اللَّه

اي مردم، دعوت كننده خدا را اجابت كنيد كه من پيام آور خدايم.

و اين كنايه از آن بود كه هنگام ابلاغ پيام مهمي فرا رسيده است.

سپس فرمان دادند تا منادي ندا كند: «همه مردم متوقف شوند و آنانكه پيش رفته اند بازگردند و آنانكه پشت سر هستند توقف كنند» تا آهسته آهسته همه جمعيت در محل از پيش تعيين شده جمع گردند. و نيز دستور دادند: كسي زير درختان كهنسالي كه در آنجا بود نرود و آن موضع خالي بماند.

پس از اين دستور همه مركبها متوقف شدند، و كساني كه پيشتر رفته بودند بازگشتند و همه مردم در منطقه غدير پياده شدند و هر يك براي خود جايي پيدا كردند، و كم كم آرام گرفتند.

شدت گرما در اثر حرارت آفتاب و داغی زمین سوزنده و به حدی ناراحت کننده بود که مردم و حتی خود حضرت گوشه ای از لباس خود را به سرانداخته و گوشه ای از آن را زیرپای خود قرار داده بودند، و عده ای از شدت گرما عبای خود را به پایشان پیچیده بودند.

از سوی دیگر، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم سلمان و ابوذر و مقداد را فراخواندند و به آنان دستور دادند تا به محل درختان کهنسال بروند و آنجا را آماده کنند. آنها خارهای زیر درختان را کندند و سنگهای ناهموار را جمع کردند و زیر درختان را جارو کردند و آب پاشیدند. در فاصله بین دو درخت روی شاخه ها پارچه ای انداختند تا سایبانی از آفتاب باشد، و آن محل برای برنامه سه روزه ای که حضرت در نظر داشتند کاملاً مساعد شود.

سپس در زیر سایبان، سنگها را روی هم چیدند و از رواندازهای شتران و سایر مرکبها هم کمک گرفتند و منبری به بلندی قامت حضرت ساختند و روی آن پارچه ای انداختند، و آنرا طوری بر پا کردند که نسبت به دو طرف جمعیت در وسط قرار بگیرد و پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم هنگام سخنرانی مشرف بر مردم باشد تا صدای حضرت به همه برسد و همه او را ببینند.

البته ربیعه بن امیه بن خلف کلام حضرت را برای مردم تکرار می کرد تا افرادی که دورتر قرار داشتند مطالب را بهتر بشنوند.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 23:28  توسط MOAHAMMAD  | 
   
  • اولين شراره هاى آتش كين دشمن در كناره غدير تولد يافت. آن زمان كه على (عليه السلام) بر ساقه بازوان پيامبر شكفت، دانه هاى خشم خاك دل دشمن، سر باز كرد. پيامبر، شايد سخن تازه اى نگفت، سرّ مكنونى را فاش نكرد و راز سر به مهرى را نگشود. آنچه را كه به رمز و كنايه در اينجا و آنجا فرموده بود با جامهاى شفاف صراحت به گوش تك تك مردمان ريخت، همه مردمان. و اين براى دشمن سنگين بود و شكننده. ممكن بود «انت منى بمنزله هرون من موسى الا انه لا نبى بعدى» را كه همه كس نشنيده بود، به تعبيرى ديگرگونه قلب كرد.

    •  

    • سروده «ان مثل اهل بيتى كسفينة نوح» را به آهنگى ديگر نواختن يا به بيقوله هاى فراموشى سپردن مقدور مى نمود. اولين اسلام آورنده بودن على را و اولين مأموم پيامبر بودن او را پوشيده نگاه داشتن ميسور مى نمود. لوح محفوظ، كتاب مبين، قرآن ناطق، امام مبين، رحمت واسعه و... كه همه را پيامبر به على تعبير كرده بود، مى شد آنچنان در پرده تحريف پيچيد، كه نافذترين دقتها هم حتى دريافتشان را نتواند. شان نزولى ديگر گونه جعل كردن بر سوره «هل اتى» كه هديه خداوند بود به على و جبرئيل اين هديه را با بالهاى امانت خود حمل كرده بود و پيامبر با دستهاى عصمت خويش آن را بر قلب على نشانده بود، محال به نظر نمى رسيد و... شايد مى شد همه آنچه را كه پيامبر امين خداوند در شأن على سلام الله عليه فرموده بود، در پشت ابرهاى نفاق و كينه و شرك پنهان كرد. ليكن اين دم آخرى در اين حج واپسين، اين كلام آخرين در حضور نمايندگان خواه و ناخواه تمامى مردم روى زمين انكار كردنى نبود. پوشيدنى و تحريف كردنى نبود. روشن بيان كرده بود پيامبر به روشناى روز - به همان روشنى كه دستها بر چشمها حايل مى كردند كه از تشعشع مستقيم آفتاب در امانش نگاه دارند.

    • اول از صداقت و امانت خويش پرسيده بود و همگان سر بر آستان صداقتش ساييده بودند. و بعد اعتراف گرفته بود بر ولايت خويش، و همگان مقر آمده بودند كه از خويش بر خويش اولى تر پيامبر است. پس از اثبات صريح و مكرر منزلت خويش در ميان مردم، على را بر گلدسته دست خويش نشاند و كلام آخر... امام و اكمال دين... كه:

    • آنچه من بر شما بوده ام، از اين پس على بر شماست. هر كه به كشتى نبوت من درآمده است، اينك در ساحل امامت على پياده شود وگرنه بى ترديد غرقه مى گردد. آمده بودم كه از ظلمت وارهانمتان و اينك خورشيد در دستهاى على است. آمده بودم كه از عذاب الهى بترسانمتان، بترسيد از خيانت به على. آمده بودم كه راه بهشت را بنمايمتان، پا جاى پاى على بگذاريد. آمده بودم كه دين را بياورم، صراط مستقيم، صراط على است. دين، على است به تمامه. على مظهر اَتَم و اَكْمَل دين است. راه، با على هدايت است و بى على ضلالت.

    • سخن تمام و... نيز رسالت من.

    • «اليوم اكملت لكم دينكم...»

    • و اين براى دشمن سنگين بود و شكننده، دشمن به اينجا رسيد كه: تا غروب خورشيدِ پيامبر، دندان بر جگر بايد نهاد و در ظلمت فقدان او دست به كار استمرار شب مى بايد شد و... چنين شد.

    • ليكن شب به اراده شب پرستان نمى پايد و خدا جهان را بى روشنى، بى نور، بى خورشيد، بى حجت رها نمى كند. پس چه بايد كرد؟

    • حال كه وجود خورشيد حجت ناگزير است و لامحاله، و در روز روشن ولايت، از ديوار آگاهى مردم بالا نمى توان رفت و همت به سرقت گنج ايمانشان نمى توان گماشت، تنها دو كار مى توان كرد.

    • يا خورشيد را زندانى سكوت بايد ساخت يا چشم و دل مردم را از نور فرو بايد بست. مردم را كور بايد كرد... و اگر اين هر دو شد كه غايت مطلوب است و نهايت مأمول.

    • و اين هر دو شد، هم على خانه نشين شد، هم پرده هاى سياه جهل و كفر و نفاق، چشمِ دل مردم را پوشاند. كه اين هر دو بى ديگرى نمى شد.

    • اگر مردم زندانى جهل خويش نبودند، على را به زندان انزوا تاب نمى آوردند و بالعكس اگر موجوديت اسلام تهديد نمى شد و على را مجال شمشير بر افراشتن بود، هيچ پرده جهل و كفر و نفاقى بر هيچ چشم و دلى نادريده نمى ماند.

    • اما با اين دو مصيبت عُظمى ـ خانه نشينى خورشيد و سياه دلى مردم ـ اسلام غريب شد و آرام آرام آن دشنه ها كه در كارگاه انكار غدير، ساخته و پرداخته شده بود، از نيام خباثت درآمد و مهياى قتل آل الله شد. با اولين ضربه، عرش و فرش به لرزه درآمد، فرق اميد شكافته گشت و خون يأس، محراب مظلوميت را پوشاند. با دومين ضربه، امام حسن و با سومين و چهارمين... امام حسين عصاره مظلوميت تاريخ به خون نشست و منكران غدير و خفاشان ولايت گريز، حضور ممتد و مستمر شب را جشن گرفتند.

    •         ...و از آن پس تا كنون و تا قيام قائم آل محمد آنچه تعدى و ستم بر اسلام و اسلاميان رفته و مى رود، همه به دست نوادگان و اخلاف همان كودك انكارى است كه در غدير زاده شد.

  • + نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 23:27  توسط MOAHAMMAD  | 
    و اما فایل word ۰۷ متن کامل خطابه غدیر همراه با ترجمه به صورت قسمت قسمت برای یادگیری بهتر

     در ضمن هر کی کل خطابه غدیر را حفظ کرد به من بده تا بعد از امتحان کمک هزینه ی سفر به عتبات عالیات به او پرداخت می شود  

    دانلود فایل خطابه

    ۱۰۰٪ اجرایی

    + نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 23:21  توسط MOAHAMMAD  | 

    خطابه اول در مني

    در عرفات دستور الهي نازل شد كه علم و ودايع انبياء عليهم السلام را به علي بن ابي طالب عليه السلام منتقل كند و او را به عنوان خليفه و جانشين خود معرفي كند.

    در مني پيامبر صلي اله عليه و اله و سلم اولين خطابه خود را ايراد فرمودند كه در واقع يك زمينه سازي براي خطبه غدير بود. در اين خطبه ابتدا اشاره به امنيت اجتماعي مسلمين از نظر جان و مال و آبروي مردم نمودند، و سپس خونهاي بناحق ريخته شده و اموال بناحق گرفته شده در جاهليت را رسماً مورد عفو قرار دادند تا كينه توزيها از ميان برداشته شود و جوّ اجتماع براي تامين امنيت آماده شود. سپس مردم را برحذر داشتند كه مبادا بعد از او اختلاف كنند و بر روي يكديگر شمشير بكشند.

    در اينجا تصريح فرمودند كه:

    اگر من نباشم علي بن ابي طالب در مقابل متخلفين خواهد ايستاد.

    سپس حديث ثقلين بر لسان مبارك حضرت جاري شد و فرمودند:

    من دو چيز گرانبها در ميان شما باقي مي گذارم كه اگر به اين دو تمسك كنيد هرگز گمراه نمي شويد: كتاب خدا و عترتم يعني اهل بيتم.

    اشاره اي هم داشتند به اينكه عده اي از همين اصحاب من روز قيامت به جهنم برده مي شوند.

    نكته جالب توجه اينكه در اين خطابه، اميرالمومنين عليه السلام سخنان حضرت را براي مردم تكرار مي كردند تا آنان كه دورتر بودند بشنوند.

    خطابه دوم در مسجد خيف در مني

    در روز سوم از توقف در مني، بار ديگر حضرت فرمان دادند تا مردم در مسجد خيف اجتماع كنند. در آنجا نيز خطابه اي ايراد فرمودند كه ضمن آن صريحاً از مردم خواستند كه گفته هاي ايشان را خوب به خاطر بسپارند و به غائبان برسانند.

    در اين خطبه به اخلاص عمل و دلسوزي براي امام مسلمين و تفرقه نينداختن سفارش فرمودند و تساوي همه مسلمانان در برابر حقوق و قوانين الهي را اعلام كردند. بعد از آن بار ديگر متعرض مسئله خلافت شدند و حديث ثقلين بر لسان حضرت جاري شد، و بار ديگر براي غدير زمينه را آماده كردند.

    در اين مقطع، منافقين كاملاً احساس خطر كردند و قضيه را جدي گرفتند و برنامه هاي خود را آغاز كردند و پيمان نامه نوشتند و هم قسم شدند.

    + نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 23:4  توسط MOAHAMMAD  | 
         

     مسأله‌ی‌غدیر، یعنی‌گزینش‌علم‌و تقوا و جهاد و ورع‌و فداكاری‌در راه‌خدا و سبقت‌در ایمان‌و اسلام‌و تكیه‌روی‌اینها در تشخیص‌و تعیین‌مدیریت‌جامعه‌. این‌قضیه‌، یك‌قضیه‌ی‌ ارزشی‌است‌. به‌این‌معنا، غدیر نه‌برای‌شیعیان‌، بلكه‌برای‌همه‌ی‌مسلمانان‌، آموزنده‌و حاوی‌درس‌است‌و می‌تواند مورد تجلیل‌و تكریم‌قرار بگیرد كه‌حالا نمی‌خواهیم‌در این‌زمینه‌ها، وارد بحثهای‌فرقه‌یی‌و طایفه‌یی‌بشویم‌و نباید بشویم‌. عید غدیر، حقیقتا برای‌مردم‌عید است‌; چون‌به‌یادآورنده‌ی‌یك‌امر حساس‌و مهم‌است‌.
    امروز گرفتاریهای‌عمده‌ی‌ملتها در دنیا، گرفتاری‌ناشی‌از مدیران‌و دستهای‌گرداننده‌ی‌جامعه‌است‌. آنها فاسدند كه‌فساد در لتها، ریشه‌ی‌همه‌ی‌ارزشها و اصالتها را می‌كند و از بین‌ می‌برد. آنها فاسدند كه‌ملتها، ذلیل‌و برده‌و نوكرصفت‌بار می‌آیند. آنها فاسدند كه‌قدرتهای‌شیطانی‌، بر ملتهایشان‌تسلط پیدا می‌كنند. آنها فاسد و بی‌بندوبارند كه‌در متن‌جوامعشان‌، ایمان‌بكلی‌رخت‌برمی‌بندد.
    امروز، این‌بلای‌عمومی‌جوامع‌غربی‌است‌; بلای‌بی‌ایمانی‌و سردرگمی‌و عدم‌تكیه‌ی‌روحی‌به‌یك‌نقطه‌ی‌مطمئن‌و بقیه‌ی‌انواع‌فسادهایی‌كه‌در دنیاهست‌. چیز خیلی‌خطرناك‌و بلای‌بزرگی‌است‌و همین‌نقطه‌، جوامعی‌را كه‌به‌آن‌دچار هستند، به‌باد فنا خواهد داد. این‌ظواهر، تعیین‌كننده‌نیست‌. این‌مهم‌است‌كه‌آحاد یك‌ملت‌، بر گرد یك‌محور ایمانی‌جمع‌نشده‌باشند.
    البته‌آقایان‌و بخصوص‌مسؤولان‌، این‌نكته‌را توجه‌داشته‌باشند كه‌اگر ما بر نقش‌مدیریت‌و سرپرستی‌در جامعه‌ی‌اسلامی‌تكیه‌می‌كنیم‌و آن‌را تعیین‌كننده‌معرفی‌می‌نماییم‌، با یك‌ گزینش‌، قضیه‌تمام‌نمی‌شود. این‌طور نیست‌كه‌یك‌شخص‌، در رأس‌برگزیده‌بشود و شرایط لازم‌را داشته‌باشد، بعد دیگر همه‌چیز به‌خودی‌خود، حل‌خواهد شد. تأثیر مدیران‌بالا در سرنوشت‌جامعه‌هم‌تا حدود زیادی‌از این‌جهت‌است‌كه‌مدیر برتر و بالاتر، این‌قدرت‌را دارد كه‌دستها و ایادی‌چرخاننده‌ی‌چرخهای‌كشور را سالم‌انتخاب‌بكند. یعنی‌سلامت‌آنها، جزو سلامت‌دستگاه‌حكومت‌است‌.
    وقتی‌امیرالمؤمنین‌علی‌بن‌ابی‌طالب‌(علیه‌الصلاه‌والسلام‌) در رأس‌حكومت‌قرار می‌گیرد، تمام‌شاخه‌های‌مدیریت‌در جامعه‌، به‌طرف‌صلاح‌حركت‌می‌كند; به‌طوری‌كه‌اگر یك‌گوشه از مجموعه‌ی‌این‌دستگاه‌مدیریت‌، ناسالم‌و ناپاك‌و غیرمنطبق‌با معیارها باشد، برای‌قطع‌و قلع‌و قمع‌آن‌، امیرالمؤمنین‌(ع‌) جنگ‌چندین‌ماهه‌را بر خودش‌هموار می‌كند.
    یعنی‌ مجموعه‌ی‌دستگاه‌مدیریت‌كشور، باید علوی‌باشد.
    آن‌دستگاهی‌كه‌حكومتش‌به‌شكل‌ولایت‌است‌، ارتباط بین‌ولی‌و مردم‌، غیرقابل‌انفكاك‌می‌باشد. ولایت‌، یعنی‌سرپرستی‌، پیوند، ارتباط، اتصال‌، به‌هم‌پیچیده‌شدن‌دوچیز، به‌هم‌جوشیدگی‌و به‌هم‌پیوستگی‌كسانی‌كه‌با یكدیگر ولایت‌دارند. معنا و شكل‌و مفهوم‌ولایت‌در جامعه‌و نظام‌اسلامی‌، این‌است‌. از این‌جهت‌، در جامعه‌ی‌اسلامی‌، كلمه‌ی‌ولایت‌به‌حكومت‌اطلاق‌می‌شود و رابطه‌ی‌بین‌ولی‌و مردم‌، یك‌رابطه‌ی‌ولایتی‌است‌و ارتباط و اتصال‌آنها، غیرقابل‌انفكاك‌می‌باشد و تمام‌اجزای‌این‌جامعه‌، با یكدیگر متصلند واز هم‌جدا نیستند. قضیه‌، مثل‌دستگاههای‌سلطنت‌، دستگاههای‌قدرت‌و كودتاچیهایی‌كه‌بر یك‌جامعه‌مسلط می‌شوند، نیست‌.
    در جامعه‌ی‌اسلامی‌، دستگاه‌مدیریت‌و حاكمیت‌جامعه‌، همه‌و همه‌، متكی‌به‌مردم‌، جزو مردم‌، همراه‌با مردم‌، متصل‌به‌مردم‌ـ به‌تمام‌معنای‌اتصال‌ـ هستند و جدا نیستند. آن‌جایی‌كه‌دستگاههای‌حكومت‌، به‌راهی‌می‌روند و مصالح‌مردم‌، به‌راه‌دیگری‌، به‌خاطر همین‌احساس‌جدایی‌است‌. مصالح‌دستگاه‌حاكم‌، یك‌چیز است‌; مصالح‌مردم‌، یك‌چیز دیگر. مصالح دستگاه‌حاكم‌، پیوند با امریكا و قدرتهای‌مسلط و استعمارگران‌و غارتگران‌منابع‌نفتی‌و این‌چیزهاست‌ـ همچنان‌كه‌در دوران‌رژیم‌منحوس‌پهلوی‌، در كشور ما بود و امروز در خیلی‌ازكشورهای‌دیگر هست‌ـ مصالح‌مردم‌، یك‌چیز دیگر است‌. مصالح‌مردم‌در این‌است‌كه‌آن‌دستگاه‌حاكم‌و آن‌نوكران‌و پیوستگان‌بیگانه‌را از سر راه‌كمال‌خودشان‌بردارند. مصالح‌این‌دو، بكلی‌در دوجهت‌قرار دارد. لیكن در نظام‌اسلامی‌، این‌طور نیست‌. در نظام‌اسلامی‌، حاكم‌، ولی‌و دوست‌و سرپرست‌و برادر و مرتبط و برای‌مردم‌است‌.
    این‌، یكی‌از افتخارات‌جمهوری‌اسلامی‌است‌كه‌توانسته‌ولایت‌اسلامی‌را پیاده‌كند. ما هنوز نتوانسته‌ایم‌خیلی‌از احكام‌اسلامی‌را به‌طور كامل‌تحقق‌ببخشیم‌. یك‌جامعه‌، تا به‌طور كامل‌اسلامی‌بشود، زمان‌زیادی‌لازم‌است‌; لیكن‌بحمدالله‌مسأله‌ی‌حكومت‌و ولایت‌، در جامعه‌ی‌اسلامی‌ما تحقق‌بخشیده‌شد. شكل‌اسلامی‌، علی‌رغم‌طرد و نفی‌و بغض‌و عناد قدرتهای‌جهانی‌، در جامعه‌ی‌ما پیاده‌شد. دشمنان‌اسلام‌، مخالفت‌هم‌كردند; اما بحمدالله‌روزبه‌روز در جامعه‌ی‌ما، ثابت‌تر و درخشانتر و ماندگارتر شده‌است‌.
    ما مسؤولان‌وظیفه‌داریم‌كه‌ولایت‌الهی‌و اسلامی‌را در جامعه‌ی‌خودمان‌، در شكل‌پرجاذبه‌ی‌آن‌، برای‌انسانهای‌مشتاق‌و محروم‌، هرچه‌بیشتر تحقق‌ببخشیم‌. قدم‌اول‌این‌است‌كه‌ازراه‌مردم‌جدا نشویم ‌و فراموش‌ نكنیم‌ كه‌ همین ‌مردم‌، پابرهنگان‌، طبقات ‌ضعیف‌، این ‌كسانی ‌كه ‌در معیارهای ‌مادی ‌جوامع‌، چیزی ‌به‌ حساب ‌نمی‌آیند، صاحبان ‌اصلی ‌كشورند و پیروزیهای ‌این ‌انقلاب ‌و این ‌كشور و عزت‌ایران‌، به‌خاطر فداكاریهای‌آنان‌به‌دست‌آمده‌است‌. فراموش‌نكنیم‌كه‌این‌مردم‌بودند كه‌اسلام‌را برای‌این‌كشور الهی‌و اسلامی‌خواستند و اراده‌كردند و آن‌را تحقق‌بخشیدند. از مردم‌جدا

    + نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 23:3  توسط MOAHAMMAD  | 

    مسئله ديگري كه پس از خطبه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم پيش آمد و بار ديگر حجت را بر همگان تمام كرد، اين بود كه مردي زيبا صورت و خوشبوي را ديدند كه در كنار مردم ايستاده بود و مي گفت:

    بخدا قسم، روزي مانند امروز هرگز نديدم. چقدر كار پسر عمويش را مؤكد نمود، و براي او پيماني بست كه جز كافر به خداوند و رسولش آنرا برهم نمي زند. واي بر كسي كه پيمان او را بشكند.

    در اينجا عمر نزد پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم آمد و گفت: شنيدي اين مرد چه گفت؟! حضرت فرمودند: آيا او را شناختي؟ گفت: نه. حضرت فرمودند:

    او روح الامين جبرئيل بود. تو مواظب باش اين پيمان را نشكني، كه اگر چنين كني خدا و رسول و ملائكه و مومنان از تو بيزار خواهند بود!

    + نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 23:1  توسط MOAHAMMAD  | 

     

    صبح آن روز كه پيامبر (ص) از مكه حركت كردند جمعيتى بيش از يكصد و بيست هزار نفر به همراه آنحضرت به سوى غدير خم آمدند.

    با رسيدن به منطقه غدير، حضرت مسير حركت را به سمت راست جاده تغيير دادند و فرمودند تا منادى ندا كند: «همه مردم متوقف شوند و آنانكه پيش رفته‏اند باز گردند و آنانكه پشت سر هستند توقف كنند، تا همه در محل از پيش تعيين شده جمع شوند». همچنين دستور دادند : «كسى زير درختان كهنسالى كه در آنجا بود نرود و آن محل خالى بماند» .

    با اين دستور همه مركبها از حركت ايستادند و همه مردم در منطقه غدير پياده شدند و هر يك براى خود جائى پيدا كردند و خيمه‏ها را بر پا كردند و مستقر شدند. شدت گرما در اثر حرارت آفتاب و داغى زمين به حدى بود كه مردمـو حتى خود حضرت گوشه‏اى از لباسشان را بر سر انداخته و گوشه‏اى از آن را زير پاى خود قرار داده بودند، و عده‏اى از شدت گرما عبا را به پاهايشان پيچيده بودند. پيامبر (ص) به سلمان و ابوذر و مقداد و عمار دستور آماده سازى محوطه بين چند درخت كهنسال را دادند. آنان پس از كندن خارهاى زير درختان و جمع آورى سنگهاى نا هموار، آنجا را جارو زده و آب پاشى كردند. در فاصله بين دو درخت روى شاخه‏ها پارچه‏هايى انداختند تا سايبانى از آفتاب باشد، و آن محل براى برنامه سه روزه‏اى كه حضرت در نظر داشتند كاملا مساعد شود.

    در زير سايبان، سنگها را روى هم چيدند و از رو اندازهاى شتران و ساير مركبها نيز كمك گرفتند و روى همه آنها پارچه‏اى انداختند، و منبرى به بلندى قامت حضرت ساختند. اين منبر را طورى بر پا كردند كه نسبت به دو طرف جمعيت در وسط قرار بگيرد و پيامبر (ص) هنگام سخنرانى مشرف بر مردم باشند تا صداى حضرت به همه برسد و همه آنحضرت را ببينند. البته يك نفر سخنان پيامبر (ص) را براى مردم تكرار مى‏كرد تا افرادى كه دورتر قرار داشتند مطالب را بهتر بشنوند.

    كيفيت سخنرانى پيامبر (ص)

    انتظار مردم به پايان رسيد. منادى پيامبر (ص) ندا داد تا مردم جلوى منبر اجتماع كنند، و با آماده شدن صفها نماز را به جماعت خواندند.

    بعد ازآن مردم ناظر بودند كه پيامبر (ص) بر فراز آن منبر ايستادند و به امير المؤمنين (ع) دستور دادند بالاى منبر بيايد. آنحضرت نيز بالاى منبر رفته و يك پله پايين‏تر در طرف راست پيامبر (ص) ايستاند.

    سپس آنحضرت نگاهى به سمت راست و چپ جمعيت نمودند و منتظر شدند تا مردم كاملا جمع شوند و آرام بگيرند. پس از آماده شدن مردم، پيامبر اكرم (ص) سخنرانى تاريخى و آخرين خطابه رسمى‏خود را براى جهانيان آغاز كردند.

    سخنرانى پيامبر (ص) در غدير با شيوه خاص آن كه دو نفر بر فراز منبر در حال قيام ديده مى‏شدند حدود يك ساعت طول كشيد. اين بيانات حضرت در يازده بخش قابل ترسيم است:

    در اولين بخش سخن، آنحضرت حمد و ثناى الهى بجا آورده و صفات قدرت و رحمت حقتعالى را ذكر فرمودند، و به بندگى خود درمقابل ذات الهى شهادت دادند.

    در بخش دوم تصريح فرمودند كه بايد فرمان مهمى درباره على (ع) ابلاغ كنم، و گر نه رسالت الهى را نرسانده‏ام و ترس از عذاب خدا دارم.

    در سومين بخش، آنحضرت امامت دوازده امام بعد از خود را تا آخرين روز دنيا با عموميت ولايت آنان بر همه انسانها، در طول زمانها و در همه مكانها، و نفوذ كلماتشان در جميع امور اعلام فرمودند.

    در بخش چهارم خطبه، پيامبر (ص) بازوان امير المؤمنين (ع) را گرفتند و آنحضرت را از جا بلند كردند و در اين حال فرمودند: «من كنت مولاه فهذا على مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله» . سپس كمال دين را با ولايت ائمه (ع) اعلام فرمودند.

    در بخش پنجم، حضرت صريحا فرمودند: «هركس از ولايت ائمه (ع) سر باز زند اعمال نيكش سقوط مى‏كند و در جهنم خواهد بود» .

    بعد از آن شمه‏اى از فضائل امير المؤمنين (ع) را متذكر شدند.

    در مرحله ششم، پيامبر (ص) با تلاوت آياتى از قرآن در رابطه با عذاب الهى ولعن دشمنان دين، فرمودند: «منظور از اين آيات عده‏اى از اصحاب من هستند كه مأمور به چشم پوشى از آنان هستم، ولى بدانند كه خداوند ما را بر معاندين و مخالفين وخائنين و مقصرين حجت قرار داده، و اغماض نسبت به آنان در دنيا مانع از عذاب آخرت نيست» .

    سپس بيزارى خود را از گمراه كنندگان امت اعلام فرمودند و اشاره‏اى هم به «اصحاب صحيفه ملعونه» و غاصبين مقام امامت نمودند.

    در بخش هفتم، حضرت تكيه سخن را بر اثرات ولايت اهل بيت (ع) قرار داده فرمودند: «اصحاب صراط مستقيم در سوره حمد شيعيان اهل بيت هستند» . سپس آياتى درباره اهل بهشت را به پيروان آل محمد (ع)، وآياتى درباره اهل جهنم را به دشمنان آل محمد (ص) تفسير فرمودند.

    در بخش هشتم مطالبى اساسى درباره حضرت بقية الله الاعظم حجة بن الحسن المهدى ارواحنا فداه فرمودند و آينده‏اى پر از عدل و داد به دست امام زمان عجل الله فرجه را به جهانيان مژده دادند.

    در بخش نهم مردم را به بيعت با خود و سپس با على (ع) دعوت نمودند و آن را از طرف خداوند و بيعت با حقتعالى دانستند.

    در دهمين بخش، پيامبر (ص) درباره كيفيت بيان احكام الهى در آينده مسلمين فرمودند: چون بيان همه حلالها و حرامها توسط من امكان ندارد، با بيعتى كه درباره امامان (ع) از شما مى‏گيرم حلال و حرام را تا روز قيامت بيان كرده‏ام، يعنى بيان ايشان در حكم بيان من است. بالاترين امر به معروف و نهى از منكر را نيز، تبليغ پيام غدير درباره اطاعت از امام (ع) و نهى از مخالفتشان دانستند. در آخرين مرحله خطابه، بيعت لسانى انجام شد و حضرت فرمودند: «خداوند دستور داده تا قبل از بيعت با دست، از زبانهاى شما اقرار بگيرم» . سپس مطلبى را كه خلاصه آن اطاعت از دوازده امام (ع) و عهد و پيمان بر ثابت قدم بودن و بر رساندن پيام غدير به نسلهاى آينده و غائبان از غدير بود براى مردم گفتند و مردم آنرا تكرار كردند. كلمات نهايى پيامبر (ص) دعا براى اقرار كنندگان و نفرين بر منكرين اوامرش بود و با حمد و سپاس خداوند خطابه را به پايان رساندند.

    دو اقدام عملى بر فراز منبر

    در اثناى خطبه، پيامبر (ص) دو اقدام عملى انجام دادند كه بسيار جلب توجه نمود:

    اول: بلند كردن و معرفى امير المؤمنين (ع)

    حضرت پس از مقدمه چينى و ذكر مقام خلافت و ولايت امير المؤمين (ع)، براى آنكه تا آخر روزگار راه هر گونه شك و شبهه بسته باشد، پس از معرفى صاحب ولايت بصورت لسانى، آنحضرت را عملا معرفى كردند. بدين ترتيب ه ابتدا فرمودند:

    «باطن قرآن و تفسير آنرا براى شما بيان نمى‏كند مگر اين كسى كه دست او را مى‏گيرم و او را بلند مى‏كنم و بازويش را گرفته و او را بالا مى‏برم» .

    پس ازآن، حضرت گفته خود را عملى كردند و بازوان امير المؤمنين (ع) را گرفتند. در اين هنگام امير المؤمنين (ع) دستان خود را به سمت صورت حضرت باز كردند بطورى كه دستهايشان به سوى آسمان بلند شد. سپس پيامبر (ص) امير المؤمنين (ص) را از جا بلند كردند تا حدى كه پاهاى آنحضرت محاذى زانوهاى پيامبر (ص) قرار گرفت. در اين حال فرمودند:

    «من كنت مولاه فهذا على مولاه»

    «هر كس كه من مولى و صاحب اختيار اويم اين على مولى و صاحب اختيار اوست» .

    دوم: بيعت با قلبها و زبانها

    از آنجا كه بيعت گرفتن از فرد فرد آن جمعيت انبوه مشكل بود، و از طرفى امكان داشت افرادى به بهانه‏هاى مختلف از بيعت شانه خالى كنند و حضور نيابند، لذا حضرت در اواخر سخنرانى فرمودند: اى مردم، چون جمعيت شما بيش از آن است كه با دست من در زمان واحد بيعت كنيد، پس همگى قبلا اين سخنى را كه من مى‏گويم بقصد بيعت تكرار كنيد و بگوئيد:

    «ما فرمان تو از جانب خداوند راـكه درباره على بن ابى طالب و امامان از فرزندانش به ما رساندىـاطاعت مى‏كنيم و به آن راضى هستيم، و با قلب و جان و زبان و دستمان با تو بر اين امر الهى بيعت مى‏كنيم. . . عهد و پيمان در اين باره براى آنان از ماـاز قلبها و جانها و زبانها و ضماير و دستانمانـگرفته شد. هر كس توانست با دستش، و گر نه با زبانش بدان اقرار مى‏نمايد»

    خطابه غدير ص 9

    محمد باقر انصارى

    + نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 22:56  توسط MOAHAMMAD  | 

     عید غدیر، عید بسیار بزرگ و خاطره عظیم تاریخى است؛ لیكن در مضمون عید غدیر درسهایى وجود دارد كه هرگاه ملت اسلام این درسها را به گوش جان بشنود، حقیقتاً از این روز بهره خواهد برد.
    در واقعه غدیر، درسهاى بزرگى وجود دارد: اوّلاً این واقعه جزو وقایع مسلّم تاریخ اسلام است. این‏طور نیست كه فقط شیعه حدیث غدیر را نقل كرده باشد. در بین علما و محدّثان اهل سنّت، تعداد بسیارى این حدیث را نقل كرده‏اند و همان‏طور كه شیعه این حادثه را بیان كرده است، آنها هم بیان كرده‏اند. فهم علما و دانشمندان - همانند فهم خود حضّار آن حادثه - از این عمل پیغمبر، كه دست امیرالمؤمنین را بلند كرد و فرمود:«من كنت مولاه فهذا على مولاه» این‏ بود كه پیغمبر، امیرالمؤمنین را براى جانشینىِ خود نصب كرد. نمى‏خواهیم وارد مسأله شیعه و سنّى و اختلافات و درگیریهاى اعتقادى شویم - دنیاى اسلام تا امروز هرچه از دعواى شیعه و سنى كشیده، بس است! - ولى معرفتى كه در این كلام عمیق پیغمبر وجود دارد، باید درست فهمیده شود؛ پیغمبر امیرالمؤمنین را منصوب كرد.


    پیغمبر براى این مبعوث شده بود كه مردم را تعلیم دهد و تزكیه كند؛ «یعلّمهم الكتاب و الحكمة و یزكّیهم»؛ یا در جاى دیگر «یزكّیهم و یعلّمهم الكتاب و الحكمة». باید انسانها، هم آموزش داده شوند و هم تزكیه شوند، تا این كره‏خاكى و این جامعه بزرگ بشرى بتواند مثل یك خانواده سالم، راه كمال را طى كند و از خیرات این عالم بهره‏مند شود. هدف همه نبوّتها و بعثتها این است. هركدام از انبیا به نبوّت مبعوث شدند، این اقدام بزرگِ تعلیم و تربیت را تا آن حدّى كه امكانات زمان اجازه مى‏داد، پیش بردند؛ اما دین خاتم و نبىّ خاتم باید این حركت عظیم الهى را ابدیّت بخشد؛ چون پیغمبرِ دیگرى مبعوث نخواهد شد تا بشر به آن سر منزل نهایى خود در این عالم - كه زندگى در كره خاكى و در خانواده بشرى، باید همراه با صلح و صفا و عدالت و با بهره‏مندى از خیرات عالم باشد - نزدیك شود و بالأخره به آن برسد. چگونه مى‏شود بشریت را به آن سرمنزل نهایى نزدیك كرد؟ آن وقتى كه این تربیت مستمر باشد. باید تعلیم و تربیت مستمرّى ازموضع حكومت و قدرت سیاسى - آن هم قدرت سیاسىِ كسى مثل پیغمبر؛ یعنى معصوم - این جامعه بشرى را بتدریج پیش ببرد و تربیت كند و ناهنجاریها را در میان آنها كاهش دهد تابشریت بتواند به آن نقطه‏اى كه شروع زندگى سعادتمندانه همه انسانهاست - كه ما آن دوره را، دوره حضرت ولىّ‏عصر ارواحنافداه مى‏دانیم - برسد. دوره ولىّ‏عصر ارواحنافداه، دوره آغاز زندگى بشر است؛ دوره پایان زندگى بشر نیست. از آن‏جا حیات حقیقى انسان و سعادت حقیقى این خانواده عظیم بشرى تازه شروع خواهد شد و استفاده از بركات این كره خاكى واستعدادها و انرژیهاى نهفته در این فضا، براى انسان - بدون ضرر، بدون خسارت، بدون نابودى و ضایع كردن - ممكن خواهد شد. درست است كه امروز بشر از چیزى استفاده مى‏كند، اما به یك چیز دیگر ضرر مى‏زند. امروز نیروى اتم را كشف مى‏كند، اما نیروى اتم را براى نابودى انسان به كار مى‏برد؛ نفت را از اعماق زمین استخراج مى‏كند، اما این نفت درراه تضییع و تخریب محیط زیست انسان به كار مى‏رود؛ كمااین‏كه در این صد سال اخیر این‏گونه بوده است. بشر نیروهاى محرّكه و انرژیهاى پنهان و قوّه بخار و سایر نیروها را كشف مى‏كند،اما انسانها را به انواع و اقسام گرفتاریهاى جسمانى از ناحیه این مشكلاتى كه زندگى مادّى براى انسانها به وجود مى‏آورد، آلوده مى‏كند. به بشر سرعت و سهولت داده مى‏شود؛ اماخیلى چیزها از او گرفته مى‏شود. از آن طرف هم تخریب ارزشهاى اخلاقى است كه امروز انسان دچار آنهاست؛ لیكن در دوران ظهور حضرت بقیةاللَّه ارواحنافداه قضیه این‏گونه نیست.

    بشر از خیرات عالم، از انرژیهاى پنهان و از نیروهاى نهفته در طبیعت، استفاده بى‏ضرر و بى خسارت مى‏كند؛ استفاده‏اى كه مایه رشد و پیشرفت انسان است. همه پیغمبران آمده‏اند تا ما رابه آن نقطه‏اى برسانند كه زندگى بشر تازه شروع مى‏شود. پیغمبر خاتم اگر بخواهد انسانها را به مقتضاى دین خاتم به این‏جا برساند، باید چه كار كند؟ باید این تربیتى كه او ارزانى انسانها كرده است، مستمر و طولانى باشد و چندین نسل را پى‏درپى شامل شود. خود پیغمبر اكرم كه از دنیا خواهد رفت - «انّك میّت و انّهم میّتون» - پس باید كسى را نصب كند كه بعد ازخود او دقیقاً همان راه و همان جهت و همان شیوه‏ها را مورداستفاده قرار دهد، و او على‏بن‏ابى‏طالب است. معناى نصب غدیر این است.
    اگر آن روز امّت اسلامى، نصب پیغمبر را درست و با معناى حقیقىِ خودش درك مى‏كرد و تحویل مى‏گرفت و دنبال على‏بن‏ابى‏طالب علیه‏السّلام راه مى‏افتاد و این تربیت نبوى استمرارپیدا مى‏كرد و بعد از امیرالمؤمنین هم انسانهاى معصوم و بدون خطا، نسلهاى بشرى را مثل خودِ پیغمبر، پى‏درپى زیر تربیت الهىِ خویش قرار مى‏دادند، بشریت بسیار زود به آن نقطه‏اىمى‏رسید كه هنوز به آن نقطه نرسیده است. علم و فكر بشرى پیشرفت مى‏كرد؛ درجات روحى انسانها بالا مى‏رفت؛ صلح و صفا در بین انسانها برقرار مى‏شد و ظلم و جور و ناامنى وتبعیض و بى‏عدالتى از بین مردم رخت برمى‏بست. این‏كه فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏علیها - كه در آن زمان عارف‏ترین انسانها به مقام پیغمبر و امیرالمؤمنین بود - فرمود اگر دنبال على راه مى‏افتادید، شما را به چنین سرمنزلى هدایت مى‏كرد و از چنین راهى مى‏برد، به همین خاطر است. ولى بشر زیاد اشتباه مى‏كند.
    در تاریخ، اشتباهات بزرگ همیشه سرنوشت انسانها را با مشكلات بزرگ دچار كرده است. ماجراى سیر انسان در دوران نبوت نبىّ خاتم صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله‏وسلّم، ماجراى بسیار پُرحادثه و داستان بسیار مهم و حامل فلسفه بسیار عمیقى است. در سال امیرالمؤمنین - كه امسال و سالهاى دیگر هم متعلّق به ایشان است - شایسته است كه این فلسفه مورد مدّاقه قرار گیرد. امروز هم بشر باید همان حركت و تلاش را انجام دهد. جوامع بشرى هرچه با عدالت و معنویت همراه شوند و هرچه انسانها از رذایل اخلاقى، خودخواهیها، بداندیشیها، بددلیها، شهوترانیها و خودپرستیها دور شوند، آن آینده نزدیكتر خواهد شد. بشر در طول تاریخ در كجراهه‏هایى قرار گرفته و به راه افتاده كه او را از سرمنزل نهایىِ خودش بسیار دور كرده است.

    بیانات مقام معظم رهبرى‏ در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حضرت رضا (ع) در مشهد مقدّس

    + نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 22:45  توسط MOAHAMMAD  | 

    شعر غدير

    بخش ديگري از مراسم پر شور غدير، درخواست حسان بن ثابت بود. او به حضرت عرض كرد: يا رسول الله، اجازه مي فرماييد شعري را كه درباره علي بن ابي طالب (به مناسبت اين واقعه عظيم) سروده ام بخوانم؟

    حضرت فرمودند: بخوان ببركت خداوند.

    حسان گفت:

                اي بزرگان قريش، سخن مرا به گواهي و امضاي پيامبر گوش كنيد.

    و سپس اشعاري را كه در همانجا سروده بود خواند كه به عنوان يك سند تاريخي از غدير ثبت شد و به يادگار ماند. ذيلاً متن عربي شعر حسان و سپس ترجمه آنرا معني آوريم:

     

    أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ النَّبِيَّ مُحَمَّداً

    لَدَى دَوْحِ خُمٍّ حِينَ قَامَ مُنَادِياً

     
     

    وَ قَدْ جَاءَهُ جِبْرِيلُ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ

    بِأَنَّكَ مَعْصُومٌ فَلَا تَكُ وَانِياً

     
     

    وَ بَلِّغْهُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ رَبُّهُمْ

    وَ إِنْ أَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ وَ حَاذَرْتَ بَاغِياً

     
     

    عَلَيْكَ فَمَا بَلَّغْتَهُمْ عَنْ إِلَهِهِمْ

    رِسَالَتَهُ إِنْ كُنْتَ تَخْشَى الْأَعَادِيَا

     
     

    فَقَامَ بِهِ إِذْ ذَاكَ رَافِعُ كَفِّهِ

    بِيُمْنَى يَدَيْهِ مُعْلِنَ الصَّوْتِ عَالِياً

     
     

    فَقَالَ لَهُمْ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ مِنْكُمْ

    وَ كَانَ لِقَوْلِي حَافِظاً لَيْسَ نَاسِياً

     
     

    فَمَوْلَاهُ مِنْ بَعْدِي عَلِيٌّ وَ إِنَّنِي

    بِهِ لَكُمْ دُونَ الْبَرِيَّةِ رَاضِياً

     
     

    فَيَا رَبِّ مَنْ وَالَى عَلِيّاً فَوَالِهِ

    وَ كُنْ لِلَّذِي عَادَى عَلِيّاً مُعَادِياً

     
     

    وَ يَا رَبِّ فَانْصُرْ نَاصِرِيهِ لِنَصْرِهِمْ

    إِمَامَ الْهُدَى كَالْبَدْرِ يَجْلُو الدَّيَاجِيَا

     
     

    وَ يَا رَبِّ فَاخْذُلْ خَاذِلِيهِ وَ كُنْ لَهُمْ

    إِذَا وُقِفُوا يَوْمَ الْحِسَابِ مُكَافِيَا

     

    آيا نمي دانيد كه محمد پيامبر خدا صلي الله عليه و اله و سلم كنار درختان غديرخم با حالت ندا ايستاد، و اين در حالي بود كه جبرئيل از طرف خداوند پيام آورده بود كه در اين امر سستي مكن كه تو محفوظ خواهي بود، و آنچه از طرف خداوند بر تو نازل شده به مردم برسان، و اگر نرساني و از ظالمان بترسي و از دشمنان حذر كني رسالت پروردگارشان را نرسانده اي.

    در اينجا بود كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم دست علي عليه السلام را با دست راست بلند كرد و با صداي بلند فرمود: هر كس از شما كه من مولاي او هستم و سخن مرا بياد مي سپارد و فراموش نمي كند، مولاي او بعد از من علي است، و من فقط به او – نه به ديگري – به عنوان جانشين خود براي شما راضي هستم. پروردگارا هر كس علي را دوست بدارد او را دوست بدار، و هر كس با علي دشمني كند او را دشمن بدار. پروردگارا ياري كنندگان او را ياري فرما بخاطر نصرتشان امام هدايت كننده اي را كه در تاريكيها مانند ماه شب چهارده روشني مي بخشد. پروردگارا خوار كنندگان او را خوار كن و روز قيامت كه براي حساب مي ايستند خودت جزا بده.

    + نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 22:43  توسط MOAHAMMAD  | 
    اسناد و مدارک غدیر در شیعه: 

    1-  حافظ و واعظ شهيد محمد بن فنال نيشابوري،‌معروف به {ابن الفارسي} متوفاي سال 508 ه.ق. در كتاب {روضة الواعظين} صفحه 91 – 101 چاپ نجف اشرف 1353 ه.ق. تمام خطبه را به نقل از امام محمد باقر عليه السلام آورده است.

    2-  عالم ثقه و محدث فقيه احمد بن علي بن ابي طالب در كتاب {الاحتجاج علي اهل اللجاج} جلد1:‌صفحه 58 – 67 چاپ بيروت 1401 ه.ق.

    3-  جمال الدين مرتضي ابي عبدالله محمد بن حسين بن حسن رازي در {نزهة الكرام و بستان العوام} جلد1: صفحه 188 – 200. چاپ تهران 1402 ه.ق.

    4-  علي بن يوسف بن المطهر – برادر علامه حلي متولد سال 635 ه.ق متوفاي 710 ه.ق. در كتاب {العدد القويه لدفع المخاوف اليوميهج (خ).

    5-  رضي الدين ابوالقاسم علي بن موسي بن جعفربن طاووس حسيني متوفاي 664/ 668 ه.ق در كتاب {اليقين في امرة اميرالمؤمنين} صفحه 113 – 125 چاپ نجف اشرف 1369 ه.ق.

    6-  زين الدين ابو محمد علي بن يونس عاملي نباطي بياضي. متوفاي 877 ه.ق. در كتاب {الصراط المستقيم الي مستحقي التقديم} جلد1: صفحه 301 – 304 چاپ تهران 1384 ه.ق.

    10- ملامحسن فيض كاشاني متوفاي سال 1091 ه.ق. در كتاب {علم اليقين}‌جلد2: صفحه 640 – 648، چاپ تهران 1400 ه.ق.

    11- و در كتاب {نفسير صافي} جلد1: صفحه 460 – 471 چاپ تهران 1374 ه.ق.

    12- سيد هاشم بن سليمان بي اسماعيل  حسيني بحراني، متوفاي سال 1107 يا 1109 ه.ق. در كتاب {غاية المرام} صفحه 98 – 99، چاپ تهران 1271 ه.ق.

    13- و در كتاب {البرهان في تفسير القرآن}‌ جلد1: صفحه 436 – 443 چاپ تهران 1375 ه.ق.

    14- مولي محمد باقر مجلسي متوفاي 1111 ه.ق. در كتاب {بحار الانوار} جلد37: صفحه 201 تا 217 چاپ تهران 1380ه.ق.

    15- علامه شيخ مهدي سماوي در كتاب {الامامة في ضوء الكتاب و السنة} جلد3: صفحه 174 – 191، چاپ كويت 1399 ه.ق.

    16- علم الهدي علي بن الحسين حسيني خراساني در كتاب {نهج الخطابة} صفحه 104- 155، چاپ تهران.

    اسناد و مدارک غدیر در اهل سنت:

    1-  احمدبن محمد طبري متوفاي 275 ه.ق. در كتاب {فضائل اميرالمؤمنين} به نقل سيدبن طاووس در كتاب {اليقين} صفحه 113- 125.

    2-  محمدبن جرير بن يزيد بن خالد يبري آملي متوفاي سال 310 ه.ق. صاحب تفسير‌قرآن و تاريخ معروف به {تاريخ الاصم و الملوك} در كتاب {الولاية} به روايت از زيد بن ارقم، به نقل زين‌الدين نباطي بياضي، در {صراز المستقيم} ج1: صفحه 301 – 304.

    3-  علي بن محمد بن محمد واسطي شافعي، معروف به ابن المغازلي متوفاي سال 483 ه.ق. در كتاب {مناقب علي بن ابيطالب} چاپ تهران 1394 ه.ق. صفحه 16 – 18، در ذكر حديث غدير به سند خود، از زيدبن ارقم قسمتي از آغاز خطبه را بيان كرده، و از پايان خطبه اين عبارت را آورده: " الا و انها لم تهلك امه قبلكم حتي نديي (قتدني) باهوائها و نظاهي علي نبوتها، و تقتل من قام بالقسط. ثم اخذ بيد علي بن ابي طالب عليه السلام فرفعها ثم قال: من كنت مولاه . . . الي آخر خطبه".

     

    + نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 22:39  توسط MOAHAMMAD  | 

    - مي گويند بايد از حضرت علي (ع) الگو بگيريم!‌ اما چگونه؟!... من يك جوان هستم! يك جوان با خصوصيات خاص دوران جواني! يك جوان با شور و نشاط خاص اين دوران كه به خنده و تفريح، به شور و احساسات نياز دارد و به الگويي كه مرا به شور آورد!

    - با تمام اين حرفها، باز هم بهترين الگو براي تو و براي همه،‌مولاي متقيان است: و بخصوص جواني شان!

    - جواني حضرت علي (ع) ؟!

    الگو گرفتن يك الگو

    - بله ! خود اميرالمؤمنين هم در جواني شان، الگو داشته اند. الگويشان هم پيامبر بوده است. علي (ع) از شش سالگي همراه و همراز پيامبر و در خانه ايشان زندگي مي كرده اند و در همه امور زندگي شان، حتي جزيي ترين مسائل هم به پيامبر اقتدا مي نمودند. يعني خود ايشان هم از يك انسان كامل و والاي ديگر، الگو مي گرفته اند.

    - اما چگونه ؟!

    - پيامبر اكرم (ص) و علي (ع) همواره با هم بودند، از هنگام عبادت و خلوت در غار حرا گرفته تا مراحل مختلف دعوت خويشان، دعوت عمومي در خانه خدا و حتي سفرهاي تبليغي پيامبر. علي (ع) هميشه اول صبح به ديدار پيامبر مي رفت و آنگاه يكديگر را شاداب ودر آغوش مي كشيدند و احوال هم را مي پرسيدند. آندو بزرگوار اوقات زيادي از شبانه روز را در كنار هم به كار و تلاش مي پرداختند و گاه علي (ع) خالصانه عرق از پيشاني پيامبر (ص) پاك مي كرد و ا يشان نيز صميمانه از او تشكر مي نمود.

    علي (ع) خود در اين باره مي فرمايند : ((پيامبر (ص) مرا در دامن خود پروريد. من كودك بودم، پيامبر مرا چون فرزند خود در آغوش گرمش مي فشرد و در استراحتگاه مخصوص خود جاي مي داد... هرگز نيافت كه من دروغي بگويم و در كردار من اشتباهي رخ دهد. من همچون بچه شتري تازه كه پيوسته به دنبال مادرش هست، به دنبال او مي رفتم. او هر روز نكته هاي تازه اي از اخلاق را براي من آشكار مي ساخت. و مرا فرمان ميداد كه در خط او حركت كنم. آن حضرت مدتي از سال در كوه حرا به سر مي برد و كسي جز من او را نمي ديد... من نور وحي و رسالت را ميديدم و بوي خوش ودل انگيز نبوت را احساس مي كردم.. موقعيتي كه من در محضر رسول الله داشتم براي هيچ كس نبود.))

    - بسيار خوب!‌ تمام اين حرفها درست! اما حضرت علي، پيامبر را مي ديده اند، وجودشان را لمس مي كرده و به ايشان اقتدا مي كرده اند اما من چه؟! من كه حضرت علي را نمي بينم، چگونه         مي توانم از ايشان الگو بگيريم؟!

    - تاريخ كه روح، افعال و رفتار اميرالمؤمنين را ديده و نقل كرده است. از او استفاده كن! از ديدگان تاريخ!

    - آري! مگر تو نمي گفتي الگويي مي خواهي كه تو را به شور بياورد. آنچه مي تواند يك جوان را به شور بياورد، ديدن حماسه آفريني ها و شورمندي هاي كسي است كه به او علاقمند است. حال چه كس ديگري را سراغ داري كه به اندازه اميرالمؤمنين ، حماسه آفريده باشد. در همان كودكي كه مصادف بود با آغاز بعثت پيامبر، كودكاني كه به تحريك مشركان،‌پيامبر را آزار مي دادند و سنگ مي پراندند، با شجاعت از اطراف پيامبر دور مي كرد. چه كسي ، شب را در بستري پر خطر بجاي ديگري،بجاي محبوبش خوابيده و از آن شب به عنوان لذتبخش ترين شب عمرش ياد كرده است؟ مگر رشادتهاي اميرالمؤمنين را در جنگ بدر نشنيده اي؟! آن هنگام او فقط 25 سال داشته است و به گفته مورخين نيمي از كشته شدگان اين جنگ با ضرب شمشير علي (ع) از پاي در آمده بودند. مي داني در جنگ احد زمانيكه علي (ع) 26 سال داشت،انجا كه در همان اوائل جنگ پرچمدار9 لشكر دشمن را بهخاك انداخت و بعد هم هنگامي كه پيامبر در خطرمحاصره بود پروانه وار به دور آن حضرت مي چرخيد و از وجود مباركشان محافظت مي كرد همه مردم چه ندايي را از آسمان شنيدند:

      ((لا فتي الا علي،‌ لا سيف الا ذوالفقار))

    ((علي از همه جوانها بهتر است و ذوالفقار او از همه شمشيرها برنده تر))

    - اما جنگ خندق و شجاعت بي همتاي علي (ع) و داوطلب شدن ايشان جهت مبارزه با عمروبن عبدود يكي از نيرومندترين مردان عرب آري همانجا بود كه پيامبر به واسطه اخلاص علي (ع) در اين مقابله بي نظير فرمود :

    (( ضربه علي يوم الخندق، افضل من عباده الثقلين))

    به راستي كه چنين حمله اي در وصف هيچ دلير مرد ديگري بيان نشده! در آن زمان اميرالمؤمنين 28 سال بيشتر نداشت!

    در جنگ خيبر نيز هنگاميكه تمام مردان با تجربه و جنگ ديده سپاه اسلام، شكست خورده بازگشتند، علي (ع) به ميدان آمد و با فتح قلعه محكم و مقاوم خيبر آن پيروزي بزرگ را براي اسلام به ارمغان آورد.

    به راستي كه هيچ جوان ديگري،‌ چنين جواني پرشور و هيجان انگيزي نداشته است.

    همه مردان بزرگ تاريخ بشريت و پيشاپيش همه آنان علي (ع) در دوران جواني از رموز موفقيت خود بهره برده، راههاي پرپيچ و خم آن را با درخشندگي پشت سر نهاده،  توانسته اند كارهاي بزرگي را به انجام رسانند.

    تفريح و شادي علي (ع)

    - مي داني اي دوست عزيز: من هم حرفهاي تو را مي پذيرم. اما جنگ و شور و حماسه فقط بخشي از زندگي انسان است. جيزهاي ديگري هم هستند كه آدمي بايد به آنها هم توجه كند. الگوي كامل، بايد در آن زمينه ها هم حرف براي گفتن داشته باشد. اينطور نيست؟

    - حتماً همينطور است. و من به تو مي گويم كه اميرالمؤمنين در آن موارد هم، الگويي قابل قبول و كامل ارايه مي دهد. آخر تو درباره زندگي اميرالمؤمنين چه فكر كرده اي؟

    فكر مي كني تمام زندگي حضرت علي (ع) در جنگ و عبادت خلاصه شده؟

     

    - يعني اينطور نبوده است؟!

    - نه كه نبوده است! حضرت علي (ع)، مردي خوش رو و خندان بوده اند. هميشه تبسم خوش آيندي بر لب داشته اند كه دل مؤمنان را شاد مي كرده است. ايشان تفريح هم مي كرده اند. منتها تفريح در ديدگاه علي (ع) ولگردي و اتلاف وقت يا روز را به شب رساندن نبود.

    - پس تفريح علي (ع) چگونه بود ؟

    علي (ع) كار را تفريح مي دانست.

    تفريح او را، مسافرت، كمك به ديگران، تحصيل و تدريس، سرودن، نوشتن، حفظ و قرائت قرآن، مباحثه، نگريستن به طبيعت و ورزش تشكيل مي داد. پرداختن به ورزشهاي شمشيربازي، پرتاب نيزه، اسب سواري، كشتي، وزنه برداري و شركت در مسابقات ورزشي هم براي ايشان جنبه تفريح داشته است.

    - چقدر جالب بوده است! احتمالاً به دليل همين ديدگاه اميرالمؤمنين نسبت به تفريح و زندگي بوده است كه اگر سرتاسر زندگي شان را مرور كنيم،‌ لحظه اي توقف و سكون در آن نمي يابيم. گويي حتي يك لحظه هم با لحظه قبلي شان مشابه نبوده است. و درست به دليل همين ديدگاه بود كه شوخي و خنده هم در سيره مولاي متقيان، شكل ديگري داشت.

    - مگر شوخي و خنده علي (ع) چگونه بود؟

    اميرالمؤمنين اهل شوخي و مزاح بود، اما نه شوخي هاي زننده و بي مزه! بلكه مزاح هاي معنادار و آموزنده!

    هرگاه كه يكي از ياران و دوستانش را غمگين و گرفته مي ديد، با شوخي او را خوشحال مي كرد تا اندكي از اندوهش كم شود. از همه مهمتر اينكه، شادي علي (ع) هنگامي بود كه يك كافر، مسلمان مي شد. جنگي به پيروزي ختم مي شد، غذايي به فقير مي رساند، دل غمديده اي را شاد مي كرد،‌مشكلي را از كسي مرتفع مي كرد و كودك يتيمي را ذوق زده مي نمود. نكته ديگر هم اين بود كه مولاي متقيان در شوخي هايش مراقب و محافظ حدود شرعي بود تا حتي به شوخي دروغ نگويد،‌ دل مؤمني را نشكند يا با زن و دختر نامحرمي، شوخي ننمايد.

    علي و ارتباط با زنان و دختران

    - به طور مثال همين چگونگي ارتباط داشتن با زنها و دخترهاي نامحرم در جامعه، يكي از معضلات امروز ما جوانها است. بخاطر اينكه نه الگوي مناسبي در مورد آ‌ن ارائه شده و نه ديدگاه دين در مورد آن به خوبي مشخص و تبيين شده است. تازه، تندروي ها و كج رويهاي گروهها و طبقات گوناگون در مرحله عمل را هم به آن اضافه كن.

    اگر به سيره اميرالمؤمنين دقت كني،‌مي بيني كه حضرت علي (ع) در سنين جواني با زنان سالخورده اسلام سلام و احوالپرسي مي نمود ولي با دختران و زنان جوان نه! حتي سلام هم نمي كرد. در حاليكه پيامبر در همان زمان با زنان و دختران هم سلام و احوالپرسي مي كردند. چون زماني كه علي (ع) 20 ساله و درعنفوان جواني چنين عمل مي نمود، پيامبر اكرم (ص) قريب 50 سال از عمر شريفشان مي گذشت بنابراين از آنجا كه احتمال پيش آمدن گناه دست كم براي طرف مقابل دور از ذهن نبود،‌علي (ع) اين تربيت شده مكتب پيامبر به عنوان يك جوان سعي داشت مسائل ارتباطي و حدود بين دختر و پسر يا به عبارتي زن و مرد را مراعات كند. هر چند وجود نازنين آن حضرت مبرا و پاكيزه از هر گونه آلودگي بود.

    از طرفي پيامبر سه دختر جوان به نامهاي زينب، ام كلثوم و فاطمه در خانه داشتند. حضرت علي (ع) با اينكه از كودكي به اين خانه رفت و آمد داشتند،‌ اما در اين رفت و آمدها نهايت دقت را به عمل مي آوردند. در حاليكه همين علي (ع) در دوران خلافتش، وقتي كه حدود 60 سال سن داشت و همسر شهيدي را نيازمند كمك ديد، به ياري او شتافت.

     

    پس در ارتباط با افراد نامحرم ،‌چيزي كه بيش از عوامل ديگر اهميت دارد

    نيت و انگيزه طرفين و از همه مهمتر عدم امكان وجود مفسده درا ين ارتباط براي هر دو نفر است!

    ياري رساندن به نيازمند و در طلب رضاي خدا آنهم در حد ضرورت مطلوب است و ليكن اين سيره جداي از بهانه جويي براي آشنايي و استمتاعات و لذت جويي و هرگونه آلودگي ديگر است.

    به راستي كه كسي چون حضرت علي (ع)، در سنين جواني اش و در ريزترين حركات و رفتارهايش بهترين الگوي نسل جوان ماست.

    منبع

    + نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 15:55  توسط MOAHAMMAD  | 

    ولادت

     

    حضرت زینب كبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده، و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.

    نام، لقب و كنیه آن حضرت: نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ...

    پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد.

     

    همسر گرامى آن حضرت، عبداللّه فرزند جعفر بن ابیطالب، بود. در كتاب اعلام الورى براى آن بانوى بزرگوار سه پسر به نامهاى على، عون، و جعفر و یك دختر به نام ام كلثوم ذكر شده است.

     

    هوش و ذكاوت:

     

    صاحب كتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذكاوت آن بانوى بزرگوار چنین می نویسد:

    در اهمیت هوش و ذكاوت آن بانوى بزرگوار همین بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا صلوات اللّه و سلامه علیها در دفاع از حق امیرالمؤمنین علیهالسّلام و غصب فدك در حضور اصحاب پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایراد فرمودند، حضرت زینب علیها السلام روایت فرموده است.

    و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به عقیله تعبیر می كند. چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل می نویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را از حضرت زینب سلام اللّه علیها روایت كرده و می گوید:

    «حدثتنى عقیلتنا زینب بنت على علیهالسّلام..»

    دقت كنیم كه حضرت زینب علیها السلام با اینكه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا كمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء كه محتوى معارف اسلامى و فسلفه احكام و مطالب زیادى است را با یك مرتبه شنیدن حفظ كرده، و خود یكى از راویان این خطبه بلیغه و غراء می باشد.اساور من ذهب: 38.

     

    فصاحت و بلاغت

     

    كلمات دربار و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبه هایى كه از آن حضرت روایت شده خود قویترین دلیل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار می باشد. همان بانویى كه امام سجاد علیهالسّلام در حق ایشان فرمودند:

     «اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَةٌ غَیرَ مُعَلَّمَة وَ فَهِمَةٌ غَیرَ مُفَهَّمَة»

     یعنى:

    «اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید كه تعلیم ندیده، و بانوى فهمیدهاى هستى كه بشرى تو را تفهیم ننموده است».

    در اینجا مرورى كوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید كه یكى از بزرگترین حركتهاى آن حضرت، در واقعه كربلا بود كه دستگاه حكومت بنى امیه را به شدّت لرزاند می كنیم:

    «به خدا قسم اى یزید، هر چه كردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا كه تو جز پوست خود نشكافتى و جز گوشت خود ندریدى.

    اى یزید! در آن روزى كه خداوند بدنهاى پاك شهیدانمان را حاضر می كند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در حالیكه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین بردهاى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى كه به دست آوردهاى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را كه در كربلا به خاك و خون كشیدهاى، مغلوب و مرده مپندار.

     كه خداوند می فرماید:

     (كسانى را كه در راه خدا شهید شده اند مرده مپندارید بلكه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى می خورند).

                                                                                                                                                      آل عمران: 169

    و اى یزید! براى تو همین بس كه حاكم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى كسى كه این مقام را براى تو زینت داده و تورا بر گردن مسلمین سوار كرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست كه چه جانشین بدى براى خود تعیین كرده و در روز جزا درخواهید یافت كه بدترین مكان از آنِ كیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد.

     

    كرامات

     

    به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسّلام، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل علیه السلام كه حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیدهاند.

    حضرت زینب سلام اللّه علیها نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.

    به عنوان مثال شبلنجى یكى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار می نویسد:

    «شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در كتابش مشارق الانوار می گوید: در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشكلى بسیار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراین) حضرت زینب علیها السلام متوسل شدم و قصیدهاى در مدح آن حضرت سرودم كه مطلع آن چنین بود:

    آلِ طاها لَكُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواكُمْ بِما لَكُمْ آلآء

    و خدا به بركت آن بانوى گرامى مشكل مرا حل كرد.

     

    شهادت آن حضرت:

     

    حضرت زینب سلام الله علیها در شب یك شنبه 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گرامیشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، شهادت رسیده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گردید.

    منبع

    + نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 20:43  توسط MOAHAMMAD  | 
     
    نرم افزار خطابه غدير

    به نام خدا

     

    نرم افزار خطابه غدیر بر روی تلفن همراه، با زبان برنامه نویسی جاوا طراحی و اجرا شده، تا دامنه وسیعی از تلفن های همراه قابلیت اجرای این نرم افزار را داشته باشند.

    این نرم افزار دارای قابلیت های مختلفی از جمله متن ترجمه جدید خطابه غدیر، قابلیت جستجو در متن عربی خطابه، قابلیت نشانه گذاری یا BookMark، قابلیت پخش صدا و همچنین قابلیت تکرار برای حفظ خطابه و امکانات دیگری که در قسمت تنظیمات برنامه جهت اجرای بهتر و مطلوب تر، بسته به خواسته های هر کاربر در نظر گرفته شده.

    این نرم افزار در دو نسخه ی 1.0 و 1.1 ارایه شده. نسخه 1.0 که برای گوشی هایی با حافظه کمتر طراحی شده، فاقد امکانات صوتی است و قابلیت پخش صدا را در خود ندارد، اما از حجم بسیار پایین ( حدود 750K ) بر خوردار است.

    نسخه 1.1 که برای گوشی هایی با حافظه بالا تر در نظر گرفته شده (حجم حدود 14Mg )، علاوه بر امکانات نسخه 1.0، از امکانات پخش صدا نیز برخوردار است.

    فایل هایی که کاربران گرامی برای نصب بر روی گوشی تلفن همراه خود باید دانلود کنند، با پسوند .jar می باشد. این پسوند مخصوص برنامه های تحت جاواست. بعد از قرار دادن فایل در حافظه گوشی، یا به صورت خودکار و یا با اجرای این فایل برنامه نصی می شود. لذا دوبرابر حجم فایل نیاز به فضا داریم (برای مثال در نسخه 1.1، 14mg برای فایل اصلی و 14mg برای نصب برنامه).

    بعد از نصب برنامه و اطمینان از صحت اجرای آن، دیگر نیازی به فایل ابتدایی (.jar ) نبوده و می توان آن را پاک نمود. این مساله برا نسخه 1.1 می تواند مفید باشد چرا که فایل اصلی این نسخه 14mg بوده و این حجم در برخی از گوشی ها حجم کمی نیست، اما اگر مایل به انتقال این برنامه از طریق تلفن همراه خود به دیگر گوشی ها هستید - که هدف اصلی از ارائه این برنامه بر روی تلفن همراه نیز همین موضوع است-

    فایل .jar برنامه را باید در حافظه گوشی خود نگه دارید و ازین فابل برای انتقال استفاده نمایید ( برنامه نصب شده قابل انتقال نمی باشد و برای انتقال نیاز به فایل اصلی برنامه دارید ).

    نکته مهم دیگر اینکه بسته به نوع گوشی و میزان سرعت پردازش آن، سرعت اجرا شدن برنامه در گوشی های مختلف متفاوت است و به دلیل سنگین بودن برنامه اجرای آن در برخی از گوشی های قدیمی تر که قابلیت اجرای برنامه را هم دارند ( لیست گوشی هایی که قابلیت اجرای برنامه را دارند در انتها قرار داده شده )، با تاخیر صورت می گیرد که این به منزله ی درست نصب نشدن برنامه یا اشکال در سیستم خود برنامه نیست.

    لیست گوشی هایی که برنامه در آنها اجرا می شود :

    Sony Ericsson : K series, W series, P 990

    Nokia : N series, 6630 or more advanced

    تذکر : در صورتی که تلفن همراه شما در لیست بالا قرار ندارد، و کمپانی سازنده آن غیر از دو کمپانی فوق است، به منزله ی عدم اجرای قطعی برنامه در تلفن همراه شما نیست. شما می توانید با دانلود نسخه 1.0 که حجم کمی دارد، ازین موضوع اطمینان پیدا کنید.

    تذکر : برای اجرای برنامه، لازم است(کافی نیست) تلفن همراه مورد نظر از Java MIDP 2.0, CLC 1.1 برخوردار باشد.


    امید است که صاحب اصلی این برنامه از همه ی ما راضی و خشنود گردد

    دانلود برنامه

    ما را به جز تو در همه عالم عزیز نیست - گر ردکنی بضاعت مزجاه ور قبول

    لینک منبع
    + نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 0:44  توسط MOAHAMMAD  | 

    یکی از راههای اثبات حقانیت امیر المومنین اثبات عدم حقانیت خلفا سه گانه قبل از اوست که در این جا و در روزهای آینده به تفصیل آن می پردازیم ( البته بحث امروز کمی طولانی است )

    يك برداشت اشتباه از يك آيه قرآن

    يكي از آياتي كه اهل سنت خيلي به آن توجه مي كنند و مي گويند اين آيه مشخص كرده است كه بعد از پيامبر چهار خليفه مي آيد آيه ۲۹ سوره فتح مي باشد كه خدا مي فرمايد « محمد رسول الله والذين معه اشدا علي الكفار رحما بينهم تراهم ركعا سجدا يبتغون فضلا من الله و رضوانا سيماهم في وجوههم من اثر السجود » « محمد فرستاده خداست و ياران و همراهانش بر كافران سخت دل و با يكديگر بسيار مشفق و مهربان اند آنها را بسيار در حال ركوع و سجود مي بيني كه فضل و رحمت خدا و خشنودي او را مي طلبند ، بر رخسارشان از اثر سجده نشانها نورانيت پديدار است . »

    كه اهل تسنن در مورد اين آيه مي گويند والذين معه يعني ابو بكر ، اشدا علي الكفار يعني عمر ، رحما بينهم يعني عثمان ،‌ و سيماهم في وجوههم من اثر السجود يعني امام علي (ع) كه ما در اينجا به نقد آن مي پردازيم .

    گذشته آنكه بزرگان تفاسير اهل سنت از قبيل طبري و ثعلبي و فاضل نيشابوري و سيوطي و جار الله زمخشري و فخر رازي و.... چنين معنايي را نگفته اند و اگر چنين آيه اي در مورد خلافت بود پس چرا روز اول پس از وفات رسول اكرم در مقابل اعتراضات امير المومنين علي عليه السلام و بني هاشم كه سرپيچي از بيعت نمودند آنها اين آيه را نگفتند و به دلايل مخالف با عقل روي آوردند و چرا عمر انتخاب عثمان را به عهده شورا گذاشت و چرا ابوبكر خود عمر را تعيين كرد و به آيه قرآن استناد نجست ، از همه اينها كه بگذريم اين آيه اين طوري كه برادران اهل سنت معني كرده اند از نظر قواعد هم بي معني است . چون دو حالت مي شود در نظر گرفت :

    1.   محمد رسول الله يك جمله است و ما بقي آيه هم يك جمله كه در اين صورت اگر آيات را جايگزين اسامي كنيم اينگونه مي شود كه محمد رسول خدا است و ابوبكر ، عمر و عثمان و علي است .

    2.   محمد مبتداي جمله است ، رسول الله عطف جمله و مابقي جمله هم خبر جمله است آنگاه با جايگذاري اسامي معني اينگونه مي شود كه محمد ، ابوبكر و عمر و عثمان و علي است ، يعني درهر صورت  هيچگونه معني ندارد .

    ضمنا اگر مقصود از اين آيه اين بود بايد در ميان كلمات حرف « و » گذاشته شود تا مطابقت كند با هدف اهل سنت و حال آنكه بر خلاف اين است .

    حال اينجا به تفصيل بيشتر مي پردازيم .

    والذين معه براي ابوبكراست : اهل سنت مي گويند والذين معه براي هنگامي است كه ابوبكر همراه پيامبر در غار بوده است .(« فد نصره الله اذ اخرجه الذين كفروا ثاني اثنين اذ هما في الغار اذ يقول لصاحبته لا تحزن ان الله معنا ..... »‌ سوره توبه آيه ۴۰ ) و پيامبر مي دانسته است كه ابوبكر بعد از او خليفه است بنابر اين براي دور ماندن از شر دشمنان او را با خود به غار برده است .

    جواب اين است كه اگر اين برهان شما صحيح باشد و حفظ وجود خليفه در مقابل خطرات لازم بود مي بايستي پيامبر هر چهار نفر را با خود ببرد و معني ندارد كه يك نفر را ببرد و بقيه را نبرد . ضمنا طبري در تاريخ خود نوشته است كه ابوبكر از حركت پيامبر خبر نداشته است و وقتي نزد حضرت علي رفت فهميد كه پيامبر به غار رفته است .

    در ضمن طبق گفته علماي اهل سنت مثل محمد بن اسحاق از حسان بن ثابت و ابو القاسم بن صباغ در كتاب النور و البرهان گفته است كه پيامبر براي اينكه ابي بكر كفار را راهنمايي نكند به مكاني كه رسول الله آنجا هستند او را همراه خود برد .

     نكته بعدي اينكه تنها مصاحبت با رسول الله فضيلت و برتري نمي باشد ،‌ مگر ياران يوسف نبودند كه خدايان متعدد داشتند و يوسف آنها را نصيحت مي كرد و خداوند هم آنها را مصاحب يوسف خوانده است . « يا صاحبي السجن ءارباب متفرقون خير ام الله الواحد القهار » ،‌ مگر آن دو رفيق نبودند كه خدا آنها را مصاحب هم خوانده است ولي يكي به ديگري مي گفت كه به خدايي كه نخست از خاك و بعد از نطفه تو را آفريد و آنگاه مردي كامل و آراسته ساخت كافر شدي ،‌ و

    گيرم پدر تو بود فاضل         از فضل پدر تورا چه حاصل

    اگر گفته شود كه پيامبر به ابوبكر فرموده ان الله معنا و اين نشان از فضيلت ابوبكر است و نشان از اين دارد كه خدا او را دوست مي داشته است بايد بگوييم كه خيلي ها بودند كه مستجاب الدعوه بودند مثل برصياي عابد كه شرح حال او د سوره حشر آيه ۱۶ آمده است ولي بعد كافر به وجود خدا شدند ،‌ و كساني مثل بلعم باعورا كه صاحب اسم اعظم بودند ولي بعد جايگاه او جهنم شد ، و خيلي هاي ديگر مثل شيطان كه معلم ملائك بود ولي بعد رانده شد ، البته در مثل مناقشه نيست و ما اصلا نميخواهيم مقايسه اي كنيم فقط و فقط براي تقريب اذهان است . و بايد بگوييم كه حال را ديدن مهم نيست بلكه عاقبت به خير بودن مهم است .

    علاوه بر همه اينها جمله لاتحزن ان الله معنا همه اين ادعاها و فضيلتها را رد مي كند چون از اين جمله معلوم مي گردد كه ابوبكر محزون بوده است ،‌ آيا اين حزن عمل خوبي بوده است اگر بوده است پس چرا پيامبر از آن نهي مي كرد و اگر عمل بدي بوده است پس شرافتي براي ابوبكر ندارد . چون كه در قرآن آمده است كه اولياء الله هيچ ترس واندوهي ندارند « الا ان اولياء الله لاخوف عليهم و لا يحزنون » ( سوره يونس آيه ۶۳ )

    و اما دليل اينكه حضرت علي شب هجرت با پيامبر در غار نبود و او بر سر جاي پيامبر خوابيد و جان فشاني كرد اين بود كه براي پيغمبر از علي ( ع ) امين تر كسي نبود و او مي بايست امانات مردم را به آنها باز گرداند و همسران پيامبر و بقيه مسلمين را به مدينه ببرد . حال در فضيلت اين كار امير المومنين حديث و آيه اي ذكر مي شود.

    از پروردگار عالم به جبرئيل و ميكايل خطاب رسيد كه من در ميان شما برادري قرار دادم و عمر يكي از شما قطعا از عمر ديگري بيشتر است ، كدام يك حاضريد آن زياده عمرتان را كه نميدانيد به ديگر ببخشيد ،‌ عرض كردند امر است يا اختيار ، خطاب رسيد امري نيست مختاريد ، هيچ كدام حاضر نشدند به اختيار خود زياده عمر خود را به ديگر ببخشد و آنگاه خطاب رسيد كه من ميان علي و پيامبر برادري قرارد دادم پس علي زندگاني خود را فداي زندگاني پيغمبر نمود .

    و در همان جا بود كه آيه نازل شده كه « و من الناس من يشتري نفسه ابتغاء مرضات الله و الله روف بالعباد » « بعضي از مردم از جان خود براي رضاي خدا ميگذرند و خدا دوستدار چنين بندگانيست . »

    و نيز محمد بن يوسف گنجي شافعي گفته است كه « به درستيكه علي بر كفار شديد العمل و بر مومنين روف و مهربان بود هم چنانكه خدا در قرآن او را وصف نموده است به اين آيه كه والذين معه اشدا علي الكفار رحما بينهم » پس مي بينيم كه بع گفته علماي اهل سنت اين آيه در مورد علي آمده است .

    از همه اينها كه بگذريم و همه اين واقعيتها را هم كه ناديده بگيريم آيا همراهي چند روزه برابري مي كند با كسي كه از اول عمر و از همان كودكي به وسيله پيامبر تربيت شده است . چون كه پيامبر و عباس به دليل تعداد زياد فرزندان ابو طالب پيش او رفتند تا او را در تربيت فرزند كمك كنند ،‌پيامبر علي را به عهده گرفت و عباس جعفر طيار را . و نيز روزي علي با پيغمبر بود كه ابوبكر و عمر و عثمان و ابو سفيان و معاويه و تمام مسلمين دين توحيد نداشتند و غرق در بت پرستي بودند ،‌ همانطور كه تمام علماي اهل سنت و بزرگان دين انها مثل بخاري و مسلم و احمد بن حنبل و سليمان بلخي و و ترمذي و مير سيد علي همداني و .... گفته اند كه اول كسي كه ايمان آورد علي بود .

    بنا براين آيه « و السابقون الاولون من المهاجرين و الانصار » ( سوره توبه آيه ۱۰۱ )  و نيز « و السابقون السابقون   اولئك المقربون » (سوره واقعه ) در مورد امير المومنين علي بن ابي طالب آْمده است . حال علي برتر است يا ابوبكر كه طبري در تاريخ خود گفته است قبل از او بيش از پنجاه نفر مسلمان شده بودند و نيز قبل ازعمر چهل و پنج مرد و بيست و يك زن مسلمان شده بودند. ابوبكر برتر است يا علي كه احمد بن حنبل در مسند خود از پيامبر گفته است كه فرمود « اگرايمان علي را با ايمان امت من بسنجند ايمان علي بر ايمان امت من تا روز قيامت برتري دارد . »

    و نيز مير سيد علي همداني در مودت هفتم از موده القربي گفته است پيامبر به علي فرمود يا علي اگر بنده اي عبادت كندخدا را عبادت كامل پس شك كند در تو و اهل بيت تو به اينكه شما افضل از همه مردم هستيد جايگاه او در آتش جهنم مي باشد .

    مطلب ديگر اينكه كلام پيغمبر در جنگ خندق پس از كشته شدن عمرو بن عبدود به دست مولا امير المومنين خود مهر سكوتي برهمه چيز مي نهد كه ايشان فرمود شمشير زدن علي عليه السلام در روز خندق افضل بود از عبادت جن و انس .

    حال مي رويم سراغ قسمت دوم كه گفته مي شود اشداء علي الكفار يعني خليفه دوم .

    شديد بودن بر كفار دو نوع است ، يك نوع در مباحث علمي ويك نوع در جنگها . در مباحث علمي كه عمر اصلا بر كفار شديد نبوده است بلكه در كتب بسياري آمده از جمله جلد اول شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ، ابطال الباطل قاضي روز بهان ، جلد دوم اصبه ابن حجر ، صواعق محرقه ابن حجر مكي ،‌نور الابصار شهاب الدين احمد بن عبد القادر عجيلي ، ذخيره المال محمد بن علي الصبان و خيلي از كتب ديگر آمده است كه عمر چندين بار و برخي گفته اند هفتاد بار گفته است لولا علي لهلك العمر و اين نشان از آن دارد كه در بسياري از موقعيتها كه عمر نمي توانست جواب علمي دهد دست به دامان امير المومنين مي شد . همانطور كه خود عمر مي گفت به خدا پناه مي برم از مسئله پيچيده اي كه علي در او نباشد .

    در ميدانهاي جنگي هم تاريخ بر عكس حرف اهل سنت را ميزند . از جمله در روز احد كه ابن ابي الحديد مي گويد همه فرار كردند الا چهار نفر علي بن ابي طالب و طلحه و زبير و ابودجانه ، و علي بود كه آن قدر استقامت نمود كه منادي فرياد زد « لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار » .

    و نيز در واقعه مهم خيبر بود كه پيامبر به دليل درد چشم امير المومنين در روز اول پرچم را به دست ابو بكر دادند و او با مسلمين به جنگ رفتند ولي شكست خوردند و بر گشتند . و دو بار هم علم را به دست عمر دادند و او هنوز در مقابل يهود نرسيده ترسيد و فرار كرد . ولي در روز سوم پيامبر آب دهان مبارك خود را در چشم امير المومنين ريختند و چشم آن حضرت به سرعت خوب شد و يكي يكي قلعه هاي خيبر را فتح نمودند و لشكر اسلام به يمن وجود امير المومنين به پيروزي رسيد .

    و اما اسناد اين گفتار : صحيح بخاري ص ۱۰۰ ، صحيح مسلم ص ۳۲۴ جلد دوم ( البته چاپ قديم آن ) حافظ ابو نعيم اصفهاني در ص ۶۲ جلد اول حليه الاوليا و بسياري از اكابر علماي اهل سنت .

    و از همه مهم تر حديث رايت است كه در حد تهاتر است كه هنگامي كه لشكر اسلام قلعه هاي خيبر را محاصره كرد پس از سه مرتبه شكست سپاه اسلام كه سابقه نداشت به علمداري ابوبكر و عمر ، اصحاب متاثر شده بودند و اينجا بود كه پيامبر فرمودند به خدا قسم فردا پرچم را به دست كسي دهم كه حمله كننده باشد بر دشمنان نه گريزنده و فرار كننده ، فتح كند خدا بر دست او و او است كسي كه خدا و پيامبر او را دوست مي دارند و او هم خدا و پيغمبر را دوست مي دارد . فردا كه شد پيغمبر پرچم را به دست مبارك امير المومنين دادند و شد آنچه شد .

    كه خداوند هم در سوره مائده آيه ۵ همين مضمون را آورده است كه « يا ايها الذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف ياتي الله بقوم يحبهم و يحبونه اذله علي المومنين اعزه علي الكافرين يجاهدون في سبيل الله و لا يخافون لومه لائم ..... » « اي كساني كه ايمان آورده ايد هر كه از شما از دين خود مرتد شود به زودي خدا قومي مي آورد كه دوست دارد آنها را و آنها هم خدا را دوست دارند و نسبت به مومنان سر افكنده و فروتن و به كافران سر افراز و مقتدرند ، به نصرت اسلام بر مي انگيزند كه در راه خدا جهاد كنند ودر راه دين از نكوهش و ملامت احدي باك ندارد هر كه استحقاق آن را دارد دانا مي باشد . » كه در شان نزول اين آيه احمد ثعلبي امام اصحاب حديث اهل سنت گفته است كه اين آيه در شان حضرت علي آمده است .

    همچنين درتمام سي و شش غزوه اي كه براي رسول اكرم پيش آمد هيچ مورخي از خودي و بيگانه ننوشته اند كه يك مرتبه علي بن ابي طالب از ميدان جنگ روي گردانده باشد بلكه نوشته اند كه زره او پشت نداشت چون او هيچ گاه به دشمن پشت نمي كرد .

    در جنگ حنين هم كه همه فرار نمودند الا چهار نفر علي و عباس جلوي پيامبر ، ابو سفيان بن حارث عنان مركب آن حضرت را گرفته و عبدالله بن مسعود در سمت چپ آن حضرت ايستاده بود . چنان كه حلبي در جلد سوم ص ۱۲۳ سيره الحلبيه آورده است .

    آري اين علي بود كه پيامبر در حق او فرمود اسلام قوت نگرفت مگر به شمشير علي و مال خديجه پس شمشي علي از هر كس احق به اين مقام و مرتبه بوده است . پس معلوم شد كه اشدا علي الكفار هم مخصوص امير المومنين است نه عمر.

    و اما تحليل قسمتي كه اهل سنت ميگويند رحماء بينهم براي عثمان آمده است .

    آري عثمان به اطرافيان خود از جمله بني اميه كه خدا و پيغمبر آنان را لعن نمودند و پيامبر آنان را تبعيد نمود خيلي مهربان علاوه بر اينكه آنان را از تبعيد خارج ساخت بذل و بخش هاي بسياري به آنان كرد . مانند آنكه خمس بلاد ارمنيه را كه در زمان او فتح شد به مروان داد به علاوه صد هزار درهم از بيت المال!! چهار صد هزار درهم به عبدالله خالد و صد هزار درهم به حكم ابن ابي العاص ملعون وطرد شده رسول خدا داد . دويست هزار درهم به ابو سفيان داد و روزي كه او را كشتند نزد خزانه دار شخصي خودش يكصد و پنجاه هزار دينار و دو كرور هم درهم وجد نقد بود غير از املاك و گاو هاي و شتراني كه داشت . ولي امير المومنين بود كه هنگامي كه عقيل درخواست اندكي مال بيشتر از وي كرد آهن داغ را نزديك دستش برد ،‌عقيل از حرارت آن فرياد زد امير المومنين فرمود آيا از آهن پاره اي كه آدمي آنرا براي بازي خود سرخ كرده ناله ميكني و مرا به سوي آتشي كه خداوند قهار آن را براي خشم افروخته مي كشاني آيا تو از اين رنج اندك ناله مي كني ولي من از آتش دوزخ ننالم .

    واما رفتار عثمان با افراد ديگر : همين داستان بس است كه عده اي از اصحاب پيامبر را كه وي را نصيحت كردند آن قدر زد كه غالبا مردند و اگر ماندند عليل و ناتوان شدند از جمله آنها عبدالله بن مسعود حافظ و قاري و كاتب قرآن و از اصحاب خاص رسول الله بود . كه عثمان قرآن او را هم به زور گرفت و آن را سوزاند ،‌ عبدالله بن مسعود هم كارهاي عثمان را براي مردم فاش مي كرد وقتي اين خبر را به عثمان دادند آنقدر با غلامانش او را زدند كه دنده هايش شكست و پس ازسه روز از دنيا رفت .

    دوباره در دفعه ديگر عده اي از صحابه پيامبر نامه اي به عثمان نوشتند و تمام مظالم او را ياد آوري نمودند و اورا مشفقانه نصيحت كردند ،‌ اين نامه به وسيله عمار به دست عثمان رسيد، عثمان آن را ديد و هنوز چند سطري ازآن را نخوانده بود كه به عمار عصباني شد و دستور او را آنقدر زدند كه در اثر همين ضربات عمار بيماري فتق گرفت و بيهوش شد و در تاريخ آمده است كه چهار نماز او فوت شد .

    و از مهرباني هاي او هم داستان اباذر است كه او را با چه خفت و آزار و اذيت به شام تبعيد كرد و از آنجا به مدينه و از مدينه با دخترش سوار بر شتر برهنه به صحراي بي آب و علف ربذه تبعيد نمودند تا عاقبت در آنجا از دنيا رفت .

    در حاليكه گويي نشنيده بودند كه پيامبر فرمود خداوند مرا امر كرده به دوستي چهار نفر و مرا خبر داده كه اين چهار نفر را دوست مي دارد ، علي بن ابي طالب و ابوذر و مقداد و سلمان .

    حال نگاهي مي اندازيم به مهرباني و رافت امير المومنين همان زماني كه بالاي منبر فرمودبه من خبر رسيده خلخال از پاي يك دختر يهودي كه در پناه اسلام بوده است درآورده اند اگر در اينجا مردي جان دهد جا دارد . و خود او هم اشك مي ريخت .

    و رافت و مهرباني اورا بايد از مردم پرسيد كه به او ميگفتند ابو الارامل و الايتام و المساكين ، يعني پدر بيوه زنان و بيچاره ها و يتيمان .

    و علي بود كه يكي از دشمنان سر سخت آن حضرت كه دشمني او ضرب المثل شده بود را در روز جمل وقتي بر او غالب شد او را بخشيد و از وي روي گردانيد و او ملعون بن ملعون مروان بن حكم بود .

    و از جمله دشمنان بزرگ آن حضرت عبدالله زبير بود كه علني به آن حضرت ناسزا مي گفت ولي وقتي در جنگ جمل او را اسير كردند حضرت او را هم بخشيد و از او روي گردانيد.

    و نيز ديگري عايشه بود كه وقتي در جنگ جمل او را اسير كردند امير المومنين وي را به همراه بيست زن رشيده در لباس مرد وبا شمشير عازم مدينه كرد كه خود عايشه مي گفت من تا آخر عمر از علي متشكرم .

    و علي بود كه هنگامي كه در جنگ صفين لشكريان معاويه آب را بر امير المومنين ولشكر او بستند و مالك اشتر آب راپس گرفت امير المومنين براي معاويه و لشكر او هم قسمتي از آب را آزاد گذاشتند در حاليكه لشكر علي مي گفت ما هم آب را بر آنان ببنديم ولي علي اين كار راقبول نكرد.

    پس با اين همه داستان تاريخي مي فهميم كه منظور از رحما بينهم عثمان نبوده است بلكه امير المومنين علي بن ابي طالب عليه السلام بوده است .
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 12:34  توسط MOAHAMMAD  | 
    کدام مراجع تقليد می کنيد

    آيت الله خامنه ای  6441515  - 021

    آيت الله فاضل لنکرانی 7720500  - 0251

    آيت الله صافي گلپايگاني 7715511 - 0251

    آيت الله مکارم شيرازی 7743111 - 0251

    آيت الله سيستاني 9- 7741416 - 0251

    آيت الله صانعی  7744767  - 0251

    آيت الله حسينی روحانی 7743538 - 0251

    آيت الله حسيني شاهرودی

    آيت الله محمد تقی مدرسی

    آيت الله تبريزی

    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 15:39  توسط MOAHAMMAD  | 
    بعد از مدتي تصميم گرفتيم تا اطلاعات شما را درباره ي امير المومنين بيشتر کنيم

    زندگينامه امام علي بن ابي طالب (ع)

    نام: على بن ابي طالب.

    كنيه: ابوالحسن، ابوالحسين، ابو تراب، ابو السبطين و الريحانتين.

    ألقاب: اميرالمؤمنين، سيّد الوصيين، سيّد المسلمين، سيّد الأوصياء، سيّد العرب، خليفة رسول الله، امام المتّقين، يعسوب المؤمنين، صهر رسول الله، حيدر، مرتضى، وصى، و... .

    منصب: معصوم دوم و امام اوّل شيعيان و خليفه چهارم مسلمانان.

    تاريخ ولادت: سيزده رجب سال 30 عام الفيل، 23 سال پيش از هجرت پيامبر اسلام (ص).

    محل تولد: مكه معظّمه، داخل كعبه، در بيت الله الحرام (در سرزمين كنونى عربستان سعودى).

    تولد در خانه كعبه، فضيلتى است مخصوص حضرت على (ع)، و خداى متعال، تنها به وى چنين امتيازى را كرامت نموده است. نه پيش از او و نه پس از او، براى هيچ فردى چنين فضيلتى محقق نشده است.

    نَسبَ پدرى: ابى طالب (عبد مناف) بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف.

    حضرت ابوطالب (ع) پس از پدرش، عبدالمطلب، به مدت 44 سال كفيل و پشتيبان حضرت محمد (ص) بود و در ظهور و گسترش اسلام كمك‏هاى شايانى به آن حضرت نمود و ايشان را از گزند و كيد و كين قريش در امان داشت و بهتر از فرزندان خويش از او حمايت كرد.

    مادر: فاطمه بنت اسد بن هاشم.

    حضرت على (ع) و برادرانش نخستين هاشميانى بودند كه از پدر و مادر هاشمى تولد يافتند. مادرش (فاطمه بنت اسد) از بانوان بزرگ صدر اسلام و از نخستين زنانى بود كه پس از خديجه كبرى (س) به پيامبر اسلام (ص) ايمان آورد. حضرت محمد(ص) از سن هشت سالگى در دامن پرمهر اين بانوى مجلّله تربيت يافت و بيش از چهل سال از خدمات و حمايت‏هاى او بهره‏مند بود. وى در اين مدت نقش مادر پيامبر (ص) را بر عهده داشت.

    فاطمه بنت اسد به همراه خاندان پيامبر اكرم (ص) به مدينه مهاجرت كرد و در همان جا وفات يافت. پيامبر اكرم (ص) در وفات او اندوهگين شده و با دست خود و با پيراهن خود، او را كفن كرد و بر وى نماز خواند و به خاك سپرد. سپس ولايت فرزندش، على (ع) را بر وى تلقين فرمود و اين دعا را در حقش از خداى منان مسئلت نمود:

    اللّهُ الَّذى يُحْيي وَيُميتُ وَهُوَ حَىٌّ لا يَمُوتُ اِغْفِرْ لِأُمّي فاطِمَةَ بِنْتَ اَسَدٍ، وَلَقِّنها حُجَّتها، وَوسّعْ عَلَيْها مَدْخَلَها، بِحَقِّ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ وَالْاَنْبِياءِ الَّذينَ مِنْ قَبْلي فَاِنَّكَ اَرْحَمُ الرَّاحمينَ.(1)

    مدت امامت: از زمان رحلت پيامبر اكرم (ص)، در 28 صفر سال يازدهم هجرى تا 21 رمضان سال 40 هجرى، به مدت 30 سال، كه در پنج سال آخر زندگى خلافت مسلمانان را نيز بر عهده داشت.

    تاريخ و سبب شهادت: 21 رمضان سال 40 هجرى، بر اثر ضربت شمشير مسمومى كه عبدالرحمن بن ملجم مرادى (از بازماندگان خوارج نهروان) در شب 19 رمضان بر فرقش فرود آورده بود.

    محل دفن: نجف اشرف، در سرزمين عراق.

    نظر به اين كه حضرت على (ع) از خباثت باطن بنى اميّه و خوارج عصر خويش آگاه بود، سفارش كرد محل قبرش پنهان بماند تا مورد اهانت و هتك حرمت دشمنان قرار نگيرد. به همين دليل، قبر شريف ايشان تا عصر خلافت منصور عباسى مخفى بود و در آن زمان، امام جعفر صادق (ع) آن را آشكار ساخت و مزار شيعيان و عدالت جويان جهان قرار داد.

    همسران: 1. فاطمه زهرا، دختر رسول اللّه (ص)، 2. أمامه بنت أبى العاص، 3. خوله حنفيه 4. امّ البنين بنت حزام، 5. أسما بنت عميس، 6. ليلى بنت مسعود، 7. ام‏سعيد بنت عروه، 8. محياة بنت امرء القيس. و چند ام ولد.

    اميرالمؤمنين على (ع) تا هنگامى كه فاطمه زهرا (س) زنده بود، همسر ديگرى برنگزيد. نخستين بانويى كه افتخار همسرى آن حضرت، پس از شهادت فاطمه زهرا(س) را پيدا كرد، أمامه دختر ابى العاص بود كه بنا به سفارش فاطمه زهرا(س) پا به خانه حضرت على (ع) نهاد. مادر أمامه، زينب، دختر رسول اللّه (ص) و خواهر اعيانىِ (پدر و مادرى) فاطمه زهرا (س) بود.

    به هنگام شهادت امام على (ع) در 21 رمضان سال 40 هجرى، چهارتن از همسران عقدىِ ايشان (به نام‏هاى: امامه، اُمّ البنين، اسماء، ليلى) در قيد حيات بودند.

    فرزندان:
    الف) پسران: 1. امام حسن‏مجتبى، 2. امام‏حسين، 3. محمد حنفيه، 4. عبدالله(اكبر)، 5. ابوبكر (محمد اصغر)، 6. عباس، 7. عثمان، 8. جعفر، 9. عبداللّه (اصغر)، 10. يحيى، 11، عون، 12. عمر (أطرف)، 13. محمد اوسط، 14. محسن (كه به عقيده شيعيان، پيش از تولد، در رحم مادرش، فاطمه زهرا (س) سقط شد).

    ب) دختران: 1. زينب كبرى، 2. ام‏كلثوم كبرى، 3. رقيه، 4. ام الحسن، 5. رمله كبرى، 6. رمله صغرى، 7. ام هانى، 8. ميمونه، 9. فاطمه، 10. زينب صغرى، 11. ام‏كلثوم صغرى، 12. أمامه، 13. خديجه، 14. ام كرام، 15. ام سلمه، 16. ام جعفر، 17. جمانه، 18. نفيسه.

    ميان تاريخ نگاران، در مورد تعداد فرزندان امام على (ع) اختلاف نظر وجود دارد. برخى تعداد آنان را بيش از آنچه ذكر شد و برخى كمتر از اينان نقل كرده‏اند؛ اما همگى در اين باره متفقند كه نسل آن حضرت (ع) تنها از پنج فرزند استمرار يافت: امام حسن (ع)، امام حسين (ع)، محمد حنفيه، ابوالفضل العباس و عمر أطرف. و ساير فرزندان ذكور آن حضرت، بدون نسل بودند.

    اصحاب وياران: تعداد اصحاب و ياران اميرالمؤمنين (ع) بى شمار است. اسامى برخى از آنان در تاريخ ثبت شده و نام بسيارى از آنان را كه خالصانه در تقويت و تحكيم حكومت عدل اسلامىِ آن حضرت تلاش نموده و در اين راه سر و جان باختند، جزخداى دانا كسى نمى‏داند. در اينجا به نام برخى از اصحاب برجسته آن حضرت اشاره مى‏كنيم:

    1. اصبغ بن نباته.
    2. اويس قرنى.
    3. حارث بن عبدالله همدانى.
    4. حجر بن عدى.
    5. رشيد هجرى.
    6. زيد بن صوحان عبدى.
    7. سليمان بن صرد خزاعى.
    8. سهل بن حنيف.
    9. صعصعة بن صوحان عبدى.
    10. ابوالأسود دوئلى.
    11. عبدالله بن عباس.
    12. عبدالله بن بديل.
    13. عبدالله بن جعفر.
    14. عبدالله بن خبّاب.
    15. عبدالله بن أبى طلحه.
    16. عثمان بن حنيف.
    17. عدى بن حاتم.
    18. عقيل بن ابى طالب.

    19. عمروبن حمق خزاعى.
    20. قنبر.
    21. كميل بن زياد.
    22. مالك بن حارث نخعى.
    23. محمد بن ابى بكر.
    24. محمد بن أبى حذيفه.
    25. ميثم بن يحيى تمار.
    26. هاشم مرقال.
    27. ابو ايّوب انصارى.
    28. عبيدالله بن ابى رافع.
    29. مقدادبن عمرو.
    30. قيس بن سعد.
    31. شريح بن هانى.
    32. احنف بن قيس.
    33. سعيد بن قيس.
    34. مغيرة بن نوفل.
    35. جعدة بن هبيره.
    36. ابراهيم بن مالك اشتر.

    37. هرم بن حيان.
    38. ابوطفيل كنانى.
    39. ابو هيثم بن تيهان.
    40. ابو ثمامه صيداوى.
    41. ابوذر غفارى.
    42. ابو رافع.
    43. ابو سعيد سعد بن مالك.
    44. ابو عمره انصارى.
    45. جابربن عبدالله انصارى.
    46. جارية بن قدامه تميمى.
    47. جندب بن عبدالله ازدى.
    48. حبيب بن مظاهر.
    49. حذيفة بن يمان.
    50. رفاعة بن شداد.
    51. سلمان فارسى.
    52. سليم بن قيس.
    53. محمد بن جعفر طيار.
    54. خبّاب بن اَرَت.

    زمامداران معاصر:
    1. پيامبر اسلام حضرت محمد(ص)(1 - 11ق.).
    2. ابوبكر بن أبى قحافه (11- 13 ق.).
    3. عمربن خطاب (13- 23ق.).
    4. عثمان بن عفّان (23- 35 ق.).
    5. معاوية بن ابى سفيان (35- 60 ق.).

    پيش از هجرت پيامبر اكرم (ص) به همراهى اميرالمؤمنين على (ع) و ساير مسلمانان از مكه به مدينه، در شهر مكه و نواحى حجاز، حكومت واحدى نبود و تشكيلات سياسى أعراب، به قبيله و طايفه محدود مى‏شد. به همين دليل، نمى‏توان حاكم نام دارى را پيش از تشكيل حكومت اسلامى در مدينة الرسول، معرفى كرد. زمامداران ياد شده، همگى پس از هجرت پيامبر (ص)، زمام امور را بر عهده گرفتند.

    روابط پيامبر اسلام (ص) با امير المؤمنين، على (ع)

    ميان پيامبر اكرم (ص) و امام على (ع) از آغاز تا پايان زندگى آن دو بزرگوار، روابط ويژه‏اى برقرار بود كه در اين‏جا به نمونه‏هايى از آن اشاره مى‏كنيم:

    پس از وفات عبدالمطلب، قيمومت حضرت محمد(ص) به عمويش ابوطالب واگذار گرديد. ابوطالب و همسرش، فاطمه بنت اسد، حضرت محمد(ص) را، كه از كودكى به ترتيب، پدر، مادر و جد خويش را از دست داده بود، در سن هشت سالگى به خانه خويش آورده و از او به سان فرزندانشان، بلكه بهتر از آنان، نگه‏دارى نمودند. محبّت و مهربانى با حضرت محمد(ص) تا پايان عمر آن دو ادامه داشت. هنگامى كه حضرت محمد(ص) با حضرت خديجه(س) ازدواج كرد، زندگى مستقل و مشتركى ر اآغاز نمود؛ اما پيوند او با ابوطالب و همسرش، فاطمه بنت اسد و فرزندانشان هرگز قطع نگشت.

    در سن سى سالگى حضرت محمد (ص)، آخرين فرزند ابوطالب به دنيا آمد. و ابوطالب وى را «على» نام نهاد. تولد على، در خانه كعبه، رويدادى معجزه آسا و بى‏سابقه بود. حضرت محمد (ص) از على، در سنين نوزادى مراقبت مى‏كرد، به‏هنگام خواب، گهواره‏اش را حركت مى‏داد، شير در كامش مى‏ريخت و در برخى مواقع بدنش را مى‏شست و او را در آغوش مى‏گرفت. و به اين صورت، از آغاز زندگى، او را با ألطاف و مهربانى‏هاى خويش آشنا كرد.

    هنگامى كه در مكه خشكسالى و قحطى به وجود آمد و تحمل هزينه زندگى عائله ابوطالب بر وى دشوار شد، حضرت محمد(ص) از او خواست تا على را به خانه خويش برد و به اتفاق خديجه از او نگه‏دارى كند. از آن زمان به بعد، هميشه على به‏همراه حضرت محمد(ص) بود. در خانه، در سفر و در هر جايى كه او بود، على نيز بود.

    آن حضرت، در هر سال، حدود يك ماه در غار حرا به عبادت و نيايش مى‏پرداخت. رابط بين آن حضرت و خديجه، على بود و بسا تنها انيس او در آن غار نيز على بود و بس. حضرت محمد(ص) در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شد. نخستين زنى كه به وى ايمان آورد، خديجه و نخستين مردى كه ايمان آورد، على (ع) بود. بيشتر اوقات، اين سه نفر در كنار كعبه، به عبادت و خواندن نماز جمعى مى‏پرداختند كه براى ديگران شگفت‏انگيز بود. هنگامى كه حضرت محمد (ص) از جانب خدا با پيام «وَ اَنْذِرْ عَشيرَتَك الاقرَبينَ»(2) مأموريت يافت كه طايفه و عشيره خويش را پيش از ديگران ارشاد نمايد و آنان را به اسلام دعوت كند، هيچ كس دعوت آن حضرت را لبيك نگفته و حتى برخى از آنان سخنان ايشان را به استهزا گرفتند. در آن جمع، تنها على(ع) دعوت اسلام و پيامبر (ص) را پذيرفت. پيامبر اكرم (ص) دست على (ع) را گرفت و فرمود: «اِنَّ هذا اَخى و وَصيّى وَ خَليفَتى؛(3) اين، برادر، وصى و خليفه من است.».

    از اين زمان، كه جز خديجه (س) و على (ع) كسى به پيامبر (ص) ايمان نياورد، على(ع) به عنوان وصى و خليفه آن حضرت معرفى مى‏شد. اين مسئله، يك أمر عاطفى نيست، بلكه فرمان الهى است كه از طريق پيامبر خدا ابلاغ گرديد. از اين تاريخ، مسؤوليت على (ع) نسبت به اسلام و پيامبر خدا (ص) سنگين‏تر شده و احساس وظيفه بيشترى مى‏كرد. هر چه از عمرش مى‏گذشت و دوران نوجوانى را پشت سر مى‏گذارد و به مرحله جوانى مى‏رسيد، عشق و علاقه او به پيامبر اكرم(ص) افزون‏تر شده و دفاعش از محمد (ص) جدى‏تر و شديدتر مى‏گرديد.

    اوج ايثارگرى‏هاى على (ع) براى پيامبر اكرم (ص)، در مكه معظمه، در ليلةالمبيت است، هنگامى كه سران قريش پس از مشورت‏هاى بسيار، در دارالنّدوه، به اين نتيجه رسيدند كه چهل نفر از طوايف وقبايل گوناگون مكه، شبانه به خانه پيامبر اكرم (ص) هجوم آورده و او را با شمشيرهاى خويش قطعه قطعه كنند و براى هميشه، صداى اسلام را خاموش كنند. پيامبر اكرم (ص) براى خنثى سازى نقشه آنان، شبانه از خانه خارج و به غار ثور پناهنده شد و على (ع) براى فريب دشمن، داوطلب شده و در بستر پيامبر (ص) خوابيد تا دشمنان از گريز پيامبر (ص) مطلع نشوند.

    در اواخر شب، مأموران قريش با شمشيرهاى برهنه وارد اتاق پيامبر شده و به خيال خود، به طور گروهى، قصد حمله به آن حضرت را نمودند؛ ناگهان على (ع) از بستر پيامبر (ص)، برخاست و با آنان به مشاجره پرداخت. مهاجمان كه سراسر وجودشان را خشم فرا گرفته بود، على (ع) را رها كرده و براى يافتن پيامبر (ص) به راه افتادند تا شايد او را بيابند و به قتل رسانند. قرآن مجيد درباره فداكارى على(ع) در ليلة المبيت مى‏فرمايد: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرى نَفْسَه أبْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ»(4).

    و هنگامى كه پيامبر (ص) به مدينه مهاجرت فرمود، على (ع) مأموريت يافت كارهاى برزمين مانده پيامبر(ص) را در مكه سامان بخشد، بدهكارى‏هاى ايشان را بپردازد و خاندانش، از جمله دخترش، فاطمه زهرا (س) را از مكه به مدينه كوچ دهد.

    در مدينة الرسول، كه نخستين پايه‏هاى حكومت اسلامى به دست تواناى پيامبر اكرم (ص) و مجاهدت‏هاى وصف‏ناپذير صحابه ومسلمانان صدر اسلام بنا نهاده شده بود، نقش على (ع) پس از حضرت محمد (ص) نقش حساس و تعيين كننده‏اى بود، به ويژه پس از آن‏كه على (ع) به دامادىِ پيامبر اكرم (ص) مفتخرشد و بانوى بانوان عالم، حضرت فاطمه زهرا (س) به همسرىِ آن حضرت در آمد.

    دفاع على (ع) از پيامبر اسلام (ص) در جنگ‏ها و غزوات آن حضرت و مبارزه با دشمنان كينه توز اسلام، حقيقت انكار ناپذيرى است كه در تاريخ شيعه و اهل سنّت ثبت و درج گرديده است.

    رشادت‏هاى على (ع) در جنگ‏هاى بدر، احد، خندق، خيبر، حنين و ساير غزوات و سريه‏ها، اسلام را بيمه نمود و از گزند مشركان و بدخواهان رهايى بخشيد. اين گونه فداكارى و رشادت‏ها در اعتلاى پرچم اسلام و برپايىِ نظام توحيدىِ اسلامى، علاقه متقابل پيامبر (ص) و على (ع) را دو چندان مى‏كرد. تعابيرى كه از آن حضرت درباره على (ع) نقل شده است، گوياى شخصيت و قرب على (ع) به خدا و رسول خدا (ص) است. به عنوان نمونه، در جنگ خندق (احزاب) هنگامى كه على(ع) براى مبارزه، در برابر عمرو بن عبدود قرار گرفت، پيامبر اكرم (ص) فرمود:

    بَرَزَ الْايمانُ كُلُّهُ اِلىَ الشِّركِ كُلِّه‏(5)؛ تمام ايمان در برابر تمام شرك به مبارزه برخاسته است.

    پس از آن كه على(ع) با پيروزى و كشتن دشمن خيره سر، از ميدان نبرد بيرون آمد و صداى تكبير مسلمانان فضاى مدينه را معطر ساخت، پيامبر اكرم(ص) درباره على(ع) فرمود:

    ضَرْبَةُ عَلىٍ‏ّ يَوْمَ الْخَنْدَقِ اَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثَّقَلَيْن؛(6)ارزش شمشيرى كه على در روز خندق بر دشمن فرود آورد، از عبادت جهانيان بيشتر است.

    سرانجام در سال دهم هجرى، پس از پايان يافتن مراسم فريضه حج و باز گشت حجاج به شهرهاى خويش، پيامبر اكرم (ص) پيش از رسيدن به وطن، مأموريت يافت على(ع) را به عنوان جانشين و خليفه پس از خويش معرفى كند:

    يا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ؛(7)

    اى پيامبر! آنچه از پروردگارت (درباره ولايت على) به تو رسيده است، به مردم ابلاغ نما.

    سپس در خطاب به پيامبر (ص)، آمده است:

    وَاِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ؛(8)

    اگر آن را انجام ندهى (على را به ولايت برنگزينى) رسالت خويش را به پايان نرسانده‏اى. و خداوند تو را از مردم (آنانى كه با ولايت على مخالفند) ايمن خواهد داشت.

    به همين منظور، پيامبر اسلام در ميانه راه مكه و مدينه، در موضعى به نام «غديرخم» كه در سه ميلى «جحفه» قرار دارد، حاجيان و همراهان خويش را گرد آورده و با اين عبارت، على (ع) را به ولايت و جانشينى خويش معرفى كرد:

    مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَليٌ مَوْلاهُ، اَللّهُمَ وَالِ مَنْ والاه وَعادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَه؛(9)

    هر كس كه من مولاى او و أولى به نفس او هستم، اين على مولاى او و أولى به نفس او است. بار خدايا! دوست باش با هر كسى كه با على دوست باشد، و دشمن باش با هر كسى كه با او دشمن باشد! يارى كن كسى را كه او را يارى دهد و واگذار كسى را كه او را واگذارد!

    به اين صورت، حضرت على (ع) به عنوان جانشين پيامبر (ص) معرفى شد و به دستور رسول خدا (ص) مردم مأمور شدند در خيمه حضرت على (ع) گرد آمده و اين منصب را به وى تبريك و تهنيت گويند. از ميان مردم، بيش از همه، عمربن خطاب در گفتن تبريك و تهنيت مبالغه مى‏كرد. او خطاب به آن حضرت گفت: «بَخٍّ بَخٍ‏لَكَ يا عَليّ! اَصْبَحْتَ مَوْلاىَ وَمَوْلى‏ كَلِّ مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ».(10)

    پس از بازگشت به مدينه، چند ماهى نگذشته بود كه رحلت جانگداز پيامبر اسلام(ص) مسلمانان را در اندوهى بزرگ فرو برد و ابر سياه فقدان پيامبر (ص) بر سر مسلمانان سايه افكند. در هنگامى كه حضرت على (ع) با مساعدت برخى از خويشاوندان خود و بنا به سفارش پيامبر اكرم (ص) به كار غسل و كفن نمودن بدن مطهر آن حضرت سرگرم بود، برخى از صحابه در سقيفه بنى ساعده گرد آمده و درباره جانشينىِ پيامبر اكرم (ص) به رايزنى و مجادله پرداختند و سرانجام، ابوبكر بن ابى قحافه را به عنوان نخستين خليفه برگزيدند و حق على (ع) را كه از جانب پيامبر اكرم(ص) به آن تصريح شده بود، ناديده گرفتند. پيامبر اكرم (ص) در حيات با بركت خويش بارها اين موضوع را پيش بينى كرده و براى پيش‏گيرى از آن، به مردم درباره مقام و منزلت على (ع) آگاهى مى‏داد. روايت ذيل نمونه‏اى از سخنان پيامر اسلام(ص) درباره حضرت على (ع) است كه ابراهيم بن ابى محمود از امام رضا (ع) و ايشان از پدر و اجدادش نقل مى‏كند:

    عَنْ عَليّ‏بْنِ الْحُسَيْنِ (ع) قالَ: قالَ رَسُولُ اللَّه صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ: يا عَلىّ أنْتَ الْمَظْلُومُ مِنْ بَعْدي، فَوَيْلٌ لِمَنْ ظَلَمَكَ وَاعْتَدى‏ عَلَيْكَ وَطُوبى‏ لِمَنْ تَبَعَكَ وَلَمْ يَخْتَرْ عَلَيْكَ...(11)؛

    اما زين العابدين (ع) فرمود: پيامبر اكرم (ص) خطاب به امام على بن ابى‏طالب (ع) فرمود: اى على! پس از من تو مظلوم هستى. پس واى به حال كسى كه به تو ستم و تعدى نمايد و خوشا به حال كسى كه از تو پيروى كرده و عليه تو اختيار نكند.

    اى على! تو پس از من مبارزه خواهى نمود. پس واى به حال كسى كه باتو نبرد كند و خوشا به حال كسى كه در ركاب تو بجنگد.

    اى على! تو همانى كه به كلام من سخن مى‏گويى و با زبان من تكلّم مى‏كنى. پس واى به حال كسى كه كلام تو را رد كند و خوشا به حال كسى كه سخن تو را بپذيرد.

    اى على! تو پس از من سرور اين امتى و پيشواى آنان و جانشين من در بين آنان هستى. كسى كه از تو جدا شود، روز قيامت از من جدا خواهد شد. كسى كه با تو باشد، روز قيامت با من خواهد بود.

    اى على! تو نخستين ايمان آورنده به من و تصديق كننده‏ام هستى. و تو اولين كسى هستى كه در كارم به من كمك كردى و همراه من با دشمنم جنگيدى. و تو نخستين نمازگزار با من بودى در حالى كه مردم در آن هنگام در غفلت نادانى بودند.

    اى على! تو اولين كسى هستى كه با من از زمين برانگيخته مى‏شوى و نخستين كسى كه با من از صراط مى‏گذرى. و خداى من، عزّوجلّ، به عزّتش سوگند ياد كرده است كه از صراط نمى‏گذرد مگر كسى كه برات ولايت تو و امامان از فرزندانت را داشته باشد. و تو نخستين فردى هستى كه بر حوض من (كوثر) وارد مى‏شوى كه دوستانت را از آن سيراب و دشمنانت را از آن باز مى‏دارى.

    و هنگامى كه در مقام محمود جاى گرفتم، تو همنشين من هستى كه از دوستان ما شفاعت كنى و تو از آنان شفاعت مى‏كنى. و تو نخستين كسى هستى كه در بهشت داخل مى‏شوى و پرچم من، كه لواى حمد است، بر دست تو است. و اين پرچم، هفتاد شقّه است كه هر شقّه آن وسيع‏تر از خورشيد و ماه است. و تو صاحب درخت طوبى در بهشت هستى كه ريشه‏اش در خانه تو و شاخه هايش در خانه‏هاى شيعيان و دوستداران تو است.

    روابط امام على (ع) با خلفا

    پس از رحلت جانسوز پيامبر اسلام (ص) در حالى كه حضرت (ع) با تعدادى از خواص به تجهيز جنازه آن حضرت مشغول بودند، گروهى از انصار و مهاجران، در سقيفه بنى ساعده تجمع كرده و درباره زمامدار پس از پيامبر (ص) به گفتگو پرداختند. گروه مهاجر با تمسك به مسئله سبقت در اسلام و نزديكى به پيامبر (ص)، خلافت را از آن خود دانسته و ابوبكر بن ابى قحافه را به عنوان خليفه رسول اللّه(ص) انتخاب كردند.

    مهاجران و انصار، كه فرمان خدا و رسولش (ص) درباره ولايت و حكومت امام على (ع) (در غدير خم) را ناديده گرفته بودند، در تحكيم پايه‏هاى حكومت خليفه اوّل كوشيدند و همگان را به بيعت با وى ترغيب نمودند و مخالفان سقيفه بنى ساعده را با تهديد وادار به انقياد و تسليم كردند. در اين ميان، حضرت على (ع) و بزرگان بنى‏هاشم و برخى از صحابه پيامبر (ص) كه يقين به رهبرى و ولايت امام على (ع) داشتند، از بيعت با ابوبكر امتناع كرده و با تحصن در خانه فاطمه زهرا (س) مخالفت خود را با خلافت ابوبكر اعلام نمودند؛ اما رفتار حكومت با آنان خشونت‏آميز بود، به طورى كه براى بيرون بردن حضرت على (ع) و طرفداران ولايت ايشان، درِ خانه فاطمه (س) را آتش زدند و به خانه‏اى كه پيامبر (ص) بدون اجازه وارد آن نمى‏شد، هجوم آورده و با بى‏حرمتىِ تمام، حضرت على (ع) و يارانش را به مسجد برده و مجبور به بيعت ساختند. در اين هجوم وحشيانه، حضرت فاطمه، دختر رسول خدا(ص) آسيب فراوانى ديد و بر اثر آن، حملش سقط گرديد.

    حضرت على (ع) پس از تثبيت حكومت ابوبكر، چاره‏اى جز سكوت و كناره‏گيرى از سياست نديد. به همين دليل، حدود 25 سال، در عين راهنمايى و يارى رسانى به مسلمانان و خلفاى سه‏گانه، خانه‏نشينى را اختيار و با كرامت نفس، از گرفتن حق مسلّم خويش چشم‏پوشى كرد. خلفاى سه‏گانه (ابوبكر، عمر و عثمان) كه امام على (ع) را آينه تمام نماى پيامبر (ص) دانسته و رقيب خويش مى‏پنداشتند، از گوشه‏گيرى و خانه‏نشينى آن حضرت استقبال كرده و او را با ترفندهاى گوناگون، از صحنه سياست و حكومت خارج نمودند.

    رويدادهاى مهم

    1. تولد حضرت على(ع) در خانه خدا(كعبه)، در سيزده رجب سال سى‏ام عام‏الفيل.

    2. درخواست حضرت محمد (ص) از عمويش، ابوطالب براى بردن فرزند كوچكش، على (ع) به خانه خويش، و تلاش آن حضرت و همسرش خديجه كبرى براى تربيت و پرورش حضرت على (ع).

    3. گرويدن همزمان خديجه كبرى (س) و حضرت على (ع) به اسلام و پيامبر اكرم(ص)، در نخستين روزهاى بعثت.

    4. همراهى حضرت على (ع) با پيامبر (ص) در غار حرا.

    5. اقتداى خديجه كبرى (س) و حضرت على (ع) به نماز پيامبر اسلام (ص) در مسجد الحرام.

    6. محاصره خاندان عبدالمطلب در شعب ابى‏طالب، به مدت سه سال، به جرم پشتيبانى از حضرت محمد (ص).

    7. درگذشت ابوطالب، پدر حضرت على (ع) در مكه معظمه، پس از رهايى از محاصره در شعب ابى‏طالب، و اندوه پيامبر (ص) در وفات او.

    8. خوابيدن على (ع) در بستر پيامبر اسلام (ص)، در ليلة المبيت.

    9. ديدار على(ع) با پيامبراكرم(ص) در غار ثور(پنهان‏گاه پيامبر(ص) در شب هجرت).

    10. دستور پيامبر(ص) به على(ع) در بازگرداندن امانت‏هاى مردم كه نزد پيامبر(ص) بود، اداى ديون آن حضرت و آوردن خاندان پيامبر(ص) از مكه به مدينه (در ايّام هجرت).

    11. ايجاد پيمان برادرى بين هر دو نفر از مسلمانان در سال اول هجرى و عقد اخوت ميان پيامبر اسلام (ص) و على (ع) در مدينه.

    12. ازدواج على (ع) با فاطمه زهرا (س)، دختر رسول خدا (ص)، در سال دوم هجرى در مدينه.

    13. وقوع جنگ بدر ميان مسلمانان و قريش، در سال دوم هجرى و رشادت‏هاى على (ع) و حمزه سيدالشهداء در اين نبرد.

    14. فداكارى‏هاى على (ع) در جنگ احد و محافظت از پيامبر اكرم (ص) در صحنه‏هاى خطير اين جنگ در شوال سال سوم هجرى.

    15. وفات فاطمه بنت اسد، مادر على (ع) در مدينه، در سال چهارم هجرى.

    16. وقوع جنگ بنى مصطلق ميان مسلمانان و مشركان طايفه بنى مصطلق و دلاورى‏هاى على (ع) براى پيروزى پيامبر (ص) در اين نبرد، در شعبان سال پنجم هجرى.

    17. محاصره مدينه توسط مشركان قريش و طايفه‏هاى هم پيمان آنها و وقوع جنگ خندق (احزاب)، در شوال سال پنجم هجرى، و كشته شدن عمرو بن عبدود به دست على (ع) در اين نبرد.

    18. وقوع جنگ‏خيبر ميان مسلمانان و يهوديان، در سال هفتم هجرى، و كشته شدن مرحب و برادرش حارث و تعدادى از دلاوران يهود به دست على (ع) و كندن درِ دژ قموص (از دژهاى هفت‏گانه خيبر) توسط آن حضرت و پيروزى مسلمانان.

    19. مأموريت على (ع) از سوى پيامبر اكرم (ص) براى نبرد با مشركان وادىِ‏يابس، در سال هشتم هجرى، و پيروزى تحسين برانگيز حضرت على (ع) در اين نبرد (جنگ ذات السَلاسل).

    20. اعطاى پرچم اسلام به على (ع) توسط پيامبر اكرم (ص)، در هنگام فتح مكه، در سال هشتم هجرى، و همراهى على (ع) با پيامبر اكرم (ص) در فرو ريختن بت‏ها و مجسمه‏ها از ديوار كعبه.

    21. وقوع جنگ ميان مسلمانان و دو قبيله هوازن و ثقيف در وادىِ حنين، پس از فتح مكه، در سال هشتم هجرى، و رشادت‏هاى على (ع) در اين نبرد و كشته شدن چهل نفر از قهرمانان مشرك به دست آن حضرت.

    22. وقوع جنگ تبوك ميان مسلمانان و وابستگان حكومت روم، در سال نهم هجرى، و باقى ماندن على (ع) به دستور پيامبر اكرم (ص) در مدينه، در غياب رسول خدا(ص).

    23. نازل شدن سوره برائت، در سال نهم هجرى، و مأموريت على (ع) از سوى پيامبر اكرم (ص) براى ابلاغ اين سوره به مردم مكه.

    24. همراهىِ حضرت على (ع)، فاطمه زهرا (س)، امام حسن (ع) و امام حسين(ع) با پيامبر اكرم (ص)، در جريان مباهله نصاراى نجران، در سال دهم هجرى.

    25. اعزام حضرت على(ع) به يمن از سوى پيامبر اكرم(ص) در سال دهم هجرى.

    26. مسافرت پيامبر اكرم (ص) و خاندان او و مسلمانان به مكه معظمه، براى انجام فريضه حج، در سال دهم هجرى (معروف به حجّة الوداع)، و پيوستن على (ع) به آنان پس از مراجعت از يمن.

    27. انتصاب على(ع) به ولايت و خلافت مسلمين به دست پيامبر(ص) در مكانى به نام «غديرخم»، ميان مكه و مدينه، در بازگشت از سفر حجّةالوداع، در سال دهم هجرى.

    28. رحلت جانگداز پيامبر خدا(ص)، در 28 صفر سال يازدهم هجرى، و تغسيل، تكفين و تدفين بدن مطهر آن حضرت توسط حضرت على (ع) و طايفه بنى‏هاشم، در مدينه طيّبه.

    29. ناديده گرفتن حق امام على(ع) از سوى مهاجران و انصار در گزينش خليفه مسلمين، پس از رحلت پيامبر (ص).

    30. امتناع امام على(ع)، فاطمه زهرا(س)، بنى هاشم و گروهى از صحابه سرشناس پيامبر اكرم(ص) با خلافت ابى بكر و اجتماع اعتراض‏آميز آنان در خانه فاطمه(س).

    31. هجوم مأموران خليفه به دستور عمربن‏خطاب به خانه فاطمه (س) و سوزاندن درِ خانه و دستگير نمودن معترضان و بردن آنان به مسجد براى بيعت اجبارى با ابوبكر.

    32. مصدوم و مجروح شدن فاطمه زهرا (س)، همسر امام على (ع)، در هجوم مأموران خليفه به خانه آن حضرت.

    33. گرفتن باغ فدك از فاطمه زهرا (س) و على (ع) توسط زمامداران وقت و عدم اعتنا به اعتراض فاطمه زهرا (س).

    34. اندوه شديد على (ع) در وفات مظلومانه فاطمه زهرا (س) پس از 45 روز بيمارى ممتد.

    35. تلاش على(ع) در جمع‏آورىِ قرآن و تنظيم و تفسير آن، در ايّام خانه‏نشينى آن حضرت.

    36. يارى رسانى امام على (ع) به خلفاى وقت، در حل معضلات اجتماعى و مسائل شرعى.

    37. حضور على (ع) در شوراى شش نفره‏اى كه عمر بن خطاب براى تعيين خليفه پس از خود برگزيد.

    38. محروميت على (ع) براى بار سوم از رسيدن به خلافت اسلامى و واگذارىِ آن به عثمان بن عفان توسط اعضاى شوراى شش نفره منتخب عمر بن خطاب.

    39. اعتراض برخى از صحابه و مسلمانان شهرها به رفتارهاى نارواى عمّال عثمان بن عفان و پشتيبانى حضرت على (ع) از خواسته‏هاى به حق آنان.

    40. تحريك مردم از سوى عايشه، مبنى بر عزل عثمان بن عفان از خلافت و كشتن وى.

    41. اعتراض گروهى مسلمانان عليه عثمان و كشته شدن او در اين ماجرا،در سال 35 هجرى.

    42. انتخاب على(ع) به‏خلافت اسلامى با اصرار صحابه پيامبر(ص) و مسلمانان انقلابى، در تاريخ جمعه 25 ذى حجّه سال‏35هجرى، پس از كشته شدن عثمان‏بن عفان.

    43. عزل حاكمان نالايق ولايات و جايگزينى حاكمان جديد توسط امام على (ع).

    44. درخواست واگذارىِ حكومت عراق و يمن از امام على (ع) توسط طلحة بن عبيداللّه و زبير بن عوام و امتناع آن حضرت از انتصاب آن دو به حكومت.

    45. تمرّد معاويةبن ابى سفيان از فرمان امام على(ع) و باقى ماندن او بر حكومت شام.

    46. ناخشنودى عايشه، (همسر پيامبر اكرم (ص))، از انتخاب امام على (ع) به خلافت اسلامى.

    47. عدم تحمل برخى شخصيت‏هاى مقيم مدينه از اعلام سياست حكومتىِ امام على (ع) در اجراى عدالت اجتماعى.

    48. پيوستن طلحة بن عبيداللّه و زبير بن عوام، (از صحابه مشهور پيامبر (ص) و پيش‏كسوتان بيعت با امام على (ع))، و هواداران عثمان مقتول و ناراضيان حكومت امام على (ع) به عايشه و تجمع فتنه‏انگيز آنان در مكه.

    49. اعلان جنگ عليه امام على (ع) توسط عايشه، طلحه، زبير و برخى از سرشناسان حجاز، و حركت آنان از مكه به سوى بصره.

    50. اشغال بصره و عزل و شكنجه عثمان بن حنيف، عامل امام على (ع) در اين شهر، توسط سپاهيان عايشه (اصحاب جمل).

    51. پشتيبانى پنهانى ابو موسى اشعرى (فرماندار كوفه) از اصحاب جمل، و مخالفت با امام على (ع) در اعزام نيروى جنگى براى دفع آشوب اصحاب جمل.

    52. اعلام بسيج عمومى براى پشتيبانى از خلافت اسلامى و دفع آشوب‏هاى اصحاب جمل و خونخواهان عثمان، توسط امام على (ع).

    53. اعزام سپاهيان و هواداران امام على (ع) از شهرهاى مختلف اسلامى به حوالى بصره، براى مبارزه با اصحاب جمل.

    54. فراخوانى زبير به امر امام على(ع) و يادآورى سفارش‏هاى پيامبر (ص) به او، پيش از شعله‏ور شدن آتش جنگ جمل.

    55. تأثر شديد زبير از يادآورىِ خاطره‏ها و سفارش‏هاى پيامبر (ص) به او درباره على (ع)، و پشيمانى او از راه‏اندازى جنگ جمل، و كناره‏گيرى از سپاهيان.

    56. كشته شدن زبير در خارج از معركه جنگ، به دست عمر بن جرموز، و تأثّر امام على (ع) از مرگ ذلّت‏بار وى.

    57. نامه‏ها و خطبه‏هاى مكرر امام على (ع) به منظور ايجاد صلح و آرامش بين دو سپاه، و تلاش آن حضرت براى از بين بردن عصبيت‏هاى جاهلى و قومى، و عدم وقوع جنگ و خونريزى.

    58. پاسخ منفى به امام على (ع) و اصرار بر خونخواهىِ عثمان و اعلام جنگ تمام عيار توسط اصحاب جمل عليه سپاهيان امام على (ع).

    59. وقوع نبرد خونين جمل در بصره، در تاريخ جمادى الثانى سال 36 هجرى، و پيروزى سپاهيان امام على (ع) در اين نبرد با دلاورى‏هاى آن حضرت و امام حسن، امام حسين، محمد حنفيه، مالك اشتر، عمار ياسر و حدود 20 هزار مرد جنگى.

    60. بخشودگى و آزادسازىِ اسيران اصحاب جمل پس از جنگ، و بازگرداندن عايشه به مدينه به فرمان امام على(ع).

    61. انتقال مقر خلافت اسلامى از سوى امام على (ع) به كوفه، در سال 36 هجرى، پس از پايان جنگ جمل.

    62. پيوستن برخى از اسيران آزاد شده اصحاب جمل و خونخواهان عثمان به معاوية بن ابى سفيان در شام.

    63. تبادل نامه‏ها و پيام‏ها ميان امام على (ع) و معاوية بن ابى سفيان درباره خونخواهى از قاتلان عثمان، حكومت شام، شكاف در امّت اسلامى و غيره.

    64. نبرد مالك اشتر نخعى (عامل امام على (ع) در نصيبين) با ضحاك بن قيس و عبدالرحمن بن خالد، فرماندهان سپاه معاويه و آزاد سازى حرّان، رقّه و جزيره به دست مالك اشتر.

    65. اعلان جنگ معاويه (فرماندار شام) عليه اميرالمؤمنين على (ع) و اعزام نيروهاى جنگى از شام به عراق، در سال 36 هجرى، پس از خاتمه جنگ جمل.

    66. خروج امام على(ع) از كوفه، براى مبارزه با سپاهيان معاويه، در شوال سال 36 هجرى.

    67. تصرف نهر فرات به دست سپاهيان معاويه در صفين، پيش از ورود سپاهيان امام على (ع).

    68. نبرد مالك اشتر نخعى، فرمانده سپاه امام على (ع)، با سپاهيان معاويه براى بازپس‏گيرىِ نهر فرات و پيروزى او در اين جنگ.

    69. آغاز نبرد صفين ميان سپاهيان امام على (ع) و سپاهيان معاويه، از ذى حجّه سال 36 هجرى تا صفر سال 38 هجرى، به مدت يك سال و چند ماه.

    70. شهادت عمار بن ياسر، اويس قرنى و چند تن از صحابه معروف پيامبر (ص) در نبرد صفين، به دست سپاهيان معاويه.

    71. تهاجم عمومىِ سپاهيان امام على (ع) به سپاهيان معاويه، در يكى از شب‏ها (معروف به ليلة الهرير) و تلفات سنگين شاميان در اين نبرد شبانه.

    72. نيرنگ معاويه در لحظات حساس جنگ صفين به پيشنهاد عمرو بن عاص در بالا بردن قرآن بر سر نيزه‏ها توسط پانصد نفر از سپاهيان شام، و درخواست پايان جنگ و دعوت سپاهيان عراق به حكميت قرآن.

    73. فريب خوردن برخى از سرداران سپاه كوفه (مانند اشعث بن قيس و خالد بن معمر) در برابر دسيسه‏هاى عمرو بن عاص، و ايجاد اختلاف در ميان سپاهيان امام على (ع) براى خاتمه جنگ.

    74. فرمان مالك اشتر به سپاهيان خويش براى استمرار جنگ و نابودىِ سپاهيان شام و اعتنا نكردن به نيرنگ‏هاى عمرو بن عاص.

    75. تجمع اعتراض‏آميز فريب خوردگان نيرنگ‏هاى عمرو بن عاص، در سراپرده امام على (ع)، و اصرار و فشار بر آن حضرت براى بازگشت مالك اشتر و اعلام پايان جنگ بين دو سپاه.

    76. اعلام آتش‏بس ميان سپاهيان امام على (ع) و سپاهيان معاويه، و تعيين ابوموسى اشعرى و عمرو بن عاص از سوى دو سپاه براى حَكَميت، در صفر سال 38 هجرى.

    77. حماقت ابو موسى اشعرى در برابر نيرنگ‏هاى عمرو بن عاص، در مذاكرات دو جانبه، در دومة الجندل (يكى از شهرهاى آباد آن زمان عراق).

    78. اعلام نتيجه مذاكرات دو جانبه حَكَمين، و فريب خوردن ابو موسى اشعرى از عمرو بن عاص و خيانت به اميرالمؤمنين على (ع).

    79. پناهنده شدن ابو موسى اشعرى به مكه به دليل خيانتش به امير المؤمنين على(ع) در جريان حكميت.

    80. پايان نبرد صفين، در شعبان سال 38 هجرى، با كشته شدن 45 هزار (و به روايتى نود هزار) نفر از سپاهيان معاويه و 25 هزار نفر از سپاهيان امام على (ع).

    81. اعتراض گروهى از لشكريان امام على (ع) به جريان حكميت، و امتناع آنان از ورود به كوفه.

    82. تجمع دوازده هزار نفر از معترضان (كه بعدها به خوارج شهرت پيدا كردند) در حرورا (دهكده‏اى در دو ميلى كوفه) و نخيله (پادگان نظامىِ كوفه)، و نسبت شرك دادن به ساحت مقدس امام على (ع) و پيروان او.

    83. عدم سختگيرىِ امام على (ع) نسبت به گفتارها و رفتارهاى اعتراض‏آميز خوارج در كوفه.

    84. تلاش‏هاى امام على (ع) در ارسال پيام و سفير نزد خوارج، براى هدايت و روشنگرىِ آنان.

    85. مناظره حضورى امام على (ع) با سران و فريب خوردگان خوارج، براى هدايت آنان.

    86. ايجاد فتنه و فساد و كشتار مؤمنان، توسط خوارج، در عراق.

    87. آغاز نبرد ميان سپاهيان وفادار به امام على (ع) و خوارج نهروان، در صفر سال 39 (و به گفته برخى از مورخان در سال 38) هجرى و پيروزىِ بزرگ امام على (ع) در اين نبرد.

    88. كشته شدن ده نفر از ياران امام على (ع) و زنده ماندن نه نفر از خوارج در نبرد نهروان.

    89. سوء استفاده معاويه از اختلاف ميان پيروان على (ع) و از جنگ نهروان، براى ايجاد ناامنى، كشتار و يغماگرى در شهرهاى اسلامىِ تحت حكومت امام على (ع).

    90. اعزام ضحاك بن قيس توسط معاويه، به سرزمين عراق براى كشتار و ايجاد وحشت در ميان مردم.

    91. اعزام بُسر بن ارطاة از سوى معاويه به سرزمين حجاز و يمن، براى ايجاد ناامنى، وحشت، و كشتار بى‏رحمانه حدود سى هزار نفر از مسلمانان بى‏گناه، و تأثّر شديد امام على (ع) و اعزام دو هزار سپاهى به فرماندهى جارية بن قدامه، براى مقابله با خونريزان شامى.

    92. اعزام سفيان بن عوف، از سوى معاويه به شهرهاى هيت، انبار و مدائن، براى قتل و غارت و ايجاد ناامنى در ميان مردم، و اظهار نگرانىِ امام على (ع) از سستى و بى‏تحركى لشكريان خويش.

    93. ايجاد اغتشاش و عصيانگرى در ميان برخى از قبايل مصر، و سختى كار بر محمد بن ابى بكر، عامل امام على (ع).

    94. اعزام مالك اشتر نخعى از سوى امام على (ع) به مصر، براى فرو نشاندن اغتشاشات داخلى و تهاجمات خارجىِ معاويه و لشكريان شامى.

    95. شهادت مالك اشتر در قلزم، پيش از رسيدن به سرزمين مصر، به دست عوامل معاويه، در سال 38 هجرى.

    96. يورش سپاهيان معاويه به فرماندهىِ عمرو بن عاص به مصر و نبرد شديد ميان آنان و هواداران امام على (ع) به فرماندهىِ محمد بن ابى بكر، و كشته شدن محمد در اين نبرد و استيلاى شاميان بر مصر.

    97. خطبه‏هاى آتشين امام على (ع) براى تحريك كوفيان جهت مقابله با دسيسه‏ها و فتنه‏هاى شاميان.

    98. اعلام بسيج عمومى توسط امام على (ع) و تجمع حدود چهل هزار نفر در پادگان كوفه، براى اعزام به جبهه‏هاى جنگ عليه شاميان.

    99. تجمع برخى از بازمانگان خوارج در مكه و پيمان سه تن از آنان (به نام‏هاى عبدالرحمن بن ملجم مرادى، برك بن عبدالله تميمى و عمرو بن بكر تميمى) براى ترور امام على (ع)، معاويه و عمرو بن عاص.

    100. پيش‏گويى امام على(ع) از مرگ زودهنگام خويش، در ماه رمضان سال 40 هجرى.

    101. زخمى شدن امام على (ع) در محراب مسجد كوفه، در نوزدهم رمضان سال 40 هجرى، با ضربه شمشير زهرآلودى كه عبدالرحمن بن ملجم مرادى بر فرق آن حضرت فرود آورد.

    102. بى‏نتيجه بودن تلاش‏هاى پزشكان براى معالجه زخم سر امام على (ع) و شهادت آن حضرت، در شب 21 رمضان سال 40 هجرى (در سن 63 سالگى).

    103. به خاك سپردن شبانه بدن مطهر امام على (ع) در نيزارهاى بيرون شهر كوفه (كه هم اكنون معروف به نجف اشرف است) توسط فرزندان و خواص آن حضرت، و پنهان نگه داشتن مرقد آن حضرت از سايران.

    104. انتخاب امام حسن مجتبى (ع)، فرزند امام على (ع) به خلافت اسلامى و بيعت مردم كوفه با ايشان، در رمضان سال 40 هجرى.


    1. بحار الأنوار، ج‏35، ص‏179، باب 3، ح 85؛ اهل البيت، ص 191؛ في رحاب أئمة أهل البيت، ج‏1، ص 8.

    2. شعراء (26) آيه 214.

    3. فروغ ابديت، ج‏1، ص‏259؛ في رحاب أئمة أهل البيت، ج‏1، ص‏41.

    4. بقره (2) آيه 207.

    5. بحار الأنوار، ج‏20، ص‏215، باب‏17، ح‏2؛ في رحاب أئمة أهل البيت، ج‏1، ص‏211.

    6. مناقب آل أبى طالب، ج‏3، ص‏138؛ في رحاب أئمة أهل البيت، ج‏1، ص‏218 (با اندكى تفاوت در عبارت).

    7. مائده (5) آيه 71.

    8. همان (5) آيه 67.

    9. بحار الأنوار، ج‏21، ص 387، باب 36، ح 10؛ في رحاب أئمة أهل البيت، ج‏1، ص 284.

    10. بحار الأنوار، ج‏21، ص‏387، باب 36، ح 10؛ في رحاب أئمة أهل البيت، ج‏1، ص 284.

    11. بحار الأنوار، ج‏39، ص 211، باب 85، ح‏2؛ عيون اخبار الرّضا، ج‏1، ص 303.

    برگرفته از كتاب خاندان عصمت عليهم السلام؛ تاليف سيد تقي واردي
    + نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 17:22  توسط MOAHAMMAD  | 
    جايگاه علي عليه السلام درهستي

    معرفت و شناخت كامل شخصيت والاي اميرالمؤمنين علي (ع) و جايگاه او در جهان هستي در حد بشر نيست چه رسول اكرم (ص) خطاب به مولا مي فرمايد :

    يا علي لا يعرفك الاّّّ الله و انا

    اي علي! تو را هيچكس نشناخت جز خدا و من

    درابتداي خلقت، معمار آفرينش، زمين و خورشيد و ماه و بر و بحر اعلام كرد كه آفرينش شما، آفرينش همه چيز، به طفيل محبت پنج نور مقدس است.

    يا ملائكتي و سكان سماواتي اعلموا اني ما خلقت سماء مبنيه و لا ارضا محديه و لا قمرا منيرا و لا شمسا مضيئه

    و لا فلكا يدور و لا بحرا يجري و لا فلكا يسري الا في محبه هؤلاء الخمسه.

     

    آفرينش بر محبت اينان رقم خورد و عرصه هستي به حب ولايت آنان از عدم شكل گرفت. اگر علي (ع) نبود، آفرينش به تكوينش نمي ارزيد . نوروجود علي (ع) ، مصباح پايگاه آفرينش شد وهستي اول با وجود او شكل گرفت. هدفنامه وجود را نيز به وجود او پيوند زدند.

    لو لا كلما خلقت الا فلاك و لو لا علي لما خلقتك...

    در زيارتنامه مولي در روز غدير علي (ع) را ندا مي دهيم :

    السلامٌَُُُ عليكُُ ايها النبأ العظيم، الذي هم فيه مختلفون

    سلام برتو اي خبر بزرگ عالم! خبر بزرگ هستي. پس علي (ع) راز بزرگ خلقت است! اما در او اختلاف كردند. اين بود كه اول مظلوم عالم هم علي″ نام گرفت.

    روزي پيامبر اكرم (ص) در جمع صحابه بودند و جبرئيل، ملك مقرب الهي هم به شكل انساني در آن جمع حاضر بود. پيامبر به جبرائيل رو كردند و با اشاره به اميرالمؤمنين علي (ع) فرمودند: آيا او را مي شناسي؟ عرض كرد: چگونه او را نشناسم كه او در عرش مرا معلم بود و شيوه عبوديت الهي را به من تعليم فرمود. تو به آدم وقتي كه از بهشت قرب رانده شد و به زمين فراق هبوط كرد، با ذكر نام علي (ع) و اهل بيت او به درگاه الهي پذيرفته شد. نوح نام او را بر كشتي خويش حك كردو لنگرگاه كشتي اش را مسجد كوفه قرار داد. خداوند در شب معراج با حبيب خويش با صوت علي (ع) سخن گفت. قرآن كريم، علي (ع) را به منزله نقش پيامبر دانست.

    فقل تعالوا ندع ابناء نا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم (آل عمران 61)

    پيامبر فرمودند: من و علي از يك درختيم (انا و علي من ش جره واحده) و باز فرموده:   (انت مني بمنزله هارون من موسي) و نيز: (انا مدينه العلم و علي بابها) همانا من شهر علمم و علي در آن است. و خطاب به مولي فرمود: (انت اخي و وصيي و وارثي) تو برادر من و وصي و وارث مني. در فرازي از دعاي ندبه  پيامبر خطاب به علي مي فرمايد (لو لا انت يا علي لم يعرف المؤمنون بعدي) اي علي اگر تو نبودي مردم پس از من مؤمنان را نمي شناختند.

    در زيارت مطلقه مي خوانيم ((السالم علي ميزان الاعمال)) علي ميزان و معيار اعمال است. امام صادق (ع) در زيارت جدش عرضه مي دارد درود بر تقسيم كننده بهشت و جهنم، درود بر نعمت الهي بر نيكان :

    ((السلام علي قسيم الجنه و النار السلام علي نعمه الله علي الابرار))

    محبت علي عامل رسيدن به كمال

    در دواير مختلف هستي،‌هر شعاعي به دور محوري مي چرخد و هر پديده اي حول قطب وجودي كه وابسته به اوست، دور مي زند. امام معصوم محور هستي، قطب عالم وجود، تكيه گاه آفرينش، واسطه فيض الهي به جهان هستي و نگهدارنده كائنات باذن الله است. در اين راستا، محبت و ولايت علي (ع) مربي همه موجودات، هدايتگر آنان به سوي كمال و سبب دوام و قوام تمامي پديده ها از جمال تا انسان است. پيامبر خدا (ص) در اين رابطه بيان زيبايي مي فرمايد:

     

                                       حبًٌ عليٍٍٍّ حسنه لا تضرمعها سيئهًٌ      (بحار ج 9 ص 401)

    محبت علي (ع) حسنه اي است كه با وجود آن هيچ گناهي به انسان صدمه نمي رساند.

    بر اين معنا اگر محبت علي (ع) كه نمونه كامل انسانيت و طاعت و  عبوديت و اخلاق است از روي صدق و راستي باشد، مانع ارتكاب گناه مي گردد. مانند واكسني كه مصونيت ايجاد مي كند و نمي گذارد بيماري در شخص ″واكسينه شده″ راه يابد. محبت پيشوايي مانند علي (ع) كه نمونه تقوا و پرهيزكاري است آدمي راشيفته رفتار علي (ع) مي كند. فكر گناه را از سر او بدر مي برد، البته به شرطي كه محبتش صادقانه باشد . كسي كه علي (ع) را بشناسد، تقواي او را بشناسد، سوزوگداز عارفانه او را، ناله هاي نيمه شبهايش را و ساده زيستي و كار و تلاش همه جانبه اش را بداند، محال است به خلاف فرمان او كه هميشه امر به تقوي و درستي مي كرد عمل كند. يعني هر محبي به خواسته محبوبش احترام مي گذارد و فرمان او را گرامي مي دارد. فرمانبرداري از محبوب لازمه محبت صادق است.

     

    پس محب واقعي علي ، واله و حيران علي و عاشق و جانباز علي، رهرو راستين علي است.

    + نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 17:14  توسط MOAHAMMAD  | 

    ثعلبي در تفسير خود و سيد احمد شهاب الدين در كتاب توضيح الدلائل اين گونه مي نويسند كه :

    پوشيده و پنهان نيست آنكه مولاي ما امير المومنين علي عليه السلام شباهت دارد به رسول اكرم ( ص ) در بيشتر صفات رضيه و افعال زكيه از عادات و عبادات و احوال عليه آن حضرت و به صحت پيوسته اين معني به اخبار صحيح كه نيازي به دليل و برهان ندارد بيان شده است . از جمله آنكه در اصل ونسب نظير يكديگرند و در طهارت مثل پيغمبر است به دليل آيه تطهير ( انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا ) كه در مورد پيامبر و امام علي و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين آمده است .

    و مثل آن حضرت است در ولايت به دليل آيه انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم راكعون به اتفاق شيعه وسني در مورد حضرت علي نازل شده است .

    و نظير آن حضرت است در ادا رسالت و تبليغ دين به دليل موضوع سوره توبه كه آن حضرت آيات سوره توبه را به ابي بكر داد كه ببرد و در موسم حج بر اهل مكه قرائت نمايد كه جبرئيل نازل شد و عرض كرد ادا رسالت نمي تواند بنمايد مرگ خودت يا كسيكه از تو باشد پس آن حضرت آيات سوره برائت را از ابي بكر گرفت به امر خدا و به علي داد كه در موسم حج ادا نمود .

    و نظير آن حضرت است در مولاي امت بودن به دليل حديث غدير كه به آن اشاره شده است .

    و نظير آن حضرت است دراتحاد نفساني كه نفس علي نفس رسول خدا است چنانچه خداوند در آيه مباهله علي را به منزله نفس خود قرار داده است . ( در قسمت پاسخ به شبهات به آن اشاره شده است )  

    و نظير آن حضرت است در فتح باب او در مسجد مثل فتح باب رسول الله كه به امر پيغمبر تمام درهاي خانه كه به مسجد باز بود بسته شد الا در خانه پيغمبر و علي . ( اين قضيه را امام حنبل در ص ۱۷۵ جلد اول مسند و نسائي در سنن ص ۱۳ و ۱۴ و ابن ابي الحديد در ص ۴۵۱ جلد دوم شرح نهج البلاغه و خيلي از علما اهل سنت در كتب خود از عمر بن خطاب و عبدالله بن عباس و عبدالله عمر و .... نقل نموده اند . )‌  و بسياري ديگر از صفات كه حضرت علي با پيامبر مساوي هستند .

    + نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 16:52  توسط MOAHAMMAD  | 

    غدیر خم ریشه در دوران رسالت پیامبر(ص) دارد

         
    واقعه غدیر خم بدون مقدمه نبوده و جریانی برخاسته از یک داده وحیانی یا داده های دینی و ریشه دار در خردورزی پیامبرانه بوده است، در واقع غدیر خم ریشه در دوران رسالت پیامبر (ص) دارد. دکتر سید علیرضا واسعی رئیس پژوهشکده تاریخ و سیره اهل بیت (ع) پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی قم افزود: شیعه و سنی در اینکه اندیشه اداره و حکومت جامعه یکی از دغدغه های اساسی پیامبر(ص) بوده تردیدی ندارند چنانچه خود آن حضرت نیز در هر فرصتی دیدگاهها و باورهای خود را در خصوص چگونگی اداره جامعه اعمال و اجرا کردند. استاد دانشگاه علم و صنعت گفت: چنین انسانی که مؤسس جامعه ارزشی و صالح مبتنی بر داده های دینی است هرگز برای پس از حیات خود بی تفاوت عمل نمی کند و به طور قطع برای آن اندیشه و برنامه ریزی دارد که در این جا بحث جانشینی یا خلافت و ادامه دهنده راه مطرح می شود.وی با اشاره به اینکه علی رغم دیدگاههای مختلف شیعه و سنی در مورد مسئله جانشینی و خلافت در کلیت آن بحثی ندارند، افزود: پیامبر در دوران مختلف رسالت و در مقاطع مختلف مردم را به جایگاه امام علی(ع) توجه می کردند که اوج آن در غدیر خم تجلی یافت چرا که پیامبر (ص) می دانست دوران رسالتش به پایان رسیده و احکام و دین در جامعه تبیین شده، پس حرف نهایی را که تکمیل کننده رسالت بود با مردم در میان گذاشت.  
    وی وضعیت زمانی و مکانی غدیر خم را بهترین و شایسته ترین زمان و مکان برای ابلاغ پیام الهی دانست و گفت: شیعه و سنی اعتقاد دارند پیامبر در حجهٔ الوداع مأمور به ابلاغ پیامی می شود که رسالتش منوط به ابلاغ آن است هر چند تفسیرهای مختلفی از این رویداد ارائه می شود. واسعی گفت: به طور قطع برای انسان اندیشمند این سؤال مطرح می شود که چه پیام مهمی است که ۲۳ سال رسالت پیامبر به ابلاغ آن منوط می شود و مطمئنا با تمام اختلاف نظرها باید این پیام، پیامی بسیار مهم و از مقوله نبوت باشد که پیامبر به ابلاغ آن دستور می یابد و شیعه آن را مسئله امامت می داند. رئیس پژوهشکده تاریخ و سیره اهل بیت(ع) ادامه داد: اصل مطالعه در مورد واقعه غدیر نه تنها هیچ مشکلی را ایجاد نمی کند بلکه موجب می شود پرده های جهل و تاریکی از روی یکسری حقایق دینی و تاریخی برداشته شود. وی با تأکید بر اینکه علم تاریخ باید به اهل آن سپرده شود، اظهار داشت: مطالعات تاریخی معمولا به نقد باورهای عوام کشیده می شود که این مسئله نیز از دیگر مشکلات فعالیت های پژوهشی است و واقعه غدیر نیز از همین مقوله است . واسعی با اعلام اینکه در پژوهشکده تاریخ و سیره اهل بیت(ع) در مورد واقعه غدیر هنوز کاری صورت نگرفته است،گفت: شاید به علت وجود نهادهای مختلف که در این عرصه فعال می باشند در مورد واقعه غدیر کاری صورت نداده ایم هر چند جا دارد وارد این فضا بشویم. وی گفت: جامعه شیعه ما که برخی باورهایش بر اساس استدلال و عقلانیت مبتنی استوار نیست و حتی بر اساس استنباط های صحیح علمی هم جا نیفتاده برخی مطالعات را بر نمی تابد و مایل است مطالعات انجام شده در صدد تأئید باورهای خود باشد که به طور حتم یک مؤسسه پژوهشی نمی تواند دنباله رو باشد بلکه باید پیش رو جامعه خود باشد. رئیس پژوهشکده تاریخ و سیره اهل بیت (ع) پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی با اشاره اینکه در میان اهل بیت(ع) و به تبع آنان شیعیان غدیر خم یک واقعه مهم به شمار می رفته است، افزود: این وضعیت سبب شد تا باور درونی عده ای خاص از یاران حضرت علی (ع) به یک حرکت بیرونی تبدیل و شیعه در تاریخ اسلام پدید آید که همچنان دوام داشته و بر همان اصول خود که اصل خلاقیت و جانشینی پیامبر (ص) حق اهل بیت (ع) بوده و هر کس خلافت آن عمل کند به ناحق رفتار نموده پافشاری کند. وی گفت: لذا در طول تاریخ شاهد هستیم هیچگاه ائمه با حاکمان وقت خود تعامل سازگاری نداشته اند که این مسئله بعد از ائمه در میان عالمان و حتی توده ها ادامه پیدا کرد که در اندیشه سیاسی شیعیان یک نقطه بارز است. دکتر واسعی افزود: در جهان اهل سنت نیز واقعه غدیر بی تأثیر نبوده و عالمان اهل سنت سعی کرده اند آنرا با عقائد خود سازگار نشان دهند که سبب ایجاد عرصه جدیدی در فلسفه سیاسی اسلام شد و کتابهایی در باب احکام سلطانیه و مشروعیت حکومت و احکام آن به همین منظور نگارش شد.
    + نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 21:0  توسط MOAHAMMAD  | 
    معنای غدیر      
     
     تلاشهایى كه انسانها مى‏كنند، بعضى مربوط به مسائل شخصى آنهاست كه بخش كوچكترى از فعّالیتهاى انسانى راشامل مى‏شود - مثل معیشت و معنویّت و عواطف و ارتباطات شخصى آنها با این و آن - اما بخش بزرگتر فعّالیتهاى انسانى، فعّالیتهایى است كه در صحنه جامعه با تلاش جمعى صورت مى‏گیرد، كه به آن «سیاست» مى‏گویند؛ سیاستهاى اقتصادى، سیاستهاى اجتماعى، سیاستهاى نظامى، سیاستهاى فرهنگى، سیاستهاى مدنى، سیاستهاى بین‏المللى. اینها بخش عمده تلاش انسانها در زندگى خود است. چرا عمده است؟ چون این سیاستها در واقع افراد را در فعّالیتهاى شخصى خود به سمت و سوى خاصّى مى‏كشاند. عمده تلاش انسان، تلاش كلانى است كه جهتگیریهاى كلّى فعّالیتهاى شخصى و ریز و كوچك را هم جهت مى‏دهد. دین، به هر دو صحنه مربوط مى‏شود؛ هم صحنه تلاشهاى فردىِ انسان، هم صحنه سیاست كه صحنه بسیار گسترده و وسیعى براى زندگى انسان است.
    دو آفت، هم دیندارى را تهدید مى‏كند و هم سیاست را. یكى از آفتهاى دیندارى این است كه دیندارىِ یك جامعه یا یك شخص، با انحراف یا بى‏مبالاتى یا تحجّر و جمود یا فراموش كردن نقش عقل یا التقاط و از این چیزها همراه شود. آفت دیگر دیندارى این است كه دین به زندگى شخصى محدود شود؛ عرصه وسیع زندگى جمعى انسانها و جامعه را فراموش یا درباره آن سكوت كند و از آن كناره بگیرد.
    دو خطر هم سیاست را تهدید مى‏كند: یكى این است كه سیاست از اخلاق فاصله بگیرد و از معنویّت و فضیلت خالى شود؛ یعنى شیطنتها بر سیاست غلبه پیدا كند؛ هواهاى نفسانى اشخاص، سیاست را قبضه كند؛ منافع طبقات زورگو و زرسالاران جوامع، سیاست را به دست گیرد و به این سمت و آن سمت بكشاند. اگر این آفت به سیاست خورد، آن‏گاه همه صحنه اجتماعى انسانها دچار عیب و آفت مى‏شود. آفت دیگرِ سیاست این است كه انسانهاى كوته‏بین، كودك‏منش و ضعیف، سیاست را در دست گیرند و زمام سیاست از دستهاى پُرقدرت خارج شود و به دست انسانهاى بى‏كفایت بیفتد.
    راهِ كار چیست؟ بهترین شكل و راهِ كار این است كه در رأس سیاست و اداره امور جوامع، كسانى قرار گیرند كه دیندارى و سیاستگذارى آنها این دو آفت را نداشته باشد؛ یعنى كسانى اداره امور جوامع را بر عهده گیرند كه دیندار و داراى معنویّت باشند؛ فكر دینى آنها بلند باشد؛ از انحراف و خطا و التقاط و كج‏بینى در دین مصون باشند؛ از تحجّر و جمود و متوقّف ماندن در فهم دین بركنار باشند؛ دین را ملعبه دست زندگى خود نكنند؛ از لحاظ سیاست، انسانهاى باكفایت و باتدبیر و شجاعى باشند و سیاست را از معنویّت و اخلاق و فضیلت جدا نكنند.
    چنین كسانى اگر زمام امور یك جامعه را به دست گرفتند، آن‏گاه جامعه از بیشترین خطراتى كه ممكن است براى آن پیش آید، محفوظ خواهد ماند. اوج چنین وضعیّتى كجاست؟
    آن‏جاست كه یك انسان معصوم از خطا و اشتباه در رأس قدرت سیاسى و دینى قرار گیرد. امام یعنى این.
    امامِ معصوم، انسان والایى است كه از لحاظ دینى، قلب او آیینه تابناك انوار هدایت الهى است؛ روح او به سرچشمه حى متّصل است؛ هدایت او، هدایت خالص است؛ از لحاظ اخلاق انسانى، رفتار و اخلاق او صددرصد همراه با فضیلت است؛ هواى نفس در او راهى ندارد؛ گناه بر او چیره نمى‏شود؛ شهوت و تمایلات انسانى، او را مغلوب خود نمى‏كند؛ خشم و غضب، او را از راه خدا دور نمى‏كند؛ از لحاظ سیاسى، بینش وسیع او آن‏چنان است كه آرامترین حركات و ریزترین حوادث را در صحنه‏ى زندگى جامعه، با چشم تیزبین خود مى‏بیند -
    كه امیرالمؤمنین علیه‏الصّلاةوالسّلام فرمود: «واللَّه لا اكون كالضبع تنام على طول اللدم»؛ یعنى من كسى نیستم كه بشود با لالایى او را خواب كرد - در مواجهه با حوادث زندگى و وقایع كمرشكن، از خود شجاعت و اقتدار روحى و معنوى نشان مى‏دهد؛ جانش براى او ارزشى ندارد، اما براى جان انسانها، حتّى مردم دور دست، حتّى زنانى كه جزو پیروان دین و نیستند، ارزش قائل است و مى‏گوید اگر كسى از غصّه دق كند، حق دارد.
    امیرالمؤمنین علیه‏الصّلاةوالسّلام در مقابله با خطرها آن‏چنان شجاعانه عمل مى‏كند كه مى‏گوید كسى نمى‏توانست با فتنه‏اى كه من چشم آن را درآوردم - منظور، فتنه خوارج است - یا فتنه ناكثین درافتد. آن معنویّت و دین و اخلاق و فضیلت از یك طرف، آن بینش عمیق و شجاعت و فداكارى و عواطف رقیق انسانى در كنار صلابت و استحكام معنوى و روحى از طرف دیگر؛ همه اینها ناشى از عصمت است؛ چون خداى متعال او را به مقام عصمت برگزیده است و گناه و اشتباه در كار او وجود ندارد. اگر چنین كسى در رأس جامعه باشد، اوج مطلوب همه رسالتهاست. این معناى غدیر است. در غدیر، چنین كارى اتّفاق افتاد.

    + نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 20:58  توسط MOAHAMMAD  | 

    صفحه 1 از 6

    حمد و ثناي اللهي

    حمد و سپاس خدايی را كه در يگانگي خود بلند مرتبه، و در تنهايي و فرد بودنش نزديك است. در قدرت و سلطه خود با جلالت و در اركان خود عظيم است. علم او به همه چيز احاطه دارد در حالي كه در جاي خود است، و همه مخلوقات با قدرت و برهان خود تحت سيطره دارد. هميشه مورد سپاس بوده و همچنان مورد ستايش خواهد بود. صاحب عظمتي كه از بين رفتني نيست. ابتدا كننده و بازگرداننده اوست و هر كاري به سوي او باز مي گردد. به وجود آورنده بالا برده شده ها (آسمان ها و افلاك) و پهن كننده گسترده ها (زمين)، يگانه حكمران زمين ها و آسمان ها، پاك و منزّه و تسبيح شده، پروردگار ملائكه و روح، تفضّل كننده بر همه آنچه خلق كرده، و لطف كننده بر هر آنچه به وجود آورده است. هر چشمي زير نظر اوست ولي چشم ها او را نمي بينند. كَرم كننده و بردبار و تحمّل كننده است. رحمت او همه چيز را فرا گرفته و با نعمت خود بر همه آنها منت گذارده است. در انتقام گرفتن خود عجله نمي كند و به آنچه از عذابش كه مستحقّ آنند مبادرت نمي ورزد. باطن ها و سريره ها را مي فهمد و ضماير را مي داند، و پنهان ها بر او مخفي نمي ماند و مخفي ها بر او مشتبه نمي شود. او راست احاطه بر هر چيزي و غلبه بر همه چيز و قوّت در هر چيزي و قدرت بر هر چيزي، و مانند او شيئي نيست. اوست به وجود آورنده شي (چيز) هنگامي كه چيزي نبود. دائم و زنده است، و به قسط و عدل قائم است. خداوندي جز او كه با عزت و حكيم است نیست. بالاتر از آن است كه چشمها او را درك كنند ولي او چشمها را درك مي كند و او لطف كننده و آگاه است. هيچكس نمي تواند با ديدن به صفت او راه يابد، و كسي به چگونگي او از سر و آشكار دست نمي يابد، مگر به آنچه خود خداوند عزوجل راهنمايي كرده است. گواهي مي دهم به او كه اوست خدا، خدايي كه قُدس و پاكي و منزّه بودن او روزگار را پر كرده است. او كه نورش ابديّت را فرا گرفته است. او كه دستورش را بدون مشورتِ مشورت كننده اي اجرا مي كند و در تقديرش شريك ندارد و در تدبيرش كمك نميشود. آنچه ايجاد كرده بدون نمونه و مثالي تصوير نموده و آنچه خلق كرده بدون كمك از كسي و بدون زحمت و بدون احتياج به فكر و حيله خلق كرده است. آنها را ايجاد كرد پس به وجود آمدند و خلق كرد پس ظاهر شدند. پس اوست خدايي كه جز او خدايي نيست. صنعت او محكم و كار او زيباست. عادلي كه ظلم نمي كند و كرم كننده اي كه كارها به سوي او باز مي گردد. شهادت مي دهم اوست خدايي كه همه چيز در مقابل عظمت او تواضع كرده و همه چيز در مقابل عزّت او ذليل شده و همه چيز در برابر قدرت او سر تسليم فرود آورده و همه چيز در برابر هيبت او خاضع شده اند. پادشاه پادشاهان و گرداننده افلاك و مسخّر كننده آفتاب و ماه، كه همه با زمان ِتعيين شده در حركت هستند. شب را بر روي روز و روز را بر روي شب مي گرداند، كه به سرعت در پي آن مي رود. در هم شكننده هر زور گوي با عناد، و هلاك كننده هر شيطان سر پيچ و متمرّد. براي او ضدّي و همراه او معارضي نبوده است. يكتا و بي نياز است. زاييده نشده و نمي زايد، و براي او هيچ همتايي نيست. خداي يگانه و پرودگار با عظمت. مي خواهد پس به انجام مي رساند، و اراده مي كند پس مقدّر مي نمايد، و مي داند پس به شماره مي آورد. مي ميراند و زنده مي كند، فقير مي كند و غني مي نمايد، مي خنداند و مي گرياند، نزديك مي كند و دور مي نمايد، منع مي كند و عطا مي نمايد. پادشاهي از آن ِاو و حمد و سپاس براي اوست. خير به دست اوست و او بر هر چيزي قادر است. شب را در روز و روز را در شب فرو مي برد. نيست خدايي جز او كه با عزّت و آمرزنده است. اجابت كننده دعا، بسيار عطا كننده دعا، بسيار عطا كننده، شمارنده نَفَس ها و پرودگار جن ّو بشر، كه هيچ امري بر او مشكل نمي شود، و فرياد دادخواهان او را منضجر نمي كند، و اصرارِ اصرار كنندگانش او را خسته نمي نمايد. نگهدارنده صالحين و موفّق كننده رستگاران و صاحب اختيار مومنان و پروردگار عالميان. خدايي كه از آنچه خلق كرده مستحق است كه او را در هر حالي شكر و سپاس گويند. او را سپاس بسيار مي گويم و دائماً شكر مي نمايم، چه در آسايش و چه در گرفتاري، چه در حال شدت و چه در حال آرامش. و به او و ملائكه اش و كتاب ها و پيامبرانش ايمان مي آورم. دستور او را گوش مي دهم و اطاعت مي نمايم و به آنچه او را راضي مي كند مبادرت مي ورزم و در مقابل مقدرات او تسليم مي شوم به عنوان رغبت در اطاعت او و ترس از عقوبت او، چرا كه اوست خدايي كه نمي تواند از مكر او در امان بود و از ظلم او هم ترس نداريم (يعني ظلم نمي كند).

    فرمان الهي براي مطلبي مهم

    براي خداوند بر نفس خود به عنوان بندگي او اقرار مي كنم، و شهادت مي دهم براي او به پروردگاري، و آنچه به من وحي نموده ادعا مي نمايم از ترس آنكه مبادا اگر آنجام ندهم عذابي از او بر من فرود آيد كه هيچكس نتواند آن را دفع كند، هر چند كه حيله عظيمي بكار بندد و دوستي او خالص باشد. نيست خدايي جز او. زيرا خداوند به من اعلام فرموده كه اگر آنچه در حق علي بر من نازل نموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرسانده ام، و براي من حفظ از شر مردم را ضمانت نموده و خدا كفايت كننده و كريم است. خداوند به من چنين وحي كرده است: اي پيامبر ابلاغ كن آنچه از طرف پرودگارت بر تو نازل شده – درباره علي، يعني خلافت علي بن ابي طالب – و اگر انجام ندهي رسالت او را نرسانده اي، و خداوند تو را از مردم حفظ مي كند.
    اي مردم!من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهي نكردم، و من سبب نزول اين آيه را براي شما بيان مي كنم: جبرئیل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلام - كه او سلام است - مرا مامور كرد كه در اين اجتماع بپا خيزم و بر هر سفيد و سياهي اعلام كنم علي بن ابي طالب برادر من و وصي من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند هارون به موسي است جز اينكه پيامبري بعد از من نيست. و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است.و خداوند اين آيه از كتابش را بر من نازل كرده است: صاحب اختيار شما خدا و رسولش هستند و كساني كه ايمان آورده و نماز را بپا مي دارند و در حال ركوع زكات مي دهند. و علي بن ابي طالب است كه نماز را بپا داشته و در حال ركوع زكات داده و در حال خداوند عزوجل را قصد مي كند. من از جبرئيل در خواست كردم از خدا بخواهد تا مرا ابلاغ اين مهم معاف بدارد، زيرا از كمي متقين و زيادي منافقين و فساد ملامت كنندگان و حيله هاي مسخره كنندگان ِاسلام اطلاع دارم، كساني كه خداوند در كتابش آنان را چنين توصيف كرده است كه با زبانشان مي گويند آنچه در قلبهايشان نيست، و اين كار را سهل مي شمارند در حالي كه نزد خداوند عظيم است. همچنين به خاطر اينكه منافقين بارها مرا اذيت كرده اند تا آنجا كه مرا اُذُن «گوش دهنده بر هر حرفي» ناميدند، و گمان كردند كه من چنين هستم به خاطر ملازمت بسيار علي با من و توجه من به او و تمايل او و قبولش از من، تا آنكه خداوند عزوجل در اين باره چنين نازل كرد: از آنان كساني هستند كه پيامبر را اذيت می کنند و مي گويند او اُذُن «گوش دهنده به هر حرفي» است، بگو: گوش است - بر ضد كساني كه گمان مي كنند او اُذُن است- و براي خود خير است، به خدا ايمان مي آورد و در مقابل مومنين اظهار تواضع و احترام مي نمايد، و براي كساني از شما كه ايمان آورده اند رحمت است؛ و كساني كه پيامبر را اذيت مي كنند عذاب درد ناكي در انتظارشان است. اگر من بخواهم گويندگان اين نسبت اُذُن را نام ببرم مي توانم، و اگر بخواهم به شخص آنها اشاره كنم مي نمايم، و اگر بخواهم با علائم آنها را معرفي كنم مي توانم، ولي به خدا قسم من در كار آنان با بزرگواري رفتار كرده ام. بعد از همه اينها، خداوند از من راضي نمي شود مگر آنچه در حق علي بر من نازل كرده ابلاغ نمايم. اي پيامبر برسان آنچه - در حق علي- از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهي رسالت او را نرسانده اي، و خداوند تو را از مردم حفظ مي كند.

    اعلان رسمي ولايت و امامت دوازده امام عليهم السلام

    اي مردم! اين مطلب را درباره او بدانيد و بفهميد، و بدانيد كه خداوند او را براي شما صاحب اختيار و امامي قرار داده كه اطاعتش را واجب نموده است بر مجاهدين و انصار بر تابعين آنان به نيكي، و بر روستايي و شهري، و بر عجمي و عربي، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و كوچك، و بر سفيد و سياه، بر هر يكتاپرستي حكم او اجرا شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است. هر كس با او مخالفت كند ملعون است، و هر كس تابع او باشد و او را تصديق نمايد مورد رحمت الهي است. خداوند او را و هر كس را كه از او بشنود و او را اطاعت كند آمرزيده است.


    صفحه 2 از 6

    اي مردم! اين آخرين باري است كه در چنين اجتماعي بپا مي ايستم. پس بشنويد و اطاعت كنيد و در مقابل امر پروردگارتان سر تسليم فرود آوريد، چرا كه خداوند عزوجل صاحب اختيار شما و معبود شماست، و بعد از خداوند رسولش و پيامبرش كه شما را مخاطب قرار داده، و بعد از من علي صاحب اختيار شما و امام شما به امر خداوند است، و بعد از او امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزي كه خدا و رسولش را ملاقات خواهيد كرد. حلالي نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان حلال كرده باشند، و حرامي نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان بر شما حرام كرده باشند. خداي عزوجل حلال و حرام را به من شناسانده است، و آنچه پرودگارم از كتابش و حلال و حرامش به من آموخته به او سپرده ام
    اي مردم! علي را (بر ديگران) فضيلت دهيد. هيچ علمي نيست مگر آنكه خداوند آن را در من جمع كرده است، و هر علمي را كه آموخته ام در امام المتقين جمع نموده ام، و هيچ علمي نيست مگر آنكه آن را به علي آموخته ام. اوست امام مبين كه خداوند در سوره يس ذكر كرده است: و هر چيزي را در امام مبين جمع كرديم.
    اي مردم! از علي به سوي ديگري گمراه نشويد، و از او روي بر مگردانيد و از ولايت او سر باز نزنيد. اوست كه به حق هدايت نموده و از آن نهي مي نمايد، و در راه خدا سرزنش ملامت كننده اي او را مانع نمي شود. علي اول كسي است كه به خدا و رسولش ايمان آورد و هيچكس در ايمان به من بر او سبقت نگرفت. اوست كه با جان خود در راه رسول خدا فداكاري كرد. اوست كه با پيامبر خدا بود در حالي كه هيچكس از مردان همراه او خدا را عبادت نمي كرد. از طرف خداوند به او امر كردم كه درخوابگاه من بخوابد، او هم در حالي كه جانش را فداي من كرده بود در جاي من خوابيد.
    اي مردم! او را فضيلت دهيد كه خدا او را فضيلت داده است، و او را قبول كنيد كه خداوند او را منصوب نموده است.
    اي مردم! او از طرف خداوند امام است، و هر كس ولايت او را انكار كند خداوند هرگز توبه اش را نمي پذيرد و او را نمي بخشد، حتمي است بر خداوند كه با كسي كه با او مخالفت نمايد چنين كند و او را به عذابي شديد تا ابديت تا آخر روزگار معذب نمايد. پس بپرهيزيد از اينكه با او مخالفت كنيد و گرفتار آتشي شويد كه آتشگيره آن مردم و سنگ ها هستند و براي كافران آماده شده است.
    اي مردم! به خدا قسم پيامبران و رسولان پيشين به من بشارت داده اند، و من به خدا قسم خاتم پيامبران و مرسلين و حجت بر همه مخلوقين از اهل آسمان ها و زمين ها هستم. هر كس در اين مطالب شك كند مانند كفر جاهليت اول كفار شده است؛و هر كس در چيزي از اين گفتار من شك كند در همه ي آنچه بر من نازل شده شك كرده است، و هر كس در يكي از امامان شك كند در همه آنها شك كرده است، و شك كننده درباره ما در آتش است.
    اي مردم! خداوند اين فضيلت را بر من ارزاني داشته كه منّتي از او بر من و احساني از جانب او به سوي من است. خدايي جز او نيست. حمد و سپاس از من بر او تا ابديت و تا آخر روزگار و در هر حال.
    اي مردم! علي را فضيلت دهيد كه او افضل مردم بعد از من از مرد و زن است تا مادامي كه خداوند روزي را نازل مي كند و خلق باقي هستند. معلون است ملعون است. مورد غضب است مورد غضب است كسي كه اين گفتار مرا رد كند و با آن موافق نباشد. بدانيد كه جبرئيل از جانب خداوند اين خبر را براي من آورده است و مي گويد: «هركس با علي دشمني كند و ولايت او را نپذيرد لعنت و غضب من بر او باد». هر كس ببيند براي فردا چه پيش فرستاده است. از خدا بترسد كه با علي مخالفت كنيد و در نتيجه قدمي بعد از ثابت بودن آن بلغزد، خداوند از آنچه انجام مي دهيد آگاه است.
    اي مردم! علي «جنب الله» است كه خداوند در كتاب عزيزش ذكر كرده و درباره كسيكه با او مخالفت كند فرموده است: اي حسرت بر آنچه درباره جنب خداوند تفريط و كوتاهي كردم.
    اي مردم! در قرآن تدبر نماييد و آيات آن را بفهميد و در محكمات آن نظر كنيد و به دنبال متشابه آن نرويد. به خدا قسم، باطن آن را براي شما بيان نمي كند و تفسيرش را برايتان روشن نمي كند مگر اين شخصي كه دست او را مي گيرم و او را به سوي خود بالا مي برم و بازوي او را مي گيرم و با دو دستم او را بلند مي كنم و به شما مي فهمانم كههر كس من صاحب اختيار اويم اين علي صاحب اختيار اوست و او علي بن ابي طالب برادر و جانشين من است، و ولايت او از خداوند عزوجل است كه بر من نازل كرده است
    اي مردم! علي و پاكان از فرزندانم از نسل او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اكبر است. هر يك از اين دو از ديگري خبر مي دهد و با هم موافق هستند. آنها از يكديگر جدا نمي شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند. بدانيد كه آنان امين هاي خداوند بين مردم و حاكمان او در زمين هستند. بدانيد كه من ادا نمودم، بدانيد كه من ابلاغ كردم، بدانيد كه من شنوانيدم، بدانيد كه من روشن نمودم، بدانيد كه خداوند فرموده است و من از جانب خداوند عزوجل مي گويم بدانيد كه اميرالمومنيني جز اين برادرم نيست. بدانيد كه اميرالمومنين بودن بعد از من براي احدي جز او حلال نيست

     


    صفحه 3 از 6

    بلند كردن اميرالمومنين عليه السلام بدست رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم •

    سپس پيامبر صلی الله علیه و اله و سلم دستش را بر بازوي علي علیه السلام زدند و آن حضرت را بلند كردند. و اين در حالي بود كه اميرالمومنين علیه السلام از زماني كه پيامبر صلی الله علیه و اله و سلم بر فراز منبر آمده بودند يك پله پايين تر از مكان حضرت ايستاده بودند و نسبت به صورت حضرت به طرف راست مايل بود كه گويي هر دو در يك مكان ايستاده اند. پس پيامبر صلی الله علیه و اله و سلم با دستشان ایشان را بلند كردند و هر دو دست را به سوي آسمان باز نمودند و علي علیه السلام را از جا بلند نمودند تا حدي كه پاي ایشان موازي زانوي پيامبر صلی الله علیه و اله و سلم رسيد. سپس فرمودند:
    اي مردم! اين علي است برادر من و وصي من و جامع علم من، و جانشين من در امتم بر آنان كه به من ايمان آورده اند، و جانشين من در تفسير كتاب خداوند عزوجل و دعوت به آن و عمل كننده به آنچه او را راضي مي كند، و جنگ كننده با دشمنان خدا و دوستي كننده بر اطاعت او و نهي كننده از معصيت او. اوست خليفه رسول خدا، و اوست اميرالمومنين و امام هدايت كننده از طرف خداوند، و اوست قاتل ناكثين و قاسطين و مارقين به امر خداوند. خداوند مي فرمايد: سخن در پيشگاه من تغيير نمي پذيرد.
    پرودگارا، به امر تو مي گويم:خداوندا دوست بدار هر كس علي را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس علي را دشمن بدارد، و ياري كن هر كس علي را ياري كند و خوار كن هر كس علي را خوار كند، و لعنت نما هر كس علي را انكار كند و غضب نما بر هر كس كه حق علي را انكار نمايد.پرودگارا، تو هنگام روشن شدن اين مطلب و منصوب نمودن علي در اين روز، اين آيه را درباره او نازل كردي: امروز دين شما را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين شما راضي شدم. فرمودي: دين نزد خدا اسلام است و فرمودي: هر كس ديني غير از اسلام انتخاب كند هرگز از او قبول نخواهد شد و او در آخرت از زيانكاران خواهد بود. پرودگارا، تو را شاهد مي گيرم كه من ابلاغ نمودم

    تاكيد بر توجه امت به مسئله امامت •

    اي مردم! خداوند دين شما را با امامت او كامل نموده، پس هر كس اقتدا نكند به او و به كساني كه جانشين او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قيامت و روز رفتن به پيشگاه خداوند عزوجل، چنين كساني اعمالش در دنيا وآخرت از بين رفته و در آتش دائمي خواهند بود. عذاب از آنان تخفيف نمي يابد و به آنها مهلت داده نمي شود.
    اي مردم! اين علي است كه ياري كننده ترين شما نسبت به من و سزاوارترين شما به من و نزديك ترين شما به من؛ خدای عزوجل و من از او راضي هستيم. هيچ آيه رضايتي در قرآن نازل نشده مگر درباره او، هيچگاه خداوند مومنين را مورد خطاب قرار نداده مگر آنكه ابتدا او مخاطب بوده است، و هيچ آيه مدحي در قرآن نيست مگر درباره او، و خداوند در سوره «هَلْ اَتي» شهادت به بهشت نداده مگر براي او، و اين سوره جز او را مدح نكرده است.
    اي مردم! او را ياري دهنده دين خدا و دفاع كننده از رسول خداست، و اوست با تقواي پاكيزه هدايت كننده هدايت شده. پيامبرتان بهترين پيامبر و وصيتان بهترين وصي و فرزندان او بهترين اوصياء هستند.
    اي مردم! نسل هر پيامبري از صلب خود او هستند ولي نسل من از صلب اميرالمومنين علي است.
    اي مردم! شيطان آدم را با حسد از بهشت بيرون كرد. مبادا به علي حسد كنيد كه اعمالتان نابود شود و قدم هايتان بلغزد. آدم به خاطره يك گناه به زمين فرستاده شد در حالي كه انتخاب شده خداوند عزوجل بوده، پس شما چگونه خواهيد بود در حالي كه شماييد و در بين شما دشمنان خدا هستند. بدانيد كه با علي دشمني نمی كند مگر با تقوي و به او ايمان نمي آورد مگر مومن مخلص. به خدا قسم سوره والعصر درباره علي نازل شده است: قسم به عصر، انسان در زيان است مگر علي كه ايمان آورد وبه حق و صبر راضي شد.
    اي مردم! من خدا را شاهد گرفتم و رسالتم را به شما ابلاغ نمودم، و بر عهده رسول جز ابلاغ روشن چيزي نيس
    اي مردم! از خدا بترسيد آن گونه كه بايد ترسيد و از دنيا نرويد مگر آنكه مسلمان باشيد.

    اشاره به كارشكني هاي منافقين •

    اي مردم! ايمان آوريد به خدا و رسولش و به نوري كه همراه او نازل شده است، قبل از آنكه هلاك كنيم وجوهي را و آن صورت ها را به پشت بر گردانيم يا آنان را مانند اصحاب سبت لعنت كنيم.
    اي مردم! نور از جانب خداوند عزوجل در من نهاده شده و سپس در علي بن ابي طالب و بعد در نسل او تا مهدي قائم، كه حق خداوند و هر حقي كه براي ما باشد مي گيرد، چرا كه خداوند عزوجل ما را بر كوتاهي کنندگان و بر معاندان و مخالفان و خائنان و گناهكاران و ظالمان و غاضبان از همه عالميان حجت قرار داده است.
    اي مردم! شما را مي ترسانم و انذار مي نمايم كه من رسول خدا هستم، و قبل از من پيامبران بوده اند.آيا اگر من بميرم يا كشته شوم شما عقب گرد مي نمايید؟ هر كس به عقب بر گردد به خدا ضرري نمي رساند، و خداوند به زودي شاكرين و صابرين را پاداش مي دهد. بدانيد كه علي است توصيف شده به صبر و شكر، و بعد از او فرزندانم از نسل او چنين اند.


    صفحه 4 از 6

    اي مردم! با اسلامتان بر من منت مگذاريد، بلكه بر خدا منت نگذاريد، كه اعمالتان را نابود مي نمايد و بر شما غضب مي كند و شما را به شعله اي از آتش و مس گداخته مبتلا مي كند. پرودگار شما در كمين است
    اي مردم! بعد از من اماماني خواهند بود كه به آتش دعوت مي كنند و روز قيامت كمك نمي شوند.
    اي مردم! خداوند و من از آنان بيزار هستيم.
    اي مردم! آنان و يارانشان و تابعينشان و پيروانشان در پايين ترين درجه آتش اند و چه بد است جاي متكبران. بدانيد كه آنان اصحاب صحيفه هستند، پس هر يك از شما در صحيفه خود نظر كند.
    راوي گويد: وقتي پيامبر (ص) نام «اصحاب صحيفه» را آورد اكثر مردم منظور حضرت را نفهميدند و برايشان سوال انگيز شد، و فقط عده كمي مقصود حضرت را فهميدند.
    اي مردم! من امر خلافت را به عنوان امامت و وراثت آن در نسل خودم تا روز قيامت به وديعه مي سپارم، و من رسانيدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غايب و بر همه كساني كه حضور دارند، به دنيا آمده اند يا نيامده اند. پس حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت برسانند. وبه زودي امامت را بعد از من به عنوان پادشاهي و با ظلم و زور مي گيرند. خداوند غاصبين و تعدي كنندگان را لعنت كند.و درآن هنگام است- اي جن وانس- كه ميريزد براي شما آنكه بايد بريزد و می فرستد بر شما شعله اي از آتش و مس گداخته و نمي توانيد آن را از خود دفع كنيد.
    اي مردم! خداوند عزوجل شما را به حال خود رها نخواهد كرد تا آنكه خبيث را از پاكيزه جدا كند، و خداوند شما را بر غيب مطاع نمي كند.
    اي مردم! هيچ سرزمين آبادي نيست مگر آنكه در اثر تكذيب (اهل آن آيات الهي را) خداوند قبل از روز قيامت آنان را هلاك خواهد كرد و آن را تحت حكومت امام مهدي خواهد آورد، و خداوند وعده خود را عملي مي نمايد.
    اي مردم! قبل از شما اكثر پيشينيان هلاك شدند، و خداوند آنها را هلاك نمود و اوست كه آيندگان را هلاك خواهد كرد. خداي تعالي مي فرمايد: آيا ما پيشينيان را هلاك نكرديم؟ آيا در پي آنان ديگران را نفرستاديم؟ ما با مجرمان چنين مي كنيم. واي بر مكذبين در آن رو
    اي مردم! خداوند مرا امر و نهي نموده است، و من هم به امر الهي علي را امر و نهي نموده ام، و علم امر و نهي نزد اوست. پس امر او را گوش دهيد تا سلامت بمانيد، و او را اطاعت كنيد تا هدايت شويد و نهي او را قبول كنيد تا در راه درست باشيد، و به سوي مقصد و مراد او برويد، و راه هاي بيگانه شما را از راه او منحرف نكند.

    پيروان اهل بيت عليهم السلام و دشمنان ايشان •

    اي مردم! من راه مستقيم خداوند هستم كه شما را به پيروي آن امر نموده، وسپس علي بعد از من، و سپس فرزندانم از نسل او كه امامان هدايت اند، به حق هدايت مي كنند و به ياري حق به عدالت رفتار مي كنند. سوره حمد درباره من نازل شده، و به خدا قسم درباره ايشان (امامان) نازل شده است. به طور عموم شامل آنان است و به طور خاص درباره آنان است. ايشان دوستان خدايند كه ترسي بر آنان نيست و محزون نمي شوند، بدانيد كه حزب خداوند غالب هستند. بدانيد كه دشمنان ايشان سفهاء گمراه و براداران شياطين اند كه اباطيل را از روي غور به يكديگر مي رسانند. بدانيد كه دوستان اهل بيت كساني اند كه خداوند در كتابش آنان را ياد كرده و فرموده است: نمي يابي قومي را كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده باشند، و در عين حال با كساني كه با خدا و رسولش ضدّيت دارند روي دوستي داشته باشند، اگر چه پدرانشان يا فرزندانشان يا برادرنشان يا فاميلشان باشند. آنان اند كه ايمان در قلبشان نوشته شده و خداوند آنان را با وحي از خود تاييد فرموده و ايشان را به بهشتي وارد مي كند كه از پايين آن نهرها جاري است و در آن راضي است و آنان راضي هستند. آنان حزب خداوند هستند. بدانيد كه حزب خدا رستگارند. بدانيد كه دوستان اهل بيت كساني اند كه خداوند عزوجل آنان را توصيف كرده و فرموده است: كساني كه ايمان آورده و ايمانشان را با ظلم نپوشانده اند، آنان اند كه برايشان امان است و آنان هدايت يافتگان اند. بدانيد كه دوستان ايشان كساني اند كه ايمان آورده اند و به شك نيفتاده اند. بدانيد كه دوستان ايشان كساني اند كه با سلامتي و در حال امن وارد بهشت مي شوند، و ملائكه با سلام به ملاقات آنان مي آيند و مي گويند: سلام بر شما، پاكيزه شديد، پس براي هميشه داخل بهشت شويد. بدانيد كه دوستان ايشان كساني هستند كه بهشت براي آنان است و در آن بدون حساب روزي داده مي شوند. بدانيد كه دشمنان اهل بيت كساني اند كه به شعله هاي آتش وارد مي شوند. بدانيد كه دشمنان ايشان كساني اند كه از جنهم در حالي كه مي جوشد صداي وحشتناكي مي شنود و شعله كشيدن آنرا مي بينند. بدانيد كه دشمنان ايشان كساني اند كه خداوند درباره او آنان فرموده است: هر گروهي كه داخل (جنهم) مي شوند همتاي خود را لعنت مي كنند، تا آنكه همه آنان در آنجا به يكديگر مي پيوندند آخرين آنان با اشاره به اولين آنان مي گويند: پروردگارا، اينان ما را گمراه كردند؛ پس عذاب دو چندان از آتش به آنان نازل كن. خدا مي فرمايد: براي هر دو گروه عذاب مضاف است ولي شما نمي دانيد. بدانيد كه دشمنان ايشان كساني اند كه خداوند عزوجل مي فرمايد: هرگاه گروهي را در جنهم مي اندازد خزانه داران دوزخ از ايشان مي پرسند: آيا ترساننده اي براي شما نيامد؟ مي گويند: بلي، براي ما نذير و ترسانده آمد ولي ما او را تكذيب كرديم و گفتيم: خداوند هيچ چيز نازل نكرده است، و شما در گمراهي بزرگ هستيد. و مي گويند: اگر مي شنيدم يا فكر مي كرديم از اصحاب آتش نبوديم. به گناه خود اعتراف كردند. پس دور باشند اصحاب آتش. بدانيد كه دوستان اهل بيت كساني هستند كه در پنهاني از پرودگارشان مي ترسند و براي آنان مغفرت و اجر بزرگ است.


    صفحه 5 از 6


    اي مردم! چقدر فاصله است بين شعله هاي آتش و بين اجر بزرگ
    اي مردم! دشمن ما كسي است كه خداوند او را نکوهش کرده و او را لعنت کرده و دوست ما کسی است که خداوند او را مدح نموده و دوستش بدارد.
    اي مردم! بدانيد كه من نذير و ترساننده ام و علي بشارت دهنده است.
    اي مردم! بدانيد كه من مُنذر و بر حذر دارنده ام و علي هدايت كننده است.
    اي مردم! من پيامبرم و علي جانشين من است.
    اي مردم! بدانيد كه من پيامبرم و علي امام و وصي بعد از من است، و امامان بعد از او فرزندان او هستند. بدانيد كه من پدر آنانم و آنها از صلب او به وجود مي آيند.

    حضرت مهدي عجل الله فرجه الشریف •

    بدانيد كه آخرين امامان، مهدي قائم از ماست.اوست غالب بر اديان، اوست انتقام گيرنده از ظالمين. اوست فاتح قلعه ها و منهدم كننده آنها. اوست غالب بر هر قبيله اي از اهل شرك و هدايت كننده آنان. بدانيد كه اوست انتقام گيرنده همه خون هاي اولياء خدا. اوست ياري دهنده دين خدا. بدانيد كه اوست استفاده كننده از دريايي عميق. اوست كه هر صاحب فضيلتي را به قدر فضلش و هر صاحب جهالتي را به جهلش نشانه مي دهد. اوست وارث هر علمي و احاطه دارنده به هر فهمي. بدانيد كه اوست خبر دهنده از پرودگارش، و بالا برنده آيات الهي. اوست هدايت يافته محكم بنيان. اوست كه كارها به او سپرده شده است. اوست كه پيشينيان به او بشارت داده اند. اوست كه به عنوان حجت باقي مي ماند و بعد از او حجتي نيست. هيچ حقي نيست مگر همراه او، و هيچ نوري نيست مگر نزد او. بدانيد او كسي است كه غالبي بر او نيست و كسي بر ضد او كمك نمي شود. اوست ولي خدا در زمين و حكم كننده او بين خلقش و امين او بر نهان وآشكارش.

    مطرح كردن بيعت •

    اي مردم! من برايتان روشن كردم و به شما فهانيدم، و اين علي است كه بعد از من به شما مي فهاند.بدانيد كه من بعد از پايان خطابه ام شما را به دست دادن با من به عنوان بيعت با او و اقرار به او، و بعد از من به دست دادن با خود او فرا مي خوانم. بدانيد كه من با خدا بيعت كرده ام و علي با من بيعت كرده است، و من از جانب خداوند براي او از شما بيعت مي گيرم.خداوند مي فرمايد: كساني كه با تو بيعت مي كنند، دست خداوند بر روي دست آنان است. پس هر كس بيعت را بشكند بر ضرر خود اوست، و هر كس به آنچه با خدا عهد بسته وفادار باشد خداوند به او اجر عظيمي عنايت خواهد كرد.

    حلال و حرام، واجبات و محرمات •

    اي مردم! حج و عمره از شعائر الهي هستند، خداوند مي فرمايد: هر كس به خانه خدا به عنوان حج يا عمره بيايد براي او اشكالي نيست كه بر صفا و مروه بسيار طواف كند، و هر كس كار خيري را بدون چشم داشتي انجام دهد خداوند سپاسگزار داناست.
    اي مردم! به حج خانه خدا برويد. هيچ خانداني به خانه خدا وارد نمي شود مگر آنكه مستغني مي گردند و شاد مي شوند، و هيچ خانداني آن را ترك نمي كنند مگر آنكه منقطع مي شوند و فقير مي گردند.
    اي مردم! هيچ مومني در موقف (عرفات، مشعر، مني) وقف نمي كند مگر آنكه خداوند گناهان گذشته او را تا آن وقت مي آمرزد، و هرگاه كه حجش پايان يافت اعمالشان را از سر مي گيرد.
    اي مردم! حاجيان كمك مي شوند و آنچه خرج مي كنند به آنان باز مي گردد، و خداوند جزاي محسنين را ضايع نمي نمايد.
    اي مردم! با دين كامل و با تفقه و فهم به حج خانه خدا برويد و از آن مشاهد مشرفه جز با توبه و دست كشيدن از گناه بر مگرديد.
    اي مردم! نماز را بپا داريد و زكات را بپردازيد همانطور كه خداوند عزوجل به شما فرمان داده است و اگر زمان طويلي بر شما گذشت و كوتاهي نموديد يا فراموش كرديد، علي صاحب اختيار شماست و براي شما بيان مي كند، او كه خداوند عزوجل بعد از من عنوان امين بر خلقش او را منصوب نموده است. او از من است و من از اويم. او وآنان كه از نسل من اند آنچه را نمدانيد براي شما بيان مي كنند.بدانيد كه حلال و حرام بيش از آن است كه من همه آنها را بشمارم و معرفي كنم و بتوانم در يك مجلس به همه حلال ها دستور دهم و از همه حرام ها نهي كنم و پس مأمورم كه از شما بيعت بگيرم و با شما دست بدهم بر اينكه قبول كنيد آنچه از طرف خداوند عزوجل درباره اميرالمومنين علي و جانشينان بعد از او آورده ام كه نسل من و اويند، و آن موضوع امامتي است كه فقط در آنها بپا خواهد بود، و آخر ايشان مهدي است تا روزي كه خداي مدبر قضا و قدر را ملاقات كند.


    صفحه 6 از 6


    اي مردم! هر حلالي كه شما را بدان راهنمايي كردم و هر حرامي كه شما را از نهي نمودم، هرگز از آنها بر نگشته ام و تغيير نداده ام. اين مطلب را به ياد داشته باشيد و آن را تبديل نكنيد و تغيير ندهيد.من سخن خود را تكرار مي كنم: نماز را بپا داريد زكات را بپردازيد و به كار نيك امر كنيد و از منكرات نهي نماييد.بدانيد كه بالاترين امر به معروف آن است كه سخن مرا بفهميد و آنرا به كساني كه حاضر نيستند برسانيد و او را از طرف من به قبولش امر كنيد و از مخالفتشان نهي نماييد، چرا كه اين دستوري از جانب خداوند عزوجل و از نزد من است، و هيچ امر به معروف و نهي از منكري نميشود مگر با امام معصوم.
    اي مردم! قرآن به شما مي شناساند كه امام بعد از علي فرزندان او هستند و من هم به شما شناساندم كه آنان از نسل من و از نسل اويند. آنجا كه خداوند در كتابش مي فرمايد: آن (امامت) را به عنوان كلمه باقي در نسل او قرار داد، و من نيز به شما گفتم: اگر به آن دو (قرآن و اهل بيت) تمسك كنيد هر گز گمراه نمي شود.
    اي مردم! تقوي را، تقوي را. از قيامت بر حذر باشيد همانگونه كه خداي عزوجل فرموده: زلزله قيامت شي عظيمي است.
    مرگ و معاد و حساب و ترازوهاي الهي و حسابرسي در پيشگاه رب العالمين و ثواب و عقاب را به ياد آوريد. هر كس حسنه با خود بياورد طبق آن ثواب داده مي شود، و هر كس گناه بياورد در بهشت او را نصيبي نخواهد بود.

    بيعت گرفتن رسمي •

    اي مردم! شما بيش از آن هستيد كه با يك دست و در يك زمان با من دست دهيد، و پرودگارم مرا مأمور كرده است كه از زبان شما اقرار بگيرم درباره آنچه منعقد نمودم براي علي اميرالمؤمنين و اماماني كه بعد از او مي آيند و از نسل من و اويند، چنانكه به شما فهماندم كه فرزندان من از صلب اويند.
    پس همگي چنين بگويید: ما شنيديم و اطاعت مي كنيم و راضي هستيم و سر تسليم فرود مي آوريم درباره آنچه از جانب پرودگار ما و خودت به ما رساندي درباره امر امامت اماممان علي اميرالمؤمنين و اماماني كه از صلب او به دنيا مي آيند. بر اين مطلب با قلب و با جان و با زبان و دستانمان با تو بيعت مي كنيم. بر اين عقيده زنده ايم و به آن مي ميریم و (روز قيامت) با آن محشور مي شويم. تغيير نخواهيم داد تبديل نمي كنيم و شك و انكار نمي نماييم و ترديد به دل راه نمي دهيم و از اين قول بر نمي گرديم و پيمان را نمي شكنيم. تو ما را به موعظه الهي نصيحت نمودي درباره علي اميرالمومنين و اماماني كه گفتي بعد از او از نسل تو و فرزندان اويند، يعني حسن وحسين و آنان كه خداوند بعد از آن دو منصوب نموده است. پس براي آنان عهد و پيمان از ما گرفته شد، از قلب هايمان و جان و زبان و ضمائر و دستهايمان. هر كس توانست با دست بيعت مي نمايد و گرنه با زبانش اقرار مي كند. هرگز در پي تغيير اين عهد نيستيم و خداوند در اين باره از نفسهايمان دگرگوني نبيند. ما اين مطالب را از قول تو به نزديك و دور از فرزندانمان و فاميلمان مي رسانيم. و خدا را بر آن شاهد مي گيريم. خداوند در شاهد بودن كفايت مي كند و تو نيز بر اين اقرار ما شاهد هستي.
    اي مردم! چه مي گوييد؟ خداوند هر صدايي را و پنهان هاي هر كسي را مي داند. پس هر كس هدايت يافت به نفع خودش است و هر كس گمراه شده است، و هر كس بيعت كند با خداوند بيعت مي كند. دست خداوند بر روي بيعت كنندگان است.
    اي مردم! با خدا بيعت نماييد و با علي اميرالؤمنين و حسن و حسين و امامان از ايشان در آخرت، به عنوان امامتي كه در نسل ايشان باقي است بيعت كنيد. خداوند بيعت شكنان را هلاك و وفاداران را مورد رحمت قرار مي دهد، و هر كس بيعت را بشكند به ضرر خويش شكسته است، و هر كس به آنچه با خدا پيمان بسته وفا كند خداوند به او اجر عظيمي عنايت مي فرمايد.
    اي مردم! آنچه به شما گفتم بگوييد (تكرار كنيد)، و به علي به عنوان «اميرالمؤمنين» سلام كنيد و بگوييد: شنيديم واطاعت كرديم. پرودگارا مغفرت تو را مي خواهيم و بازگشت به سوي تو ست. و بگوييد: حمد و سپاس خداي را كه ما را به اين راه هدايت كرد، و اگر خداوند هدايت نمي كرد ما هدايت نمي شديم. فرستادگان پرودگارمان به حق آمده اند.
    اي مردم! فضايل علي بن ابي طالب نزد خداوند- كه در قرآن آن را نازل كرده- بيش از آن است كه همه را در يك مجلس بشمارم. پس هر كس درباره آنها به شما خبر داد و معرفت آن را داشت او را تصديق كنيد.
    اي مردم! هر كس خدا و رسولش و علي و اماماني را ذكر كردم اطاعت كند به رستگاري بزرگ دست يافته است. اي مردم، كساني كه براي بيعت با او و قبول ولايت او و سلام كردن به عنوان «اميرالمؤمنين» با او، سبقت بگيرند آنان رستگارنند و در باغ هاي بهشت خواهند بود.
    اي مردم! سخني بگوييد كه به خاطر آن خداوند از شما راضي شود، و اگر شما و همه كساني كه در زمين هستند كافر شوند به خدا ضرري نمي رسانند. خدايا، به خاطر آنچه ادا كردم و امر نمودم مؤمنين را بيامرز و بر منكرين كه كافرند غضب نما، وحمد و سپاس مخصوص خداوند عالم است.

     

     

     

    + نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 20:43  توسط MOAHAMMAD  | 
    منابع خطبه غدیر(شیعه و سنی)      
    1
    حافظ و واعظ شهيد محمد بن فنال نيشابوري،‌معروف به {ابن الفارسي} متوفاي سال 508 ه.ق. در كتاب {روضة الواعظين} صفحه 91 – 101 چاپ نجف اشرف 1353 ه.ق. تمام خطبه را به نقل از امام محمد باقر عليه السلام آورده است.
    .2
    عالم ثقه و محدث فقيه احمد بن علي بن ابي طالب در كتاب {الاحتجاج علي اهل اللجاج} جلد1:‌صفحه 58 – 67 چاپ بيروت 1401 ه.ق.
    .3
    جمال الدين مرتضي ابي عبدالله محمد بن حسين بن حسن رازي در {نزهة الكرام و بستان العوام} جلد1: صفحه 188 – 200. چاپ تهران 1402 ه.ق.


    .4
    علي بن يوسف بن المطهر – برادر علامه حلي متولد سال 635 ه.ق متوفاي 710 ه.ق. در كتاب {العدد القويه لدفع المخاوف اليوميهج (خ).
    .5
    رضي الدين ابوالقاسم علي بن موسي بن جعفربن طاووس حسيني متوفاي 664/ 668 ه.ق در كتاب {اليقين في امرة اميرالمؤمنين} صفحه 113 – 125 چاپ نجف اشرف 1369 ه.ق.
    .6
    زين الدين ابو محمد علي بن يونس عاملي نباطي بياضي. متوفاي 877 ه.ق. در كتاب {الصراط المستقيم الي مستحقي التقديم} جلد1: صفحه 301 – 304 چاپ تهران 1384 ه.ق.
    .7
    ملامحسن فيض كاشاني متوفاي سال 1091 ه.ق. در كتاب {علم اليقين}‌جلد2: صفحه 640 – 648، چاپ تهران 1400 ه.ق.
    .8
    و در كتاب {نفسير صافي} جلد1: صفحه 460 – 471 چاپ تهران 1374 ه.ق.
    .9
    سيد هاشم بن سليمان بي اسماعيل حسيني بحراني، متوفاي سال 1107 يا 1109 ه.ق. در كتاب {غاية المرام} صفحه 98 – 99، چاپ تهران 1271 ه.ق.
    .10
    و در كتاب {البرهان في تفسير القرآن}‌ جلد1: صفحه 436 – 443 چاپ تهران 1375 ه.ق.
    .11
    مولي محمد باقر مجلسي متوفاي 1111 ه.ق. در كتاب {بحار الانوار} جلد37: صفحه 201 تا 217 چاپ تهران 1380ه.ق.
    .12
    علامه شيخ مهدي سماوي در كتاب {الامامة في ضوء الكتاب و السنة} جلد3: صفحه 174 – 191، چاپ كويت 1399 ه.ق.
    .13
    علم الهدي علي بن الحسين حسيني خراساني در كتاب {نهج الخطابة} صفحه 104- 155، چاپ تهران
     

    اسناد اهل تسنن

    1.
    احمدبن محمد طبري متوفاي 275 ه.ق. در كتاب {فضائل اميرالمؤمنين} به نقل سيدبن طاووس در كتاب {اليقين} صفحه 113- 125.
    2.
    محمدبن جرير بن يزيد بن خالد يبري آملي متوفاي سال 310 ه.ق. صاحب تفسير‌قرآن و تاريخ معروف به {تاريخ الاصم و الملوك} در كتاب {الولاية} به روايت از زيد بن ارقم، به نقل زين‌الدين نباطي بياضي، در {صراز المستقيم} ج1: صفحه 301 – 304.
    3.
    علي بن محمد بن محمد واسطي شافعي، معروف به ابن المغازلي متوفاي سال 483 ه.ق. در كتاب {مناقب علي بن ابيطالب} چاپ تهران 1394 ه.ق. صفحه 16 – 18، در ذكر حديث غدير به سند خود، از زيدبن ارقم قسمتي از آغاز خطبه را بيان كرده، و از پايان خطبه اين عبارت را آورده: " الا و انها لم تهلك امه قبلكم حتي نديي (قتدني) باهوائها و نظاهي علي نبوتها، و تقتل من قام بالقسط. ثم اخذ بيد علي بن ابي طالب عليه السلام فرفعها ثم قال: من كنت مولاه . . . الي آخر خطبه

     
    + نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 20:15  توسط MOAHAMMAD  | 

    بخش ششم

    (6)

    45.              مَعاشِرَالنّاسِ، (آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَالنَّورِ الَّذى أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ). (باِللَّهِ ما عَنى بِهذِهِ الْآيَةِ إِلاَّ قَوْماً مِنْ أَصْحابى أَعْرِفُهُمْ بِأَسْمائِهِمْ وَأَنْسابِهِمْ، وَقَدْ أُمِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ فَلْيَعْمَلْ كُلُّ امْرِئٍ عَلى‏ مايَجِدُ لِعَلِىٍّ فى قَلْبِهِ مِنَ الْحُبِّ وَالْبُغْضِ).

    46.          مَعاشِرَالنّاسِ، النُّورُ مِنَ‏اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مَسْلوكٌ فِىَّ ثُمَّ فى عَلِىِّ بْنِ أَبى طالِبٍ، ثُمَّ فِى النَّسْلِ مِنْهُ إِلَى الْقائِمِ الْمَهْدِىِّ الَّذى يَأْخُذُ بِحَقِّ اللَّهِ وَ بِكُلِّ حَقٍّ هُوَ لَنا، لاَِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ قَدْ جَعَلَنا حُجَّةً عَلَى الْمُقَصِّرينَ وَالْمعُانِدينَ وَالُْمخالِفينَ وَالْخائِنينَ وَالْآثِمينَ وَالّظَالِمينَ وَالْغاصِبينَ مِنْ جَميعِ الْعالَمينَ.


     

    47.          مَعاشِرَالنّاسِ، أُنْذِرُكُمْ أَنّي رَسُولُ اللَّهِ قَدْخَلَتْ مِنْ قَبْلِىَ الرُّسُلُ، أَفَإِنْ مِتُّ أَوْقُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ؟ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّاللَّهَ شَيْئاً وَسَيَجْزِى اللَّهُ الشّاكِرينَ (الصّابِرينَ). أَلاوَإِنَّ عَلِيّاً هُوَالْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَالشُّكْرِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدي مِنْ صُلْبِهِ.

    48.          مَعاشِرَالنّاسِ، لاتَمُنُّوا عَلَىَّ بِإِسْلامِكُمْ، بَلْ لاتَمُنُّوا عَلَى‏اللَّهِ فَيُحْبِطَ عَمَلَكُمْ وَيَسْخَطَ عَلَيْكُمْ وَ يَبْتَلِيَكُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَنُحاسٍ، إِنَّ رَبَّكُمْ لَبِا الْمِرْصادِ.

    49.          مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ سَيَكُونُ مِنْ بَعْدى أَئمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى‏النّارِ وَيَوْمَ الْقِيامَةِ لايُنْصَرونَ. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ اللَّهَ وَأَنَا بَريئانِ مِنْهُمْ. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُمْ وَأَنْصارَهُمْ وَأَتْباعَهُمْ وَأَشْياعَهُمْ فِى الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّارِ وَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ. أَلا إِنَّهُمْ أَصْحابُ الصَّحيفَةِ، فَلْيَنْظُرْ أَحَدُكُمْ فى صَحيفَتِهِ!!

    50.          مَعاشِرَالنّاسِ، إِنِّى أَدَعُها إِمامَةً وَ وِراثَةً (فى عَقِبى إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ)، وَقَدْ بَلَّغْتُ ما أُمِرتُ بِتَبْليغِهِ حُجَّةً عَلى كُلِّ حاضِرٍ وَغائبٍ وَ عَلى كُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْلَمْ يَشْهَدْ، وُلِدَ أَوْلَمْ يُولَدْ، فَلْيُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ.

    51.          وَسَيَجْعَلُونَ الْإِمامَةَ بَعْدى مُلْكاً وَ اغْتِصاباً، (أَلا لَعَنَ اللَّهُ الْغاصِبينَ الْمُغْتَصبينَ)، وَعِنْدَها سَيَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَا الثَّقَلانِ (مَنْ يَفْرَغُ) وَيُرْسِلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَنُحاسٌ فَلاتَنْتَصِرانِ.

    52.          مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لَمْ يَكُنْ لِيَذَرَكُمْ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتّى يَميزَالْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ، وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ.

    53.          مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ ما مِنْ قَرْيَةٍ إِلاّ وَاللَّهُ مُهْلِكُها بِتَكْذيبِها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ مُمَلِّكُهَا الْإِمامَ الْمَهْدِىَّ وَاللَّهُ مُصَدِّقٌ وَعْدَهُ.

    54.          مَعاشِرَالنّاسِ، قَدْ ضَلَّ قَبْلَكُمْ أَكْثَرُالْأَوَّلينَ، وَاللَّهُ لَقَدْ أَهْلَكَ الْأَوَّلينَ، وَهُوَ مُهْلِكُ الْآخِرينَ. قالَ اللَّهُ تَعالى: (أَلَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلينَ، ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرينَ، كذالِكَ نَفْعَلُ بِالُْمجْرِمينَ، وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ).

    55.          مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَمَرَنى وَنَهانى، وَقَدْ أَمَرْتُ عَلِيّاً وَنَهَيْتُهُ (بِأَمْرِهِ). فَعِلْمُ الْأَمْرِ وَالنَّهُىِ لَدَيْهِ، فَاسْمَعُوا لاَِمْرِهِ تَسْلَمُوا وَأَطيعُوهُ تَهْتَدُوا وَانْتَهُوا لِنَهْيِهِ تَرشُدُوا، (وَصيرُوا إِلى‏ مُرادِهِ) وَلا تَتَفَرَّقْ بِكُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبيلِهِ.

     

    45.     هان مردمان! «به خدا و رسول و نور همراهش ايمان آوريد پيش از آن كه چهره‏ها را تباه و باژگونه كنيم يا چونان اصحاب روز شنبه [يهوديانى كه بر خدا نيرنگ آوردند] رانده شويد.«به خدا سوگند كه مقصود خداوند از اين آيه گروهى از صحابه‏اند كه آنان را با نام و نَسَب مى‏شناسم ليكن به پرده‏پوشى كارشان مأمورم. آنك هر كس پايه كار خويش را مهر و يا خشم على در دل قرار دهد [و بداند كه ارزش عمل او وابسته به آن است.] .

    46.     هان مردمان! نور از سوى خداوند عزّوجل در جان من، سپس در جان على‏بن ابى‏طالب، آن‏گاه در نسل او تا قائم مهدى - كه حق خدا و ما را مى‏ستاند - جاى گرفته. چرا كه خداوند عزّوجل ما را بر كوتاهى‏كنندگان، ستيزه‏گران، ناسازگاران، خائنان و گنهكاران و ستمكاران و غاصبان از تمامى جهانيان دليل و راهنما و حجت آورده است.

    47.     هان مردمان! هشدارتان مى‏دهم: همانا من رسول خدايم. پيش از من نيز رسولانى آمده و سپرى گشته‏اند. آيا اگر من بميرم يا كشته شوم، به جاهليت عقب گرد مى‏كنيد؟ آن‏كه به قهقرا برگردد، هرگز خدا را زيانى نخواهد رسانيد و خداوند سپاسگزاران شكيباگر را پاداش خواهد داد. بدانيد كه على و پس از او فرزندان من از نسل او، داراى كمال شكيبايى و سپاسگزارى‏اند.

    48.     هان مردمان! اسلامتان را بر من منت نگذاريد؛ كه اعمال شما را بيهوده و تباه خواهد كرد و خداوند بر شما خشم خواهد گرفت و سپس شما را به شعله‏اى از آتش و مس گداخته گرفتار خواهد نمود. همانا پروردگار شما در كمين‏گاه است.

    49.     هان مردمان! به‏زودى پس از من پيشوايانى خواهند بود كه شما را به سوى آتش مى‏خوانند و در روز رستاخيز تنها وبدون ياور خواهند ماند. هان مردمان! خداوند و من از آنان بيزاريم. هان مردمان! آنان و ياران و پيروانشان در بدترين جاى جهنم، جايگاه متكبّران خواهند بود. بدانيد آنان اصحاب صحيفه‏اند. اكنون هر كس در صحيفه‏ى خود نظر كند.

    50.     هان مردمان! اينك جانشينى خود را به عنوان امامت و وراثت به امانت به جاى مى‏گذارم در نسل خود تا برپايى روز رستاخيز. و حال، مأموريت تبليغى خود را انجام مى‏دهم تا برهان بر هر شاهد و غايب و بر آنان كه زاده شده يا نشده‏اند و بر تمامى مردمان باشد. پس بايسته است اين سخن را حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا برپايى رستاخيز برسانند.

    51.     آگاه باشيد! به زودى پس از من امامت را با پادشاهى جابه‏جا نموده. آن را غصب كرده و به تصرف خويش درآورند. هان! نفرين و خشم خدا بر غاصبان و چپاول‏گران! و البته در آن هنگام خداوند آتش عذاب - شعله‏هاى آتش و مس گداخته - بر سر شما جن و انس خواهد ريخت. آن‏جاست كه ديگر يارى نخواهيد شد.

    52.     هان مردمان! هر آينه خداوند عزوجل شما را به حالتان رها نخواهد كرد تا ناپاك را ازپاك جدا كند. و خداوند نمى‏خواهد شما را بر غيب آگاه گرداند.

    53.     هان مردمان! هيچ سرزمينى نيست مگر اين كه خداوند به خاطر تكذيب اهل آن [حق را] ، آنان را پيش از روز رستاخيز نابود خواهد فرمود و به امام مهدى خواهد سپرد. و هر آينه خداوند وعده‏ى خود را انجام خواهد داد.

    54.     هان مردمان! پيش از شما، شمار فزونى از گذشتگان گمراه شدند و خداوند آنان را نابود كرد. و همو نابودكننده‏ى آيندگان است. او خود در كتابش آورده: «آيا پيشينيان را تباه نكرديم و به دنبال آنان آيندگان را گرفتار نساختيم؟ با مجرمان اين چنين كنيم. واى‏بر ناباوران!»

    55.     هان مردمان! همانا خداوند امر و نهى خود را به من فرموده و من نيز به دستور او دانش آن را نزد على نهادم. پس فرمان او را بشنويد و گردن نهيد و پيرويش نماييد و از آنچه بازتان دارد خوددارى كنيد تا راه يابيد. به سوى هدف او حركت كنيد. راه‏هاى گونه‏گون شما را از راه او بازندارد!

     

    بخش هفتم

    (7)

    56.          مَعاشِرَالنّاسِ، أَنَا صِراطُ اللَّهِ الْمُسْتَقيمُ الَّذى أَمَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِىٌّ مِنْ بَعْدى. ثُمَّ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةُ (الْهُدى)، يَهْدونَ إِلَى الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلونَ.


     

    57.          ثُمَّ قَرَأَ: «بِسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمانِ الرَّحيمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِ‏الْعالَمينَ...» إِلى آخِرِها، وَقالَ: فِىَّ نَزَلَتْ وَفيهِمْ (وَاللَّهِ) نَزَلَتْ، وَلَهُمْ عَمَّتْ وَإِيَّاهُمْ خَصَّتْ، أُولئكَ أَوْلِياءُاللَّهِ الَّذينَ لاخَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاهُمْ يَحْزَنونَ، أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ‏الْغالِبُونَ.

    58.          أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمْ هُمُ السُّفَهاءُالْغاوُونَ إِخْوانُ الشَّياطينِ يوحى بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُروراً.

    59.          أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ ذَكَرَهُمُ اللَّهُ فى كِتابِهِ، فَقالَ عَزَّوَجَلَّ: (لاتَجِدُ قَوْماً يُؤمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حادَّاللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَلَوْكانُوا آبائَهُمْ أَوْأَبْنائَهُمْ أَوْإِخْوانَهُمْ أَوْعَشيرَتَهُمْ، أُولئِكَ كَتَبَ فى قُلوبِهِمُ الْإيمانَ) إِلى آخِرالآيَةِ.

    60.          أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الْمُؤْمِنونَ الَّذينَ وَصَفَهُمُ‏اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فَقالَ: (الَّذينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدونَ). (أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ آمَنُوا وَلَمْ يَرْتابوا).

    61.          أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ يدْخُلونَ الْجَنَّةَ بِسَلامٍ آمِنينَ، تَتَلَقّاهُمُ الْمَلائِكَةُ بِالتَّسْليمِ يَقُولونَ: (سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلوها خالِدينَ).

    62.          أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمْ، لَهُمُ الْجَنَّةُ يُرْزَقونَ فيها بِغَيْرِ حِسابٍ. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ يَصْلَونَ سَعيراً. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ يَسْمَعونَ لِجَهَنَّمَ شَهيقاً وَ هِىَ تَفورُ وَ يَرَوْنَ لَهازَفيراً.

    63.          أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ قالَ‏اللَّهُ فيهِمْ: (كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها) الآية. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: (كُلَّما أُلْقِىَ فيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَلَمْ يَأتِكُمْ نَذيرٌ، قالوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلنا مانَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَىْ‏ءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ فى ضَلالٍ كَبيرٍ) إِلى قَوله: (أَلافَسُحْقاً لاَِصْحابِ السَّعيرِ).

    64.                        أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ، لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبيرٌ.

    65.          مَعاشِرَالنَاسِ، شَتّانَ مابَيْنَ السَّعيرِ وَالْأَجْرِ الْكَبيرِ. (مَعاشِرَالنّاسِ)، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللَّهُ وَلَعَنَهُ، وَ وَلِيُّنا (كُلُّ) مَنْ مَدَحَهُ اللَّهُ وَ أَحَبَّهُ.

    66.          مَعاشِرَ النّاسِ، أَلاوَإِنّى (أَنَا) النَّذيرُ و عَلِىٌّ الْبَشيرُ. (مَعاشِرَالنّاسِ)، أَلا وَ إِنِّى مُنْذِرٌ وَ عَلِىٌّ هادٍ. مَعاشِرَ النّاس (أَلا) وَ إِنّى نَبىٌّ وَ عَلِىٌّ وَصِيّى. (مَعاشِرَالنّاسِ، أَلاوَإِنِّى رَسولٌ وَ عَلِىٌّ الْإِمامُ وَالْوَصِىُّ مِنْ بَعْدى، وَالْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ. أَلاوَإِنّى والِدُهُمْ وَهُمْ يَخْرُجونَ مِنْ صُلْبِهِ).

     

    56.     هان مردمان! صراط مستقيم خداوند منم كه شما را به پيروى آن امر فرموده. و پس از من على است و آن‏گاه فرزندانم از نسل او، پيشوايان راه راستند كه به درستى و راستى راهنمايند و به آن حكم و دعوت كنند.

    57.     سپس پيامبر صلّى‏اللّه عليه و آله قرائت فرمود: «بسم‏اللّه الرّحمن الرّحيم الحمدللّه ربّ العالمين الرّحمن الرّحيم» - تا آخر سوره. و فرمود: هان! به خدا سوگند اين سوره درباره‏ى من نازل شده و شامل امامان مى‏باشد و به آنان اختصاص دارد. آنان اولياى خدايند كه ترس و اندوهى برايشان نيست، آگاه باشيد: البته حزب خدا چيره و غالب خواهد بود.

    58.     هشدار كه: ستيزندگان با امامان، گمراه و همكاران شياطين‏اند. براى گمراهى مردمان، سخنان بيهوده و پوچ را به يكديگر مى‏رسانند.

    59.     بدانيد كه خداوند از دوستان امامان در كتاب خود چنين ياد كرده: «[اى پيامبر ما] نمى‏يابى ايمانيان به خدا و روز بازپسين، كه ستيزه‏گران خدا و رسول را دوست ندارند، گرچه آنان پدران، برادران و خويشانشان باشند. آنان [كه چنين‏اند] خداوند ايمان را در دل‏هايشان نبشته است.» - تا آخر آيه.

    60.     هان! دوستداران امامان ايمانيان‏اند كه قرآن چنان توصيف فرموده: «آنان كه ايمان آورده و باور خود را به شرك نيالوده‏اند، در امان و در راه راست هستند». «هشدار! ياران پيشوايان كسانى هستند كه به باور رسيده و از ترديد و انكار دور خواهند بود».

    61.     هشدار! اولياى امامان آنانند كه با آرامش و سلام به بهشت درخواهند شد و فرشتگان با سلام آنان را پذيرفته، خواهند گفت: «درود بر شما كه پاك شده‏ايد. اينك داخل شويد كه در بهشت، جاودانه خواهيد بود.»

    62.     هان! بهشت پاداش اولياى آنان است و در آن بى‏حساب روزى داده خواهند شد. هان! دشمنان آنان آن كسانى‏اند كه در آتش درآيند. و همانا ناله‏ى افروزش جهنم را مى‏شنوند در حالى كه شعله‏هاى آتش زبانه مى‏كشد و زفير (صداى بازدم) جهنم را نيز درمى‏يابند.

    63.     هان! خداوند درباره‏ى ستيزگران با آنان فرموده: «هرگاه امتى داخل جهنم شود همتاى خود را نفرين كند». هشدار! كه دشمنان امامان همانانند كه خداوند درباره‏ى آنان فرموده: «هر گروهى از آنان داخل‏جهنم شود نگاهبانان مى‏پرسند: مگر برايتان ترساننده‏اى نيامد؟! مى‏گويند: چرا ترساننده آمد ليكن تكذيب كرديم و گفتيم: خداوند وحى نفرستاده و شما نيستيد مگر در گمراهى بزرگ!» تا آن‏جا كه فرمايد: «هان! نابود باد دوزخيان!»

    64.           هان! ياران امامان در نهان، از پروردگار خويش ترسانند، آمرزش و پاداش بزرگ براى آنان خواهد بود.

    65.     هان مردمان! چه بسيارراه است ميان آتش و پاداش بزرگ! هان مردمان! خداوند ستيزه‏جويان ما را ناستوده و نفرين فرموده و دوستان ما را ستوده و دوست دارد.

    66.     هان مردمان! بدانيد كه همانا من انذارگرم و على مژده‏دهنده. هان! كه من بيم‏دهنده‏ام و على راهنما. هان مردمان! بدانيد كه من پيامبرم و على وصىّ من است. هان مردمان! بدانيد كه همانا من فرستاده و على امام و وصىّ پس از من است. و امامان پس از او فرزندان اويند. آگاه باشيد! من والد آنانم ولى ايشان از نسل على خواهند بود.

    بخش هشتم

    (8)

    67.          أَلا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَةِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِىَّ. أَلا إِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَى‏الدِّينِ. أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمينَ. أَلا إِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَهادِمُها.

    68.          أَلا إِنَّهُ غالِبُ كُلِّ قَبيلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْكِ وَهاديها.أَلاإِنَّهُ الْمُدْرِكُ بِكُلِّ ثارٍ لاَِوْلِياءِاللَّهِ. أَلا إِنَّهُ النّاصِرُ لِدينِ اللَّهِ.

    69.          أَلا إِنَّهُ الْغَرّافُ مِنْ بَحْرٍ عَميقٍ. أَلا إِنَّهُ يَسِمُ كُلَّ ذى فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ كُلَّ ذى جَهْلٍ بِجَهْلِهِ. أَلا إِنَّهُ خِيَرَةُاللَّهِ وَ مُخْتارُهُ. أَلا إِنَّهُ وارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَالُْمحيطُ بِكُلِّ فَهْمٍ.

    70.          أَلا إِنَّهُ الُْمخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْمُشَيِّدُ لاَِمْرِ آياتِهِ. أَلا إِنَّهُ الرَّشيدُ السَّديدُ. أَلا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَيْهِ. أَلا إِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرونِ بَيْنَ يَدَيْهِ.

    71.          أَلا إِنَّهُ الْباقي حُجَّةً وَلاحُجَّةَ بَعْدَهُ وَلا حَقَّ إِلاّ مَعَهُ وَلانُورَ إِلاّعِنْدَهُ. أَلا إِنَّهُ لاغالِبَ لَهُ وَلامَنْصورَ عَلَيْهِ. أَلاوَإِنَّهُ وَلِىُ‏اللَّهِ فى أَرْضِهِ، وَحَكَمُهُ فى خَلْقِهِ، وَأَمينُهُ فى سِرِّهِ وَ علانِيَتِهِ.

     

    67.     آگاه باشيد! همانا آخرين امام، قائم مهدى از ماست. هان! او بر تمامى اديان چيره خواهد بود. هشدار! كه اوست انتقام‏گيرنده از ستمكاران. هشدار! كه اوست فاتح دژها و منهدم‏كننده‏ى آنها.

    68.     هشدار! كه اوست چيره بر تمامى قبايل مشركان و راهنماى آنان. هشدار! كه او خونخواه تمام اولياى خداست. آگاه باشيد! اوست ياور دين خدا.

    69.     هشدار! كه از دريايى ژرف پيمانه‏هايى افزون گيرد. هشدار! كه او به هر ارزشمندى به اندازه‏ى ارزش او، و به هر نادان و بى‏ارزشى به اندازه‏ى نادانى‏اش نيكى كند. هشدار! كه او نيكو و برگزيده‏ى خداوند است. هشدار! كه او وارث دانش‏ها و حاكم بر ادراك‏هاست.

    70.     هان! بدانيد كه او از سوى پروردگارش سخن مى‏گويد و آيات و نشانه‏هاى او را برپا كند. بدانيد همانا اوست باليده و استوار.بيدار باشيد! هموست كه [اختيار امور جهانيان و آيين آنان‏] به او واگذار شده است. آگاه باشيد! كه تمامى گذشتگان ظهور او را پيشگويى كرده‏اند.

    71.     آگاه باشيد! كه اوست حجّت پايدار و پس از او حجّتى نخواهد بود. درستى و راستى و نور و روشنايى تنها نزد اوست. هان! كسى بر او پيروز نخواهد شد و ستيزنده‏ى او يارى نخواهد گشت. آگاه باشيد كه او ولىّ خدا در زمين، داور او در ميان مردم و امانتدار امور آشكار و نهان است.

     

     

    بخش نهم

    (9)

    72.          مَعاشِرَالنّاسِ، إِنّى قَدْبَيَّنْتُ لَكُمْ وَأَفْهَمْتُكُمْ، وَ هذا عَلِىٌ يُفْهِمُكُمْ بَعْدى. أَلاوَإِنِّى عِنْدَ انْقِضاءِ خُطْبَتى أَدْعُوكُمْ إِلى مُصافَقَتى عَلى بَيْعَتِهِ وَ الإِقْرارِبِهِ، ثُمَّ مُصافَقَتِهِ بَعْدى.

    73.          أَلاوَإِنَّى قَدْ بايَعْتُ اللَّهَ وَ عَلِىٌّ قَدْ بايَعَنى. وَأَنَا آخِذُكُمْ بِالْبَيْعَةِ لَهُ عَنِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ. (إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ، يَدُاللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ. فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ، وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً).

     

    72.     هان مردمان! من پيام خدا را برايتان آشكار كرده تفهيم نمودم. و اين على است كه پس از من شما را آگاه مى‏كند. اينك شما را مى‏خوانم كه پس از پايان خطبه با من و سپس با على دست دهيد تا با او بيعت كرده به امامت او اقرار نماييد.

    73.     آگاه باشيد من با خداوند و على با من پيمان بسته و من اكنون از سوى خداى عزّوجل براى امامت او پيمان مى‏گيرم. «[اى پيامبر] آنان‏كه با تو بيعت كنند هرآينه با خدا بيعت كرده‏اند. دست خدا بالاى دستان آنان است. و هركس بيعت شكند، بر زيان خود شكسته، و آن‏كس كه بر پيمان خداوند استوار و باوفا باشد، خداوند به او پاداش بزرگى خواهد داد.

     

    بخش دهم

    (10)

    74.          مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ مِنْ شَعائرِاللَّهِ، (فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِاعْتَمَرَ فَلاجُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما) الآيَة. مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّواالْبَيْتَ، فَماوَرَدَهُ أَهْلُ بَيْتٍ إِلاَّ اسْتَغْنَوْا وَ أُبْشِروا، وَلاتَخَلَّفوا عَنْهُ إِلاّبَتَرُوا وَ افْتَقَرُوا.


     

    75.          مَعاشِرَالنّاسِ، ماوَقَفَ بِالْمَوْقِفِ مُؤْمِنٌ إِلاَّغَفَرَاللَّهُ لَهُ ماسَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ إِلى وَقْتِهِ ذالِكَ، فَإِذا انْقَضَتْ حَجَّتُهُ اسْتَأْنَفَ عَمَلَهُ. مَعاشِرَالنَّاسِ، الْحُجّاجُ مُعانُونَ وَ نَفَقاتُهُمْ مُخَلَّفَةٌ عَلَيْهِمْ وَاللَّهُ لايُضيعُ أَجْرَالُْمحْسِنينَ.

    76.          مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّوا الْبَيْتَ بِكَمالِ الدّينِ وَالتَّفَقُّهِ، وَلاتَنْصَرِفُوا عَنِ الْمشَاهِدِإِلاّ بِتَوْبَةٍ وَ إِقْلاعٍ.

    77.          مَعاشِرَالنّاسِ، أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ كَما أَمَرَكُمُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ، فَإِنْ طالَ عَلَيْكُمُ الْأَمَدُ فَقَصَّرْتُمْ أَوْنَسِيتُمْ فَعَلِىٌّ وَلِيُّكُمْ وَمُبَيِّنٌ لَكُمْ، الَّذى نَصَبَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَكُمْ بَعْدى أَمينَ خَلْقِهِ. إِنَّهُ مِنِّى وَ أَنَا مِنْهُ، وَ هُوَ وَ مَنْ تَخْلُفُ مِنْ ذُرِّيَّتى يُخْبِرونَكُمْ بِماتَسْأَلوُنَ عَنْهُ وَيُبَيِّنُونَ لَكُمْ ما لاتَعْلَمُونَ.


     

    78.          أَلا إِنَّ الْحَلالَ وَالْحَرامَ أَكْثَرُمِنْ أَنْ أُحصِيَهُما وَأُعَرِّفَهُما فَآمُرَ بِالْحَلالِ وَ اَنهَى‏ عَنِ الْحَرامِ فى مَقامٍ واحِدٍ، فَأُمِرْتُ أَنْ آخُذَ الْبَيْعَةَ مِنْكُمْ وَالصَّفْقَةَ لَكُمْ بِقَبُولِ ماجِئْتُ بِهِ عَنِ‏اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فى عَلِىٍّ أميرِالْمُؤْمِنينَ وَالأَوْصِياءِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذينَ هُمْ مِنِّى وَمِنْهُ إمامَةٌ فيهِمْ قائِمَةٌ، خاتِمُها الْمَهْدىُّ إِلى يَوْمٍ يَلْقَى اللَّهَ الَّذى يُقَدِّرُ وَ يَقْضي.

    79.          مَعاشِرَالنّاسِ، وَ كُلُّ حَلالٍ دَلَلْتُكُمْ عَلَيْهِ وَكُلُّ حَرامٍ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ فَإِنِّى لَمْ أَرْجِعْ عَنْ ذالِكَ وَ لَمْ أُبَدِّلْ. أَلا فَاذْكُرُوا ذالِكَ وَاحْفَظُوهُ وَ تَواصَوْابِهِ، وَلا تُبَدِّلُوهُ وَلاتُغَيِّرُوهُ.


     

    80.          أَلا وَ إِنِّى اُجَدِّدُالْقَوْلَ: أَلا فَأَقيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكاةَ وَأْمُرُوا بِالْمَعْروفِ وَانْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ. أَلاوَإِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلى قَوْلى وَتُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ يَحْضُرْ وَ تَأْمُروُهُ بِقَبُولِهِ عَنِّى وَتَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ، فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَمِنِّى. وَلا أَمْرَ بِمَعْروفٍ وَلا نَهْىَ عَنْ مُنْكَرٍ إِلاَّمَعَ إِمامٍ مَعْصومٍ.

    81.          مَعاشِرَالنّاسِ، الْقُرْآنُ يُعَرِّفُكُمْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ، وَعَرَّفْتُكُمْ إِنَّهُمْ مِنِّى وَمِنْهُ، حَيْثُ يَقُولُ‏اللَّهُ فى كِتابِهِ: (وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ). وَقُلْتُ: «لَنْ تَضِلُّوا ما إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما».


     

    82.          مَعاشِرَالنّاسِ، التَّقْوى، التَّقْوى، وَاحْذَرُوا السّاعَةَ كَما قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: (إِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَىْ‏ءٌ عَظيمٌ). اُذْكُرُوا الْمَماتَ (وَالْمَعادَ) وَالْحِسابَ وَالْمَوازينَ وَالُْمحاسَبَةَ بَيْنَ يَدَىْ رَبِّ الْعالَمينَ وَالثَّوابَ وَالْعِقابَ. فَمَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ أُثيبَ عَلَيْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَيْسَ لَهُ فِى الجِنانِ نَصيبٌ.

     

    74.     هان مردمان! همانا حج و عمره از شعائر و آداب و رسوم خدايى است. پس زائران خانه‏ى خدا و عمره ‏كنندگان بر صفا و مروه بسيار طواف كنند. هان مردمان! در خانه‏ى خدا حج گزاريد؛ كه هيچ خاندانى داخل آن نشد مگر بى‏نياز شد و مژده گرفت، و كسى از آن روى برنگردانيد مگر بى‏بهره‏ و نيازمند گرديد.

    75.     هان مردمان! مؤمنى در موقف (عرفات، مشعر، منا) نمانَد مگر اين كه خدا گناهان گذشته‏ى او را بيامرزد و بايسته است كه پس از پايان اعمال حج [با پرونده‏اى پاك‏] كار خود را از سر گيرد. هان مردمان! حاجيان دستگيرى شده‏اند و هزينه‏هاى سفرشان جبران مى‏شود و جايگزين آن به آنان خواهد رسيد. و البته خداوند پاداش نيكوكاران را تباه نخواهد كرد.

    76.     هان مردمان! خانه‏ى خدا را با دين كامل و دانش ژرفاى آن ديدار كنيد و از زيارتگاهها جز با توبه و بازايستادن [از گناهان‏] برنگرديد.

    77.     هان مردمان! نماز را به‏پا داريد و زكات بپردازيد همان‏سان كه خداوند عزّوجل امر فرموده. پس اگر زمان بر شما دراز شد و كوتاهى كرديد يا از ياد برديد، على صاحب اختيار و تبيين‏كننده‏ى بر شماست. خداوند عزّوجل او راپس از من امانتدار خويش در ميان آفريدگانش نهاده. همانا او از من و من از اويم. و او و فرزندان من از جانشينان او، پرسش‏هاى شما راپاسخ دهند و آن‏چه را نمى‏دانيد به شما مى‏آموزند.

    78.     هان! روا و ناروا بيش از آن است كه من شمارش كنم و بشناسانم و در اين‏جا يكباره به روا فرمان دهم و از ناروا بازدارم. از اين روى مأمورم از شما بيعت بگيرم كه دست در دست من نهيد در مورد پذيرش آن‏چه از سوى خداوند آورده‏ام درباره‏ى على اميرالمؤمنين و اوصياى پس از او كه آنان از من و اويند. و اين امامت به وراثت پايدار است و فرجام امامان، مهدى است و استوارى امامت تا روزى است كه اوبا خداوندِ قدر و قضا ديدار كند.

    79.     هان مردمان! شما را به هرگونه روا و ناروا راهنمايى كردم و از آن هرگز برنمى‏گردم. بدانيد و آگاه باشيد! آن‏ها را ياد كنيد و نگه داريد و يكديگر را به آن توصيه نماييد و در آن [احكام خدا ]دگرگونى راه ندهيد.

    80.     هشدار كه دوباره مى‏گويم: بيدار باشيد! نماز را به‏پا داريد. و زكات بپردازيد. و امر به معروف كنيد و از منكر بازداريد. و بدانيد كه ريشه‏ى امر به معروف اين است كه به گفته‏ى من [درباره‏ى امامت‏] برسيد و سخن مرا به ديگران برسانيد و غايبان را به پذيرش فرمان من توصيه كنيد و آنان را از ناسازگارى سخنان من بازداريد؛ همانا سخن من فرمان خدا و من است و هيچ امر به معروف و نهى از منكرى جز با امام معصوم تحقق و كمال نمی ‏يابد.

    81.     هان مردمان! قرآن بر شما روشن مى‏كند كه امامان پس از على فرزندان اويند و من به شما شناساندم كه آنان از او و از من‏اند. چرا كه خداوند در كتاب خود مى‏گويد: «امامت را فرمانى پايدار در نسل او قرار داد...» و من نيز گفته ‏ام كه: «مادام كه به قرآن و امامان تمسك كنيد، گمراه نخواهيد شد.»

    82.     هان مردمان! تقوا را، تقوا را رعايت كرده از سختى رستخيز بهراسيد همان‏گونه كه خداوند عزّوجل فرمود: «البته زمين‏لرزه‏ى روز رستاخيز حادثه‏اى بزرگ است...» مرگ، قيامت، و حساب و ميزان و محاسبه‏ى در برابر پروردگار جهانيان و پاداش كيفر را ياد كنيد. آن كه نيكى آورد، پاداش گيرد. و آن كه بدى كرد، بهره‏اى از بهشت نخواهد برد.

    بخش یازدهم

    (11)

    83.مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّكُمْ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ تُصافِقُونى بِكَفٍّ واحِدٍ فى وَقْتٍ واحِدٍ، وَقَدْ أَمَرَنِىَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ أَنْ آخُذَ مِنْ أَلْسِنَتِكُمُ الْإِقْرارَ بِما عَقَّدْتُ لِعَلِىٍّ أَميرِالْمُؤْمنينَ، وَلِمَنْ جاءَ بَعْدَهُ مِنَ الْأَئِمَّةِ مِنّى وَ مِنْهُ، عَلى ما أَعْلَمْتُكُمْ أَنَّ ذُرِّيَّتى مِنْ صُلْبِهِ.

    84.فَقُولُوا بِأَجْمَعِكُمْ: «إِنّا سامِعُونَ مُطيعُونَ راضُونَ مُنْقادُونَ لِما بَلَّغْتَ عَنْ رَبِّنا وَرَبِّكَ فى أَمْرِ إِمامِنا عَلِىٍّ أَميرِالْمُؤْمِنينَ وَ مَنْ وُلِدَ مِنْ صُلْبِهِ مِنَ الْأَئِمَّةِ. نُبايِعُكَ عَلى ذالِكَ بِقُلوُبِنا وَأَنْفُسِنا وَأَلْسِنَتِنا وَأَيْدينا.

    85.على‏ ذالِكَ نَحْيى‏ وَ عَلَيْهِ نَموتُ وَ عَلَيْهِ نُبْعَثُ. وَلانُغَيِّرُ وَلانُبَدِّلُ، وَلا نَشُكُّ (وَلانَجْحَدُ) وَلانَرْتابُ، وَلا نَرْجِعُ عَنِ الْعَهْدِ وَلا نَنْقُضُ الْميثاقَ.

    86.وَعَظْتَنا بِوَعْظِ اللَّهِ فى عَلِىٍّ أَميرِالْمؤْمِنينَ وَالْأَئِمَّةِ الَّذينَ ذَكَرْتَ مِنْ ذُرِّيتِكَ مِنْ وُلْدِهِ بَعْدَهُ، الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ وَ مَنْ نَصَبَهُ اللَّهُ بَعْدَهُما.

    87. فَالْعَهْدُ وَالْميثاقُ لَهُمْ مَأْخُوذٌ مِنَّا، مِنْ قُلُوبِنا وَأَنْفُسِنا وَأَلْسِنَتِنا وَضَمائِرِنا وَأَيْدينا. مَنْ أَدْرَكَها بِيَدِهِ وَ إِلاَّ فَقَدْ أَقَرَّ بِلِسانِهِ، وَلا نَبْتَغي بِذالِكَ بَدَلاً وَلايَرَى اللَّهُ مِنْ أَنْفُسِنا حِوَلاً.

    88.نَحْنُ نُؤَدّي ذالِكَ عَنْكَ الّدانى‏ والقاصى‏ مِنْ اَوْلادِنا واَهالينا، وَ نُشْهِدُاللَّهَ بِذالِكَ وَ كَفى بِاللَّهِ شَهيداً وَأَنْتَ عَلَيْنا بِهِ شَهيدٌ».

    89. مَعاشِرَالنّاسِ، ماتَقُولونَ؟ فَإِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ كُلَّ صَوْتٍ وَ خافِيَةَ كُلِّ نَفْسٍ، (فَمَنِ اهْتَدى فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها)، وَمَنْ بايَعَ فَإِنَّما يُبايِعُ اللَّهَ، (يَدُاللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ).

    90.مَعاشِرَالنّاسِ، فَبايِعُوا اللَّهَ وَ بايِعُونى‏ وَبايِعُوا عَلِيّاً أَميرَالْمُؤْمِنينَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَيْنَ وَالْأَئِمَّةَ (مِنْهُمْ فِى‏الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ) كَلِمَةً باقِيَةً.

    91. يُهْلِكُ اللَّهُ مَنْ غَدَرَ وَ يَرْحَمُ مَنْ وَ فى‏، (وَ مَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِما عاهَدَ عَلَيْهُ‏اللَّهَ فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً).

    92.مَعاشِرَالنّاسِ، قُولُوا الَّذى قُلْتُ لَكُمْ وَسَلِّمُوا عَلى عَلىٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنينَ، وَقُولُوا: (سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصيرُ)، وَ قُولوا: (اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذى هَدانا لِهذا وَ ما كُنّا لِنَهْتَدِىَ لَوْلا أَنْ هَدانَا اللَّهُ) الآية.

    93.مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ فَضائِلَ عَلىِّ بْنِ أَبى طالِبٍ عِنْدَاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ  ـ وَ قَدْ أَنْزَلَهافِى‏الْقُرْآنِ ـ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ أُحْصِيَها فى مَقامٍ واحِدٍ، فَمَنْ أَنْبَاَكُمْ بِها وَ عَرَفَها فَصَدِّقُوهُ.

    94.مَعاشِرَالنّاسِ، مَنْ يُطِعِ‏اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ عَلِيّاً وَ الْأَئِمَةَ الَّذينَ ذَكرْتُهُمْ فَقَدْ فازَفَوْزاً عَظيماً.

    95.مَعاشِرَالنَّاسِ، السّابِقُونَ إِلى‏ مُبايَعَتِهِ وَ مُوالاتِهِ وَ التَّسْليمِ عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنينَ أُولئكَ هُمُ الْفائزُونَ فى جَنّاتِ النَّعيمِ.

    96.مَعاشِرَالنّاسِ، قُولُوا ما يَرْضَى‏اللَّهُ بِهِ عَنْكُمْ مِنَ الْقَوْلِ، فَإِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الْأَرْضِ جَميعاً فَلَنْ يَضُرَّاللَّهَ شَيْئاً.

    97. َللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ (بِما أَدَّيْتُ وَأَمَرْتُ) وَاغْضِبْ عَلَى (الْجاحِدينَ) الْكافِرينَ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ.

    صَدَقَ رَسولُ اللهِ صَلَّ اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم

     

    83.     هان مردمان! شما بيش از آنيد كه در يك زمان با يك دست من بيعت نماييد. از اين روى خداوند عزّوجل به من دستور داده كه از زبان شما اقرار بگيرم و پيمان ولايت على اميرالمؤمنين را محكم كنم و نيز بر امامان پس از او كه از نسل من و اويند؛ همان‏گونه كه اعلام كردم كه ذرّيّه من از نسل اوست.

    84.     پس همگان بگوييد: «البتّه كه سخنان تو را شنيده پيروى مى‏كنيم و از آن‏ها خشنوديم و بر آن گردن گذار و بر آن‏چه از سوى پروردگارمان در امامت اماممان على اميرالمؤمنين و امامان ديگر - از صلب او - به ما ابلاغ كردى، با تو پيمان مى‏بنديم با دل و جان و زبان و دست‏هايمان.

    85.     با اين پيمان زنده‏ايم و با آن خواهيم مرد و با آن اعتقاد برانگيخته مى‏شويم. و هرگز آن را دگرگون نكرده شكّ و انكار نخواهيم داشت و از عهد و پيمان خود برنمى‏گرديم.

    86.     [اى رسول خدا] ما را به فرمان خدا پند دادى درباره‏ى على اميرالمؤمنين و امامان از نسل خود و او، كه حسن و حسين و آنان كه خداوند پس از آنان برپا كرده است.

    87.     پس عهد و پيمان از ما گرفته شد از دل و جان و زبان و روح و دستانمان. هر كس توانست با دست وگرنه با زبان پيمان بست. و هرگز پيمانمان را دگرگون نخواهيم كرد و خداوند از ما شكست عهد نبيند.

    88.     و نيز فرمان تو را به نزديك و دور از فرزندان و خويشان خود خواهيم رسانيد و خداوند را بر آن گواه خواهيم گرفت. و هر آينه خداوند بر گواهى كافى است و تو نيز بر ما گواه باش.»

    89.     هان مردمان! چه مى‏گوييد؟ همانا خداوند هر صدايى را مى‏شنود و آن را كه از دل‏ها مى‏گذرد مى‏داند. «هر آن كس هدايت پذيرفت، به خير خويش پذيرفته. و آن كه گمراه شد، به زيان خود رفته.» و هر كس بيعت كند، هر آينه با خداوند پيمان بسته؛ كه «دست خدا بالاى دستان آن‏هاست.»

    90.     هان مردمان! آنك با خداوند بيعت كنيد و با من پيمان بنديد و با على اميرالمؤمنين و حسن و حسين و امامان پس از آنان از نسل آنان كه نشانه‏اى پايدارند در دنيا و آخرت.

    91.     خداوند مكّاران را تباه مى‏كند و به باوفايان مهر مى‏ورزد. «هر كه پيمان شكند، جز اين نيست كه به زيان خود گام برداشته؛ و هر كه بر عهدى كه با خدا بسته پابرجا ماند، به زودى خدا او را پاداش بزرگى خواهد داد.»

    92.     هان مردمان! آن‏چه بر شما برگفتم بگوييد و به على با لقب اميرالمؤمنين سلام كنيد و بگوييد: «شنيديم و فرمان مى‏بريم پروردگارا، آمرزشت خواهيم و بازگشت به سوى تو است.» و نيز بگوييد: «تمام سپاس و ستايش خدايى راست كه ما را به اين راهنمايى فرمود وگرنه راه نمى‏يافتيم...» - تا آخر آيه.

    93.     هان مردمان! هر آينه برترى‏هاى علىّ‏بن‌ابى‏طالب نزد خداوند عزّوجل ـ كه در قرآن نازل فرموده ـ بيش از آن است كه من يك‌باره برشمارم. پس هر كس از مقامات او خبر داد و آن‏ها را شناخت او را تصديق و تأييد كنيد.

    94.     هان مردمان! آن كس كه از خدا و رسولش و على و امامانى كه نام بردم پيروى كند، به رستگارى بزرگى دست يافته است.

    95.     هان مردمان! سبقت ‏جويان به بيعت و پيمان و سرپرستى او  و  سلام بر او با لقب اميرالمؤمنين، رستگارانند و در بهشت‏هاى پربهره خواهندبود.

    96.     هان مردمان! آن‏چه خدا را خشنود كند بگوييد. پس اگر شما و تمامى زمينيان كفران ورزند، خدا را زيانى نخواهد رسانيد.

    97.     پروردگارا، آنان را كه به آن‏چه ادا كردم و فرمان دادم ايمان آوردند، بيامرز. و بر منكران كافر خشم‏گير! و الحمدللّه ربّ العالمين.

    راست گفت پيامبر خدا كه سلام درود خدا بر او و خاندانش باد

     

    + نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 19:58  توسط MOAHAMMAD  | 

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنام خداوند بخشنده بخشايشگر

    بخش اول :

    (1)

    1.    اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَدَنا فى تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ فى سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فى اَرْكانِهِ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَىْ‏ءٍ عِلْماً وَ هُوَ فى مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَميداً لَمْ يَزَلْ، مَحْموداً لايَزالُ (وَ مَجيداً لايَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعيداً وَ كُلُّ أَمْرٍ إِلَيْهِ يَعُودُ).

    2.    بارِئُ الْمَسْمُوكاتِ وَداحِى الْمَدْحُوّاتِ وَجَبّارُالْأَرَضينَ وَالسّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلى جَميعِ مَنْ بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلى جَميعِ مَنْ أَنْشَأَهُ يَلْحَظُ كُلَّ عَيْنٍ وَالْعُيُونُ لاتَراهُ. كَريمٌ حَليمٌ ذُوأَناتٍ، قَدْ وَسِعَ كُلَّ شَىْ‏ءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَيْهِمْ بِنِعْمَتِهِ.

    3.    لا يَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ، وَلايُبادِرُ إِلَيْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ. قَدْفَهِمَ السَّرائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ، وَلَمْ تَخْفَ عَلَيْهِ اَلْمَكْنوناتُ ولا اشْتَبَهَتْ عَلَيْهِ الْخَفِيّاتُ.

    4.    لَهُ الْإِحاطَةُ بِكُلِّ شَىْ‏ءٍ، والغَلَبَةُ على كُلِّ شَى‏ءٍ والقُوَّةُ فى كُلِّ شَئٍ والقُدْرَةُ عَلى‏ كُلِّ شَئٍ وَلَيْسَ مِثْلَهُ شَىْ‏ءٌ. وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّىْ‏ءِ حينَ لاشَىْ‏ءَ دائمٌ حَىٌّ وَقائمٌ بِالْقِسْطِ، لاإِلاهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزيزُالْحَكيمُ.

    5.    جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِكَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَاللَّطيفُ الْخَبيرُ. لايَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعايَنَةٍ، وَلايَجِدُ أَحَدٌ كَيْفَ هُوَمِنْ سِرٍّ وَ عَلانِيَةٍ إِلاّ بِمادَلَّ عَزَّوَجَلَّ عَلى‏ نَفْسِهِ.


     

    6.    وَأَشْهَدُ أَنَّهُ اَللَّهُ ألَّذى مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَالَّذى يَغْشَى الْأَبَدَ نُورُهُ، وَالَّذى يُنْفِذُ أَمْرَهُوَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْواً أَحَدٌ. إلاهٌ واحِدٌ وَرَبٌّ ماجِدٌ يَشاءُ فَيُمْضي، وَيُريدُ فَيَقْضي، وَيَعْلَمُ فَيُحْصي، وَيُميتُ وَيُحْيي، وَيُفْقِرُ وَيُغْني، وَيُضْحِكُ وَيُبْكي، (وَيُدْني وَ يُقْصي) وَيَمْنَعُ وَ يُعْطى، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَديرٌ.

    7.    يُولِجُ الَّليْلَ فِى النَّهارِ وَيُولِجُ النَّهارَ فىِ الَّليْلِ، لاإِلاهَ إِلاّهُوَالْعَزيزُ الْغَفّارُ. مُسْتَجيبُ الدُّعاءِ وَمُجْزِلُ الْعَطاءِ، مُحْصِى الْأَنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ، الَّذى لايُشْكِلُ عَلَيْهِ شَىْ‏ءٌ، وَ لايُضجِرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخينَ وَلايُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحّينَ.

    8.      اَلْعاصِمُ لِلصّالِحينَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحينَ، وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ وَرَبُّ الْعالَمينَ. الَّذِى اسْتَحَقَّ مِنْ كُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ يَشْكُرَهُ وَيَحْمَدَهُ (عَلى‏ كُلِّ حالٍ).

    9.    أَحْمَدُهُ كَثيراً وَأَشْكُرُهُ دائماً عَلَى السَّرّاءِ والضَّرّاءِ وَالشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ، وَأُومِنُ بِهِ و بِمَلائكَتِهِ وكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ. أَسْمَعُ لاَِمْرِهِ وَاُطيعُ وَأُبادِرُ إِلى‏ كُلِّ مايَرْضاهُ وَأَسْتَسْلِمُ لِماقَضاهُ، رَغْبَةً فى طاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ، لاَِنَّهُ اللَّهُ الَّذى لايُؤْمَنُ مَكْرُهُ وَلايُخافُ جَورُهُ.

     

    1.      ستايش خداى راسزاست كه در يگانگى‏اش بلند مرتبه و در تنهايى‏اش به آفريدگان نزديك است؛ سلطنتش پرجلال و در اركان آفرينش‏اش بزرگ است. ب‏آن‏كه مكان گيرد و جابه ‏جا شود، بر همه چيز احاطه دارد و بر تمامى آفريدگان به قدرت و برهان خود چيره است.همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگىِ او را پايانى نيست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامى امور به سوى اوست.

    2.      اوست آفريننده آسمان‏ها و گستراننده زمين‏ها و حكمران آن‏ها. دور و منزه از خصايص آفريده‏هاست و در منزه‏بودن خود نيز از تقديس همگان برتر است. هموست پروردگار فرشتگان و روح؛ افزونى‏بخش آفريده‏ها و نعمت ده ايجاد شده‏هاست. به يك نيم نگاه ديده‏ها را ببيند و ديده‏ها هرگز او را نبينند. كريم و بردبار و شكيباست. رحمت‏اش جهان‏شمول است و عطايش منّت‏گذار.

    3.      در انتقام بى‏شتاب و در كيفر سزاواران عذاب صبور و شكيباست؛ بر نهان‏ها آگاه و بر درون‏ها دانا، پوشيده‏ها بر او آشكار و پنهان‏ها بر او روشن است.

    4.      اوراست فراگيرى و چيرگى بر هر هستى. نيروى آفريدگان از او و توانايى بر هر پديده ويژه اوست. او را همانندى نيست و هموست ايجادگر